درک بدترین بیماری قلب قلب مهمترین عضو انسان درونی است. آیا میدانستید که بیش از ۷۰۰ ارجاع به قلب در کتابمقدس وجود دارد و تنها دو مورد از آنها، ۲ سموئیل ۱۸:۱۴ و ۲ پادشاهان ۹:۲۴، واقعاً به قلب فیزیکی اشاره دارند؟ در کتب مقدس، کلمه «قلب» معانی مختلفی دارد. گاهی مترادف ذهن و فهم است. گاهی نشاندهنده عواطف، گاهی اراده و گاهی وجدان است. در واقع در کتب مقدس «قلب» شامل عملکردهای مختلف انسان درونی است. قلب مرکز طبیعت اخلاقی انسان، چشمه درونی است که از آن «مسائل زندگی» سرچشمه میگیرد (امثال ۴:۲۳ KJV). این کلمه به کل روح اشاره دارد و سرچشمهای است که از آن تمام افکار، خواستهها، احساسات، عواطف، انگیزهها، تکانهها، بازتابها و غرایز ما نشأت میگیرد. اینکه قلب مرکز اصلی زندگی درونی یا پنهان ماست، به وضوح از نحوه توصیف پطرس از آن دیده میشود: «انسان پنهان قلب.» تعلیم خداوند با کل کتابمقدس هماهنگ است. انسان بر اساس وضعیت قلبش داوری میشود: «مرد نیکو از گنج نیکوی دل خود چیزهای نیکو برمیآورد و مرد بد از گنج بد دل خود چیزهای بد برمیآورد» (لوقا ۶:۴۵). بسیاری از کتب مقدس نشان میدهند که قلب عملکردهای ذهنی را انجام میدهد. بنابراین قلب فکر میکند (امثال ۲۳:۷)، تخیلات دارد (پیدایش ۶:۵؛ ۸:۲۱)، و جایگاه افکار و نیات است (عبرانیان ۴:۱۲). خود خداوند، تنها تشخیصدهنده بیماری انسان، تأیید میکند که افکار شیطانی از قلب فاسد گناهکاران سرچشمه میگیرد (مرقس ۷:۲۱). سایر عملکردهای فکری که به قلب نسبت داده میشوند عبارتند از: استدلال (مرقس ۲:۸)، تصور ایدهها (اعمال ۵:۴)، فهم (امثال ۸:۵؛ یوحنا ۱۲:۴۰)، و پنهان کردن کلام خدا (مزامیر ۱۱۹:۱۱). ما معمولاً قلب را بخش عاطفی انسان میدانیم. و قلب در کتب مقدس برای بیان عاطفه استفاده میشود: «دل من در خداوند شادمان است» (۱ سموئیل ۲:۱)؛ «دل من از سخن نیکو لبریز است» (مزامیر ۴۵:۱)؛ «دل شما مضطرب نشود» (یوحنا ۱۴:۱). گاهی اوقات کتابمقدس کلمه «قلب» را برای اشاره به وجدان استفاده میکند (۱ سموئیل ۲۴:۵؛ ۲ سموئیل ۲۴:۱۰). عبرانیان ۱۰:۲۲ اشاره میکند که وجدان در انسان، در واقع، جزئی از قلب اوست: «در حالی که دلهای ما از وجدان بد پاشیده شده است.» قلب بدون شک مهمترین عضو انسان درونی است. این امر با بیش از ۷۰۰ ارجاع به آن در کتب مقدس، نحوه نگاه خدا به آن و توصیههای او در مورد آن، این واقعیت که شیطان حملات خود را به آن هدف قرار میدهد، رابطه نزدیک آن با سایر بخشهای روح، و نقش حیاتی آن در زندگی گناهکار و قدیس آشکار میشود. خدا و قلب
جایگاه والای قلب در کتابمقدس با نحوه نگاه خدا به آن اثبات میشود. کتابمقدس چندین نگرش الهی را نسبت به قلب انسان ارائه میدهد. اول، خداوند به قلب نگاه میکند: «انسان به ظاهر مینگرد، اما خداوند به قلب مینگرد» (۱ سموئیل ۱۶:۷). چشمان خدا عمدتاً بر آن چشمه درونی متمرکز است که از آن مسائل زندگی سرچشمه میگیرد. او به تنهایی کاملاً با آن مرکز بزرگ وجود اخلاقی ما آشناست. او افکار و نیات آن را میبیند، انگیزهها و تکانههای آن را مشاهده میکند، تمایلات آن را میبیند و خواستهها و احساسات آن را میشناسد. دوم، خداوند قلب را میسنجد (امثال ۲۱:۲؛ ۲۴:۱۲). این در مورد هیچ عضو دیگری از وجود درونی ما به جز روح گفته نشده است (امثال ۱۶:۲). امثال ۲۴:۱۲ خدا را به عنوان «او که قلب را میسنجد» و داور تمام زمین که «به هر کس بر حسب اعمالش پاداش خواهد داد» توصیف میکند. خدای عادل ما بر اساس وضعیت قلبهایمان با ما رفتار میکند، زیرا تمام کلمات، اعمال و رفتارهای ما را میتوان به آن چشمه ردیابی کرد. سوم، خداوند قلب را برمیگرداند: «دل پادشاه در دست خداوند است... او آن را به هر جا که بخواهد برمیگرداند» (امثال ۲۱:۱). پیشتر دیدیم که «قلب» در کتب مقدس به کل روح اشاره دارد؛ با برگرداندن قلب، متعال قادر است بر کل انسان تأثیر بگذارد. چهارم، خداوند قلب را میشناسد (اعمال ۱۵:۸). او به تنهایی با آن چشمه پنهان زندگی و شخصیت آشناست. هیچ یک از ما نمیتوانیم انگیزههای پنهان و زوایای مخفی قلب خود را کاملاً درک کنیم. ارتداد انسان منجر به شناخت «نیک و بد» (پیدایش ۳:۲۲) شده است، اما نه شناخت قلب خود (ارمیا ۱۷:۹). پنجم، خداوند قلب را میکاود (ارمیا ۱۷:۱۰). این در مورد هیچ قوه دیگری از روح به جز ذهن گفته نشده است. بنابراین میخوانیم که خدا قلب و ذهن را میبیند، میکاود و آزمایش میکند (مزامیر ۷:۹؛ ارمیا ۲۰:۱۲؛ مکاشفه ۲:۲۳). قلب و ذهن با هم «بخشهای درونی... بخش پنهان» را نشان میدهند (مزامیر ۵۱:۶). خدا حقیقت را میخواهد - یعنی واقعیت و نه ریاکاری - در این بخشهای پنهان. کافی نیست که حقیقت بر زبان باشد؛ باید به بخشهای درونی - قلب و ذهن - برسد و نفوذ کند. توصیه خدا در مورد قلب
اهمیت فراوان قلب در بسیاری از توصیههای الهی در مورد آن نیز دیده میشود. در کلام خود، خدا به ما فرمان میدهد: «غلفه دل خود را ختنه کنید» (تثنیه ۱۰:۱۶؛ ارمیا ۴:۴)؛ «دل خود را از شرارت بشویید» (ارمیا ۴:۱۴)؛ «دل خود را پاره کنید، نه لباسهای خود را، و به سوی خداوند خدای خود بازگردید» (یوئیل ۲:۱۳)؛ «با تمام دل خود ایمان بیاورید» (اعمال ۸:۳۷؛ رومیان ۱۰:۹)؛ و «دلهای خود را پاک کنید» (یعقوب ۴:۸). در کتابمقدس، قلب مرکز اصلی مسئولیتپذیری انسان است. بیایید دو فرمان اضافی از امثال را با دقت بیشتری بررسی کنیم. اول، به ما گفته شده است، «دل خود را با تمام دقت حفظ کن، زیرا از آن مسائل زندگی سرچشمه میگیرد» (امثال ۴:۲۳). این سنگ محک دین واقعی، اساسیترین وظیفهای است که خداوند به هر یک از ما محول کرده است. اما چقدر غمانگیز است که نادیده گرفته میشود! بیشتر ما بدنها، سرمایهگذاریها، شهرتها و موقعیتهای خود را با هوشیاری زیاد حفظ میکنیم. اما قلب ما محافظت نمیشود و طعمه آسانی برای شیطان باقی میماند تا وارد شود و آن را پر کند. دوم، خدا به هر شخص میگوید، «دل خود را به من بده» (امثال ۲۳:۲۶). خدا اصرار دارد که قلب، که نماینده کل انسان درونی است، بدون قید و شرط به او داده شود. اگر ما فقط سر (دانش نظری غیرنجاتبخش مانند آنچه در ۲ پطرس ۲:۲۰ توصیف شده است)، لبها (دین زبانی)، دستها (دین عملی)، یا پاها (دین راه نادرست) را به خدا بدهیم، او آنها را نخواهد پذیرفت. او همچنین یک قلب ناپایدار و تقسیم شده را نخواهد پذیرفت. او قلب انسان را با هیچ بت دیگری شریک نخواهد شد (خروج ۲۰:۳؛ ۱ یوحنا ۵:۲۱). شیطان و قلب
در وسوسه کردن انسان، شیطان همیشه تیرهای شیطانی خود را به قلب میفرستد. با این کار، او دانش خود را از آناتومی وجود درونی ما و همچنین روانشناسی انسان آشکار میکند. با ۶۰۰۰ سال تجربه در اغوای انسان، او میداند که اگر بتواند وارد قلب انسان شود، بر کل انسان تسلط کامل خواهد داشت. عیسی تأیید میکند که کار شیطان بر قلب متمرکز است. در هر سه روایت از مَثَل برزگر و دانه، خداوند ما اعلام میکند که شاهزاده تاریکی کلام خدا را از «قلبهای» شنوندگان «کنار راه» میرباید (متی ۱۳:۱۹؛ مرقس ۴:۱۵؛ لوقا ۸:۱۲). علاوه بر گرفتن کلام خدا از قلبهای مردم «مبادا ایمان آورند و نجات یابند» (لوقا ۸:۱۲)، او همچنین قادر است افکار پلید را در قلب قرار دهد، همانطور که او این ایده را «در قلب یهودا» قرار داد تا عیسی را تسلیم کند (یوحنا ۱۳:۲). کتابمقدس سه مرحله از کار شیطان را در قلب انسان ترسیم میکند. اول، او وسوسههای شیطانی را در قلب زمزمه میکند (یوحنا ۱۳:۲). مسئولیت ماست که فوراً افکار شیطانی را دفع کنیم و به آنها فکر نکنیم. قلب بیدفاع - که با امثال ۴:۲۳، «دل خود را حفظ کن»، مطابقت ندارد - طعمه آسانی برای شریر است. دوم، شیطان واقعاً وارد قلب میشود (لوقا ۲۲:۳)، و آن را به کانالی برای هدف شیطانی خود تبدیل میکند. وقتی ما از تخیلات او تغذیه میکنیم، او را تشویق میکنیم که وارد قلب ما شود. سوم، برای اطمینان از انجام شرارت خود، شیطان با تقویت عزم گناهکار برای انجام عمل شیطانی، قلب را پر میکند. این در سرزنش پطرس به حنانیا نشان داده شده است: «چرا شیطان دل تو را پر کرده است تا به روحالقدس دروغ بگویی؟» (اعمال ۵:۳). سؤال پطرس به وضوح نشان میدهد که حنانیا به دلیل تسلیم شدن در برابر وسوسه مقصر بود. یک دلیل بسیار مهم که چرا به ما توصیه میشود «دل خود را با تمام دقت حفظ کنیم» (امثال ۴:۲۳) این است که یک دشمن قوی وجود دارد که «مانند شیر غران، در جستجوی کسی که او را ببلعد، میگردد» (۱ پطرس ۵:۸). او یک متحد در درون ما دارد، طبیعت فاسد ما، «جسم» همانطور که کتابمقدس آن را مینامد. گناهکار و قلب
در وضعیت سقوط کرده ما، هیچ عضوی از وجود درونی ما به اندازه قلب در کتابمقدس به این وحشتناکی به تصویر کشیده نشده است. آن را کاملاً شرور، به شدت بدکار، ذاتاً احمق، ذاتاً دیوانه، و به شدت فریبنده میبینند (پیدایش ۶:۵، ۸:۲۱؛ امثال ۲۲:۱۵؛ جامعه ۸:۱۱، ۹:۳؛ ارمیا ۱۷:۹). این توصیف فروتنانه از چشمه تمام اعمال حیاتی، بهترین انسانها را در برابر خدا به خاک مینشاند. کسانی که به نجابت طبیعت انسان افتخار میکنند، باید با آنچه خالق ما - که میداند گناه چه ویرانی در ما به بار آورده است - در مورد ما میگوید، آشنا شوند. کتابمقدس به وضوح تعلیم میدهد که جایگاه گناه ساکن، قلب است. گناه یک بیماری نفرتانگیز قلبی است. به همین دلیل است که آن را «بلای دل خود» مینامند (۱ پادشاهان ۸:۳۸). گناه «حماقت است... که در دل کودک بسته شده است» (امثال ۲۲:۱۵). سلیمان تأیید میکند که شرارت ساکن در قلب جای دارد: «دل پسران آدم پر از شرارت است» و «کاملاً در آنها برای انجام شرارت قرار گرفته است» (جامعه ۹:۳، ۸:۱۱). کلمات «پر» و «کاملاً» به کلیت و وحشتناکی فساد ساکن اشاره دارند. گناه بلای هر قلب است. چقدر تأسفبار است که ما از حضور این دشمن کشنده بیخبر و کاملاً کور هستیم! حضور آن ممکن است زیر پوششی نازک از ادب و نزاکت، لباس دین، یا ظاهری آراسته از فرهنگ و آموزش پنهان شود. اما آن عمیقاً در قلب جای دارد. و بدتر از همه، ما نه آن را میشناسیم و نه احساس میکنیم. ما با آن در صلح هستیم. ما از آن متنفر نیستیم، برای آن سوگواری نمیکنیم، یا آرزوی رهایی از آن را نداریم. مسیح بیماری کشنده انسان را به درستی تشخیص میدهد و تمام گناه را به «گنج بد دل او» نسبت میدهد (لوقا ۶:۴۵). او میگوید: «زیرا از دل افکار بد، قتلها، زنا، فحشا، دزدیها، شهادت دروغ، کفرها بیرون میآیند» (متی ۱۵:۱۹). این واقعیت که گناه در قلب جای دارد، حداقل پنج جنبه از رفتار انسان را توضیح میدهد. اول، در تمام گناهان ما، اشتها و عواطف ما بر عقل و قضاوت غلبه میکنند. هنگامی که نبرد بین خواستههای نامشروع ما و عقل ما در میگیرد، از قبل باخته شده است زیرا خواستهها قویتر از عقل هستند. دوم، این واقعیت که انسان به قلب خود گوش میدهد و نه به ذهن خود، توضیح میدهد که چرا انسانها کاری را انجام میدهند که میدانند اشتباه است. در ذهن خود، انسانها میدانند که نوشیدن، مواد مخدر، قمار، سیگار کشیدن و بیبندوباری جنسی به زندگی جسمی، عاطفی، مالی و اجتماعی آنها آسیب میرساند - با این حال میلیونها نفر به این رذایل میپردازند. ارتباط بین سیگار کشیدن و سرطان ریه به وضوح ثابت شده است، با این حال انبوهی از مردم به این عادت کشنده ادامه میدهند. سوم، تمام تلاشها برای بهبود طبیعت انسان با تغییر ذهن بیفایده است. از آنجا که تمام گناه از قلب سرچشمه میگیرد، هیچ مقدار آموزش، تعلیم دینی، تهدید، مجازات، یا هر تلاش انسانی دیگری نمیتواند شرارت انسان را سرکوب کند. این همچنین توضیح میدهد که چرا انواع اصلاحات اجتماعی، بهبود محیط زیست و سایر تلاشهای بشردوستانه نتوانستهاند هیچ بهبود رادیکالی در طبیعت و رفتار انسان ایجاد کنند. چهارم، چون گناه در قلب انسان جای دارد، تمام تصمیمات علیه گناه محکوم به شکست هستند. تصمیمات توسط ذهن و اراده گرفته میشوند، که هر دو توسط یک قلب شرور و فریبنده کنترل میشوند. پنجم، چون گناه بر ما مسلط میشود از طریق عواطف ما، نبرد علیه گناه تنها در صورتی میتواند با موفقیت انجام شود که به قلب هدایت شود. تمام توصیههای الهی علیه گناه بر قلب متمرکز است: «دل خود را با تمام دقت حفظ کن» (امثال ۴:۲۳)؛ «دل خود را ختنه کن» (ارمیا ۴:۴)؛ «دل خود را از شرارت بشویید» (ارمیا ۴:۱۴)؛ «دلهای خود را پاک کنید ای دو دلان» (یعقوب ۴:۸). در این آیه، به تأکید بر قلب و نه ذهن توجه کنید. دو دلان باید دلهای خود را پاک کنند. اصول عملی فوق باید برای مبارزه با گناه استفاده شود. هرگز اجازه ندهید خواستههای طبیعت فاسد با وسوسه بیرونی در تماس باشند. هرگز اجازه ندهید مبارزه بین میل و عقل شعلهور شود، زیرا میل تقریباً همیشه برنده است. شما مناطق ضعف خود را میشناسید. هرگز وارد آنها نشوید. اگر ناگهان خود را رو در رو با وسوسه دیدید، تنها راه نجات فرار است. یوسف به این قوانین توجه کرد و پیروز شد. داوود، در مواجهه با همان وسوسه، درنگ کرد و به گناه افتاد. نتیجه ویرانگر بود. مردی که «بر حسب دل خدا» بود، به طرز فجیعی شکست خورد و گناه مضاعف زنا و قتل را مرتکب شد. قدیس و قلب
تنها یک راه برای تغییر قلب انسان وجود دارد - از درون به بیرون. و تنها خدا میتواند چنین تغییری را ایجاد کند: «قلبی تازه نیز به شما خواهم داد» (حزقیال ۳۶:۲۶). این وعده پرفیض اوست. در حالی که قلب بدترین بخش انسان تجدیدناپذیر است، پس از تجدید حیات به بهترین بخش تبدیل میشود. تولد تازه منجر به تغییری باشکوه، کامل و رادیکال در قلب میشود. این یک تغییر فوقطبیعی است که تنها توسط روحالقدس میتواند انجام شود که «قلب سنگی» را برمیدارد و «قلب گوشتی» میدهد (حزقیال ۱۱:۱۹). چنین زبان استعاری قوی نشاندهنده یک تغییر انقلابی در قلب است - که نه سطحی است و نه گذرا. در لحظه تجدید حیات، خدا با سکونت در قلب انسان از طریق روح خود (۲ قرنتیان ۱:۲۲) و پسر خود (افسسیان ۳:۱۷) به آن افتخار میبخشد. هیچ عضو فاسد از نژاد سقوط کرده برای همیشه با خدا در ابدیت ساکن نخواهد شد مگر اینکه خدا ابتدا در قلب او در این سوی ابدیت ساکن شده باشد. برای چندین سال من تعجب کردهام که چگونه خدای بینهایت قدوس میتواند در قلب انسان ساکن شود با وجود حضور گناه. درست است که در تولد تازه ما از مجازات، قدرت، محبت و گناه گناه نجات مییابیم، اما نه از حضور آن. پس چگونه آن که آنقدر قدوس است که نمیتواند شرارت را ببیند (حبقوق ۱:۱۳) میتواند زندگی در قلب ایماندار را بپذیرد؟ خدا هرگز در قلب تجدیدناپذیر، که تحت سلطه گناه است، ساکن نمیشود. تنها پس از اینکه گناه با تولد تازه از تخت سلطنت خلع شد، او به زندگی در قلبهای ما رضایت میدهد. تا زمانی که «بدن گناه نابود شود» (رومیان ۶:۶) خدا در قلب ساکن نمیشود. کلمه «نابود شود» در این آیه به معنای «نابود شدن» نیست بلکه به معنای «غیرفعال شدن» است، قدرت سلطنت آن بر انسان برداشته میشود. یا خدا یا گناه بر تخت قلب انسان نشسته است. این واقعیت که خدا در قلب تجدید حیات یافته ساکن است، حتی اگر گناه خلع شده - گناهی که میتواند در هر لحظه فعال شود - هنوز وجود دارد، یک عمل فیض بینهایت است. قلبی که قبلاً با گناه ازدواج کرده بود اکنون با قدوسیت ازدواج میکند. و چه چیزی مبارکتر از این است که خدای بینهایت و باشکوه قلبهای ما را خانه خود کند؟ در گناهکار گمراه، قلب منبع تمام مشکلات است. اما در گناهکار توبهکار و ایماندار، قلب مرکز زندگی مسیحی است. در لحظه تجدید حیات، «محبت خدا به وسیله روحالقدس که به ما داده شده است، در دلهای ما ریخته شده است» (رومیان ۵:۵). این معجزه فیض در درون ما اتفاق میافتد زیرا خدا «در دلهای ما (نه ذهنهای ما) تابیده است، تا نور معرفت جلال خدا را در چهره عیسی مسیح بدهد» (۲ قرنتیان ۴:۶). درباره نویسنده: موریس بسالی، دکترای پزشکی، متخصص بازنشسته رادیولوژی تشخیصی است. این مقاله از کتاب او، پزشکی برای روح، در دسترس از Believers Bookshelf, Box 261, Sunbury, PA, 17801, USA.
بدترین بیماری قلب: گناه و معنای کتابمقدسی آن
ګناه·۲۷ جوزا ۱۴۰۴
۲٬۶۳۹ کلمات
مرتبسازی: جدیدترین
ګناه
14 حداقل زمان مطالعه
Loading...