«تا من بیایم، تجارت کنید.» (لوقا ۱۹: ۱۱-۲۷).
آنچه خداوند در قوم خود میخواهد، اخلاص کامل برای خودش است.
این به معنای جدایی از مشاغل عادی دنیا نیست. اما سوال این است که آیا این مشاغل قلب را درگیر میکنند و هدف ما میشوند؟ یا اینکه در حین انجام این مشاغل، قلب هنوز برای مسیح آزاد است؟ آیا پیشرفت در دنیا چیزی است که افکار ما را پر میکند؟ یا اینکه در حالی که چیزهای صادقانه را در نظر همه مردم فراهم میکنیم، واقعاً در میان مردم و در برابر مردم به عنوان کسانی زندگی میکنیم که از آن خود نیستند، بلکه به قیمتی خریده شدهاند — به عنوان کسانی که، تحت فشار محبت مسیح، هرچند ضعیف، به دنبال زندگی کردن هستند، نه برای خودمان، بلکه برای او که برای ما مرد و دوباره برخاست؟ همه فراخوانده شدهاند تا مسیح را زندگی کنند. و زندگی کردن مسیح شامل گرفتن جایگاه او در رابطه با دنیا است. او گفت: «آنها از دنیا نیستند، همانطور که من از دنیا نیستم.» آسان است که موارد خیالی را مطرح کنیم و بپرسیم که خط را کجا باید کشید.
قلبی که با مسیح در مشارکت است، اگرچه ممکن است نداند چگونه اصول را وضع کند، اما به راحتی تشخیص خواهد داد که چه چیزی برای او مناسب است و چه چیزی روح او را غمگین خواهد کرد. در واقع، فقط مسیحیانی که مشتاق آمیزش با دنیا هستند، در این مورد مشکل دارند.
دنیا به سرعت تشخیص میدهد که چه چیزی در یک مسیحی سازگار و چه چیزی ناسازگار است، و بدون مشکل ارزش شهادتی را که یک ایماندار دنیوی میدهد، ارزیابی میکند. اگر قلب واقعاً به مسیح وفادار باشد، ناخودآگاه به او شهادت خواهد داد و از دنیایی که او را نمیشناسد، جدا خواهد شد. روح و اهداف دنیا نمیتوانند در روحی که پر از مسیح است، جایگاهی داشته باشند. پیگیری امور دنیا برای کسی که محبتش بر چیزهای بالا متمرکز است، بیارزش به نظر خواهد رسید.