«خداوند همیشه نزدیکترین است وقتی که بیشتر از همه به او نیاز است. شاید همیشه این درک نشود، اما این یک حقیقت بزرگ است. او کنار کشتی بود که شاگردانش در آن با طوفان دست و پنجه نرم میکردند، ناشناخته و ناخواسته، هیچ دعایی از آنها او را به سوی آنها نیاورد، این محبت خودش بود — آنها برای او گرانبها بودند. دعا زمانی برمیخیزد که او شناخته شود که آنجاست، اما او به واسطه محبت خودش آنجاست.
نیاز من، درخواست به محبت اوست، مشکل من او را در سختترین لحظه کنار من میآورد، و وقتی او را در علاقه مشتاق و مهربانش به من میشناسم، آنگاه او را به کشتی — به شرایطم — میپذیرم؛ او خودش وارد آنها میشود — و وقتی خودش شناخته میشود، او با من وارد شرایطم میشود و نتیجه شگفتانگیز است — آرامشی بزرگ برقرار میشود» (J.B.S.)
شفاعت خداوند
شرایط این حادثه را در نظر بگیرید، که توسط نویسنده پاراگراف بالا به زیبایی تفسیر شده است. مرقس ۶:۴۶ به ما میگوید که خداوند به کوهی رفته بود تا دعا کند. بگذارید این اولین حقیقت بزرگ برای تأمل ما باشد. میتوانیم مطمئن باشیم که آن شاگردان در آن شب در دعای او جای داشتند. او شفاعتکننده به نمایندگی از آنها بود. آنها ظاهراً تنها رها شده بودند، تنها رها شده بودند تا با دریاهای طوفانی و بادهای خشن روبرو شوند، با این حال فراموش نشده بودند. او برای آنها دعا میکرد و برای آنها دعا میکرد زیرا آنها را دوست داشت.
و آیا او از علاقه به شاگردان آزمایششده و مشکلدار خود که به نظر میرسد تنها رها شدهاند تا با دریاهای غم روبرو شوند، دست کشیده است؟ نه، او همان است که همیشه بود، و بر کوه جلال — دست راست خدا — برای خودیهایش دعا میکند، زیرا رومیان ۸ میگوید: «کیست که حتی در دست راست خداست، که برای ما نیز شفاعت میکند.» گفته شده است که «محبت خداوند به ما آنقدر زیاد است که اگر لازم بود، از آسمان میآمد و دوباره رنج و مرگ جلجتا را برای ما تحمل میکرد»؛ و این درست است، اما خدا را شکر، لازم نیست که او این کار را بکند، زیرا «با یک قربانی، او کسانی را که تقدیس شدهاند، برای همیشه کامل کرده است.»
اما لازم است که او برای ما زندگی کند و با شفاعت خود به ما خدمت کند، و این کار را میکند و تا پایان انجام خواهد داد، او این کار را خواهد کرد زیرا محبتی که قلب او را پر کرده است تغییر نکرده است، همان محبتی است که او را واداشت تا خود را برای ما بر صلیب قربانی کند. ما باید این محبت زنده، این خدمت زنده خداوند ما را برای خودمان بیشتر درک کنیم، زیرا برای نجات روزانه ما ضروری است. این یک خدمت بیوقفه و مؤثر است؛ او همیشه زنده است تا برای ما شفاعت کند.
او میبیند و میآید
حالا در حالی که قلب و صدای او در دعا برای شاگردان طوفانزدهاش بلند بود، او آنها را از نظر دور نکرد. آیه ۴۸ به ما میگوید که «او آنها را دید که در پارو زدن زحمت میکشیدند.» و همانطور که آن زمان، اکنون نیز او به خودیهایش نگاه میکند. او دعا میکند و میبیند. یکی را بر بستر درد میبیند بدون امید به تسکین تا زمانی که زندگی ادامه دارد؛ دیگری را تحت فشار و به شدت آزمایش شده توسط شرایطی که تهدید میکند تمام روشنایی را از روح بگیرد و آوازها را به آه و ناله مداوم تبدیل کند، دیگری را میبیند که در راهی تاریک و تنها، که توسط نفس و دست مرگ تاریک و تنها شده است، کورمال کورمال میرود و میلغزد. او اینها و همه مقدسین خود را که رنج میبرند و زحمت میکشند، میبیند، و او زنده است تا برای آنها شفاعت کند و در مشکلاتشان به آنها نزدیک شود و آنها را بیش از فاتحان در آنها بسازد.
«او آنها را دید که زحمت میکشیدند و . . . او به سوی آنها میآید.» نیاز آنها و محبت او او را به آنجا آورد. اگر آنها آنقدر بر تلاشهای خود برای رساندن قایقشان به بندر متمرکز نبودند، او را خیلی زودتر از آنچه دیدند، میدیدند؛ اما وقتی مهارت دریانوردی آنها بیاثر شد و قدرتشان تمام شد، او آنجا بود، وقتی پاروهایشان را رها کردند و از مبارزه دست کشیدند، او آنجا بود — آنجا تا وارد کشتی آنها شود — تا وارد شرایط آنها شود و آرامش خود را با خود بیاورد و با آنها به اشتراک بگذارد؛ تا آنها را به آرامشی بزرگ هدایت کند.
اعتماد به حضور او
امروز نیز همینطور است. محبت او او را به سرعت برای کمک به ما میآورد، نه همیشه برای تغییر شرایط، برخی از آنها قابل تغییر نیستند، بلکه برای تغییر ما، برای آرام کردن ما با حضور خودش، و برای ساختن ما بیش از فاتحان با محبت خودش. با این حال بسیاری از مقدسین رنجکشیده همه اینها را از دست میدهند، و چرا؟ زیرا آنها به پارو زدن ادامه میدهند؛ آنها در مقابله با آزمایشات خود با قدرت خود پافشاری میکنند؛ آنقدر بر تلاش برای صاف کردن گرههای خود و هدایت کشتی شکننده خود از طریق دریاهای طوفانی متمرکز هستند که او را نمیبینند که به سوی آنها میآید، بر روی آب راه میرود — استاد خشنترین امواج آن. اما سختی آنها فرصت اوست، و وقتی آنها قدرتی ندارند، او قدرت آنها میشود، و احساس نزدیکی او همه چیز را تغییر میدهد.
«او به سوی شاگردانش آمد و گفت: دل قوی دارید: من هستم؛ نترسید.» و این برای آنها کافی بود؛ برای ما نیز کافی است. شفاعتکننده بزرگ ما برای ما دعا میکند، ما را میبیند، به سوی ما میآید، و در این احساس میتوانیم از طریق او بیش از فاتحان باشیم، و این به این دلیل است که میدانیم هیچ چیز نمیتواند ما را از محبت او جدا کند — نه سختی، نه پریشانی، نه آزار، نه قحطی، نه برهنگی، نه خطر، نه شمشیر.
این چیزها او را به ما نزدیک میکند زیرا او ما را دوست دارد، و به همین دلیل ما که با خون او نجات یافتهایم، با زندگی او نجات خواهیم یافت. آری، اگرچه از دره سایه مرگ عبور کنیم، اعتماد میکنیم و غرغر نمیکنیم، بیباک و پیروزیم، زیرا او آنجاست، جایی که بزرگترین آزمایش است؛ و مطمئناً او تا پایان خواهد بود؛ این کاهن اعظم بزرگ، شفاعتکننده، و رهبر خودیهایش است که میگوید: «هرگز تو را ترک نخواهم کرد و تو را رها نخواهم ساخت.»