یک پرسش خوب
قوم شَریصَر را فرستادند … تا از کاهنانی که در خانهٔ یهوه صبایوت بودند و از انبیا بپرسند که «آیا در ماه پنجم گریه کنم و روزه بگیرم، چنانکه سالیان دراز کردهام؟» زکریا ۷: ۲-۳ زکریا ۷: ۲-۳ · NKJV
استیون کمپبل
قوم در حال بازسازی معبد در اورشلیم بودند. آنها مدتها پیش از اسارت بازگشته بودند، اما پس از گذاشتن پایه معبد، با مخالفت دلسرد شدند. تقریباً بیست سال کارشان متوقف شد تا اینکه خدا از حَجّای و زکریا برای برانگیختن آنها استفاده کرد.
در این مرحله از زکریا ۷، مردم از نظر روحانی بیدار شده بودند و اکنون این پرسش خوب را در مورد روز عزاداری در ماه پنجم مطرح کردند. آنها این مراسم را پس از تخریب معبد توسط ارتش بابل در آن ماه (ارمیا ۵۲: ۱۲) به تقویم خود اضافه کرده بودند. خود پرسش سرراست بود و انتظار پاسخ «بله/خیر» را داشت. اما خداوند بسیار متفاوت پاسخ داد! از طریق زکریا، او گفت: «هنگامی که در آن هفتاد سال در ماه پنجم و هفتم روزه گرفتید و عزاداری کردید، آیا واقعاً برای من – برای من – روزه گرفتید؟ هنگامی که میخورید و مینوشید، آیا برای خودتان نمیخورید و نمینوشید؟» (زکریا ۷: ۵-۶).
خداوند به جای پاسخ «بله» یا «خیر»، پاسخ داد: «چرا؟» او نورافکن را نه بر اعمال آنها، بلکه بر انگیزههای آنها تاباند. آنها روزه میگرفتند، اما این فقط یک سنت بود که ارتباط کمی با افتخار خدا داشت. چقدر ما نیز اغلب اجازه میدهیم اعمالمان صرفاً به سنت تبدیل شوند تا اعمال پرستش یا خدمت!
خداوند نه خود روزه را محکوم کرد و نه ستود. در عوض، از آنها خواست که نه تنها روزه گرفتن خود، بلکه حتی خوردن و نوشیدن عادی و روزمره خود را نیز در نظر بگیرند. روزه گرفتن خوب بود – اما فقط اگر روزهای روزه گرفتن و روزهای خوردن آنها با احترام به او سپری میشد! ما همین اندرز را در روزگار خود میشنویم: «پس، چه میخورید و چه مینوشید، و چه هر کار دیگر میکنید، همه را برای جلال خدا بکنید» (۱ قرنتیان ۱۰: ۳۱).