او از همان جوانی فردی بسیار مصمم بود. او ویژگیهای رهبری داشت. دوست داشت پیشرو باشد. همیشه حرفهای زیادی برای گفتن داشت، چه در مورد همسترش باشد و چه در مورد ماهی قرمزش. او میتوانست داستانها را به گونهای تعریف کند که مردم از خنده روی زمین غلت بزنند.
این شعری است که من نوشتم. شعری هست که با هدیه من همراه است. من در کلاس زبان روسی شرکت کردم، بنابراین این شعر را به زبان روسی نوشتم. بفرمایید.
حتی در کودکی هم میتوانست سرسخت باشد، و بعدها در نوجوانی، دوران سختی را پشت سر گذاشت. مهمانیها، الکل، مواد مخدر، و انواع چیزهایی که ما را منحرف میکرد، که ما را در مه فرو میبرد. همه چیز در مورد خوشگذرانی بود.
دیوید خواننده و پیانیست یک گروه راک اند رول بود. او به عنوان یک موسیقیدان بسیار با استعداد بود، و در مقطعی، گروه در آستانه یک موفقیت واقعی بود. «روزهای دیگری آهنگهای بهتری خواهند بود. آیا این داستان زندگی من نیست؟» من واقعاً فکر میکنم که ممکن بود آنها در صنعت موسیقی واقعاً موفق شوند. سپس برای دیوید بسیار روشن شد، «اگر این قدم را بردارم، دیگر راه برگشتی برای من نخواهد بود.» در این نقطه بود که او تصمیم گرفت دیگر با گروه ادامه ندهد. بسیاری از مردم نمیتوانستند تصمیم او را درک کنند، مثلاً طرفدارانش.
حدود چهار سال، ما واقعاً خیلی خوش گذراندیم، سپس به نقطهای رسیدم که واقعاً شروع به جستجوی پاسخها کردم. خدا در سن ۲۰ سالگی به من نشان داد که در مسیر کاملاً اشتباهی هستم. در راه اینجا به استودیو، به یاد آوردم—دو فرزندم در عقب بودند—و باید به این فکر میکردم که در کودکی چکمههای یک مرد بیخانمان را پاره کرده بودم. وقتی کارهایی را که در گذشته انجام دادهام به یاد میآورم، از خودم پرسیدم، «چطور میتوانستی اینقدر وحشتناک باشی؟ ما چه نوع آدمهای مریضی هستیم؟ من چه نوع آدم مریضی هستم که در نوجوانی چنین کاری کردهام؟» کارهای دیگری هم هست که انجام دادهایم که الان به آنها نمیپردازم، اما کارهایی هست که انجام دادهایم و در لحظات تصادفی به ذهنمان بازمیگردند.
در مقطعی، آنقدر شکسته و خسته بودم که به خدا فریاد زدم و گفتم: «خداوندا، زندگیام را در دستان تو میگذارم. میخواهم مرا نجات دهی و میخواهم مرا تغییر دهی. اگر میخواهی زندگی مقدسی داشته باشم، پس باید مرا تغییر دهی. من نمیتوانم این کار را بکنم و حتی نمیخواهم، اما میدانم که باید. لطفاً مرا تغییر ده.» او مرا تغییر داد، اما باید یاد میگرفتم که باید مطیع باشم. اراده من باید شکسته شود، خودخواهی باید از بین برود، و اراده خدا باید در زندگی من حاکم شود. این نقطه عطف برای من بود.
او هرگز بخشش زندگی گذشته و گناهانش را فراموش نکرد، بلکه آگاهی زندهای از فیض خدا در زندگیاش داشت. فیضی که خدا به او نشان داده بود، همیشه در ذهن او بسیار حاضر بود.
در مقطعی، او تمام مخاطبین خود را مرور کرد و به تمام دوستیها و روابط گذشتهاش فکر کرد و از خود پرسید: «آیا چیزی هست که باید روشن کنم؟ آیا چیزی از طرف من هست که باید به آن رسیدگی کنم و برایش طلب بخشش کنم؟» او ایمیل نوشت و به دیدن برادران مختلف رفت. من یک موقعیت خاص را میشناسم که او با کسی ملاقات کرد که احساس میکرد چیزی درست نیست و میخواست آن را حل کند. صداقت و راستگویی او واقعاً او را مشخص میکرد. من واقعاً توانایی او را در طلب بخشش قدردانی میکردم و آن را گرامی میداشتم. وقتی او چیزهایی از گذشتهاش را به یاد میآورد که سالها بعد از آنها آگاه میشد، در بازگشت و روشن کردن آنها تردید نمیکرد. همچنین با فرزندانمان، اگر او خیلی تند صحبت کرده بود یا خیلی سختگیر بود یا کار اشتباهی انجام داده بود، به سراغ آنها میرفت و از آنها طلب بخشش میکرد. او اغلب از فرزندان عذرخواهی میکرد. فرزندان من آنجا نشستهاند و با شدت سر تکان میدهند.
او در برقراری ارتباط با مردم، واقعاً سریع، بسیار خوب بود. او این تماس رو در رو را دوست داشت. من از یک نقل قول او استفاده خواهم کرد، «آن وقت او مثل ماهی در آب بود، آن وقت او در عنصر خود بود.» راه سنت جیمز درست از کنار خانه آنها میگذشت، و دیوید با جالبترین افراد ارتباط برقرار میکرد. او آنها را به خانه ما میآورد، چه راهب بودند، چه عرب، چه معلول. او این یا آن پرنده عجیب را در اتاق نشیمن ما داشت، و او از این نوع چیزها لذت میبرد. افرادی که در تنگنا بودند برای او مهم بودند، و من فکر میکنم به همین دلیل بود که او چنین روشی برنده داشت، زیرا او به مردم احساس میداد، «هی، تو برای من مهم هستی، و چون تو برای من مهم هستی، من یک پیام واقعاً مهم برای تو دارم.»
ما با برادر همسرمان در ماشین بودیم و در حال گفتگوی عمیقی بودیم که مجبور شدیم در چراغ قرمز توقف کنیم. دیوید گفت: «یک لحظه صبر کنید، بچهها، یک لحظه، شیشه را پایین بیاورید.» ما در چراغ قرمز متوقف شدیم، شیشه را پایین آوردیم و به فردی در ماشین کناری اشاره کردیم که شیشه را پایین بیاورد و گفتیم: «هی، این کمی پول نقد است. این جزوه را به شما میدهم. باید آن را بخوانید. چیز بسیار مهمی است. میتواند زندگی شما را تغییر دهد.» او چنین گفتگوی خودجوشی را در چراغ قرمز با فردی در ماشین کناری شروع کرد. این کاملاً دیوید بود.
من واقعاً عشق عمیق او را به مردم قدردانی میکردم. او عشق زیادی به اطرافیانش داشت. او میتوانست به افرادی که با آنها در تماس بود این احساس را بدهد که «تو برای من مهم هستی»، زیرا آنها واقعاً برای او مهم بودند. از طرف دیگر، او شجاعت پرسیدن سوالات دشوار و رسیدن به ریشه مشکل را داشت.
توبه واقعی و رحمت خدا
شاید موعظه یا سخنرانی شنیدهاید. آنها چه پیامی را در مورد رابطه با خدا به شما منتقل کردند؟ چگونه سعی کردند آن را برای شما روشن کنند؟ چگونه بیان شد؟ آیا گفتند: «فقط دستت را بالا ببر، فقط به سوال پاسخ بده، آیا میخواهی با خدای مهربان رابطه داشته باشی؟ فقط دستت را بالا ببر و ما برایت دعا میکنیم.» آیا همین بود؟ پس هیچ چیز در شما تغییر نکرده است. آیا از این واقعیت آگاه هستید که وقتی رابطهای با خداوند شروع میکنید، باید زندگی جدیدی را آغاز کنید؟ آنگاه او کنترل زندگی شما را در دست دارد. او باید کنترل داشته باشد. شما باید گناهان خود را کنار بگذارید. خداوند عیسی زن زناکار را بخشید. او البته او را بخشید، اما به او گفت: «برو و دیگر گناه نکن.»
پس از نجات یافتن، آیا این شروع جدید را با خداوند آغاز کردید؟ آیا شما را از اساس تغییر داد؟ آیا یک بازنشانی کامل بود؟ آیا کسی صلیب را به شما موعظه کرد، به شما گفت که شایسته جهنم هستید، که با خدای قدوس سر و کار دارید؟ آیا خشم خدا به شما گفته شد؟ آیا اصلاً در مورد خشم خدا شنیدید؟ آیا گناهان خود را اعتراف کردهاید؟ آیا غمگین هستید که گناهان شما عیسی مسیح را بر صلیب کشید؟ بر صلیب، خشم خدا به خاطر گناهان شما، گناهانی که مرتکب شدید، بر او ریخته شد. این سوال است. وقتی این را فهمیدید و پذیرفتید، آنگاه احتمالاً نجات یافتهاید. اما سپس این سوال پیش میآید که آیا این واقعیت در زندگی شما نشان داده میشود؟
خداوند مهربان است. رحمت به معنای نجات یافتن از یک وضعیت غیرممکن و وحشتناک است، و این خدای ماست. او حتی از عمیقترین گناهان نیز نجات میدهد. او شکستخوردگان را نجات میدهد. او آنها را از گل و لای بیرون میکشد. شاید شما قبلاً این را در زندگی خود تجربه کردهاید. شما خداوند عیسی را خواندهاید، که به خدا فریاد زدهاید، و او به شما کمک کرده است. او دوست دارد کمک کند، و او خدای مهربانی است. فیض دریافت چیزی خوب از خداست در حالی که ما سزاوار عکس آن هستیم. سپس این آیه ادامه مییابد: «به سوی من بازگردید و مهربان باشید.» این بدان معناست که وقتی تصویری صحیح از خدا دارید، وقتی میدانید که خدا مهربان است، میتوانید او را بخوانید و بگویید: «بر من رحم کن.»
دیدگاه بشارتی دیوید
دیوید در وهله اول یک مبشر بود. او یک مبشر واقعی و تمامعیار بود. ما در کنار یک مدرسه مسیحی و در کنار یک یتیمخانه زندگی میکردیم. دیوید نیز در آنجا کار میکرد. بعدها، او در کالج کار کرد، اما بیش از همه، وقت خود را صرف بازدید و موعظه در کلیساها، مجامع و گروههای مختلف مسیحی میکرد. او جلسات بشارتی را برنامهریزی، سازماندهی و برگزار میکرد. او به دیدن مردم در کلبههایشان میرفت و انجیل را برایشان میآورد. او در پروژههایی در محلههای فقیرنشین، با پروژههایی با کودکان HIV مثبت کمک میکرد. مردم الهام میگرفتند، این درست است، اما این یک اثبات نیست. این یک اثبات نیست. هر کسی میتواند بگوید: «اوه، خدا کتاب من را نوشت.» شاید آنقدر بد بود، الان خوب است.
سپس ما این احساس را داشتیم که اراده خدا برای ما به عنوان یک خانواده این بود که به آلمان برگردیم، اگرچه این یک تصمیم بسیار دشوار برای ما، به ویژه برای من، و همچنین برای دیوید بود. دیوید فقط با تمام سرعت به جلو ادامه داد.
دیدگاه دیوید برای آلمان، بشارت مبتنی بر کتاب مقدس بود. او میدید که در بسیاری از کلیساها و در مسیحیت به طور کلی، خبر خوش کتاب مقدس، یعنی انجیل نجات، درک نشده و حتی اصلاً موعظه نمیشود. در ایالتی که ما در اینجا در آلمان زندگی میکنیم، روزانه ۳۵۰ نفر عضویت کلیسای خود را لغو میکنند، چرا مردم کلیسا را ترک میکنند؟ زیرا کلیسا حرفی برای گفتن ندارد، زیرا کلیسا دیگر هیچ نوع قطبنمای اخلاقی نیست. چرا کلیسا دیگر قطبنمای اخلاقی نیست؟ دیگر به کلام خدا احترام نمیگذارد. کلیسا کلام خدا را معتبر نمیداند، و این مشکل بزرگ است.
ما فکر میکردیم که خداوند واقعاً میخواهد ما از طریق رویدادهای زنده، موعظه خیابانی، بشارت خیابانی، و خدمت چادری به گمشدگان برسیم تا تصویری واقعی از مسیحیت را به افرادی که ملاقات میکنیم نشان دهیم. آیا آمادهاید؟ شما میپرسید: «ما کی هستیم؟» ما مسیحی هستیم، و مسیحیان افرادی هستند که معتقدند کتاب مقدس کلام خداست. آیا تا به حال دروغ گفتهاید؟ البته که گفتهاید. همه ما دروغ گفتهایم، دزدی کردهایم، تقلب کردهایم. همه ما دروغگو هستیم، همه ما دزد هستیم. آیا ما دروغگو و دزد هستیم؟ بله یا خیر؟ البته که هستیم. همه ما مست شدهایم، کوکائین مصرف کردهایم و ماریجوانا هم کشیدهایم. چه کسی میداند، اما ما این کارها را کردهایم. به همین دلیل، چون خداوند عیسی میخواست شما و من را نجات دهد، تا بهای گناه ما را بپردازد، بهایی که ما نمیتوانیم بپردازیم. شما نمیتوانید آن را بپردازید، و من نمیتوانم آن را بپردازم. به همین دلیل او بر صلیب آویزان شد.
همچنین برای او مهم بود که انجیل با محبت به مردم و نشان دادن عملی آن محبت از طریق مأموریتهای خیابانی و خدمت چادری برای افرادی که واقعاً در تنگنا هستند، افراد محرومی که، به تعبیر کتاب مقدس، در خیابانها و کوچههای شهر هستند، مرتبط باشد.
بازگشت خداوند و درگذشت دیوید
سپس ما در باغ او زمان بسیار خوبی را با هم به دعا گذراندیم، جایی که یک آتش کوچک روشن کرده بودیم و برای مدت طولانی زانو زده بودیم و دعا میکردیم، برای دوستان قدیمی دعا میکردیم، به گذشته خود فکر میکردیم، از چه گناهانی خداوند ما را نجات داده بود، و اکنون ما را به کجا هدایت میکرد. در هفتههای آخر زندگیاش، برای او بسیار روشن شد که عیسی مسیح به زودی باز خواهد گشت. این چیزی بود که او همیشه میدانست، اما این فکر با تازگی و واقعیتی جدید او را به شدت تحت تأثیر قرار داد. تأثیر آن بر او در نحوه موعظهاش و تغییری که در تمرکز او ایجاد کرد، برای ما آشکار بود. «بچهها، او میآید. من میتوانم تمام شب ادامه دهم و شواهد بیشتری از نبوت به شما نشان دهم که به وضوح نشان میدهد که این به زودی اتفاق میافتد. آمدن او بسیار نزدیک است. عیسی مسیح به زودی میآید، و از شما التماس میکنم، آن را جدی بگیرید. یک کتاب مقدس بردارید و آنچه را که در آن نوشته شده است بخوانید.» او به من گفت: «فیلیپ، آمدن خداوند، من مدتهاست که از آن خبر دارم. اکنون احساس میکنم میتوانم واقعاً آن را لمس کنم، و کارهایی با من میکند که هرگز در انتظار بازگشت او تصور نمیکردم ممکن باشد.»
سلام و عصر بخیر به همه کسانی که تماشا میکنند. امشب وضعیت بسیار خاصی داریم. همه ما اینجا در استودیو هستیم. میخواهیم نوارها را پخش کنیم و این پخش زنده را برای شما ضبط کنیم، و دیوید اینجا نیست. ما سه آهنگ خواهیم خواند و منتظر میمانیم تا ببینیم آیا دیوید هنوز میآید یا نه. شاید بیاید. واقعاً خوب خواهد بود. با یک آهنگ شروع میکنیم. لطفاً با ما همراه باشید. ما تمام تلاش خود را خواهیم کرد. سپس مقدمه، و من فکر کردم: «واقعاً درست است، دیوید آنجا نیست.» سعی کردم به او پیامک بزنم و از او پرسیدم: «برادر، همه چیز خوب است؟» اما پاسخی دریافت نکردم.
او در راه استودیو بود و در کنار جاده در جنگل توقف کرد، احتمالاً برای جمعآوری افکارش، کمی آماده شدن، و دوباره دعا کردن که دچار حمله قلبی شد. ما در تلفن همراه او دیدیم که او چندین مکالمه مختلف با افراد داشته است، افرادی که به آنها مشاوره میداد و همچنین برخی از ایمانداران جدید. این برای او معمول بود که تا آخر با تمام سرعت پیش برود.
ما دراز کشیدیم تا بخوابیم و دوباره برای او دعا کردیم، اما من نتوانستم بخوابم. میخواستم منتظر بمانم تا پیام بعدی را در تلفنم دریافت کنم، و سپس آمد. بلند شدم، به حمام رفتم تا به آن گوش دهم، و آن واقعاً سخت بود. آن کلمات، «دیوید با خداوند است»، آنقدر غیرواقعی بودند. واقعاً نمیتوانم آن را توصیف کنم. این بود که «من در یک رویا هستم و میخواهم بیدار شوم.» این اولین برداشت من بود. شدید، واقعاً شدید وقتی این پیام را ده دقیقه به یک صبح از برادر همسرم، فیلیپ، دریافت کردم.
خداوند میخواست که دقیقاً همینطور باشد. او آن را به گونهای هدایت کرد که دیوید در ۱۳ جولای به سوی او رفت. شما مسابقه را به پایان رساندید. این لحظه عالی بود، حتی اگر ما نتوانیم آن را درک کنیم. اما من فکر کردم: «خداوند اشتباه نمیکند. دقیقاً همانطور که خداوند برای دیوید انجام داد، درست است.» این در مورد عیسی، خداوند و نجاتدهنده او بود، و این چیزی است که برای ما در ساخت این ویدئو مهم است. این در مورد قرار دادن دیوید بر روی یک سکو نیست. ما میخواهیم آنچه را که خداوند توانست در زندگی دیوید انجام دهد، به افتخار خدا منتقل کنیم. این در مورد بزرگ جلوه دادن یک شخص نیست. همه چیز در مورد عیسی است.
خداوند را بجویید تا زمانی که یافت شود. نمیدانم فردا نزدیک خواهد بود یا نه. نمیدانم. شما نمیدانید که فردا اینجا خواهید بود یا اگر اتفاقی برای شما بیفتد، اگر با ماشینی تصادف کنید و ناگهان در ابدیت باشید. همین الان زانو بزنید و بگویید: «خداوند عیسی، از تو التماس میکنم که مرا ببخشی. نمیخواهم به داوری بیایم.» امشب، آن را بسیار واضح شنیدهاید. پس به یاد آورید که چگونه دریافت کرده و شنیدهاید. محکم بگیرید و توبه کنید. از شما التماس میکنم، توبه کنید. آنگاه برای تمام ابدیت در بهشت خواهید بود. وقتی او بیاید، فوقالعاده خواهد بود. حتی نمیتوانم بیان کنم که چقدر مشتاق آن هستم. خدا به بشر فرمان میدهد که هر کس در هر کجا باید گناهان خود را اعتراف کند و به سوی او بیاید. این برای دیوید بسیار مهم بود. سوال این است که وقتی اکنون این ویدئو را میبینید، آیا در این یک نکته از خدا اطاعت کردهاید؟ آیا گناهان خود را اعتراف کردهاید، به ویژه با توجه به این واقعیت که خداوند به زودی بازمیگردد؟