فردا بیستمین سالگرد درگذشت دوست و برادرم، ادی رومرو است. بنابراین ما آهنگی را به افتخار او خواهیم خواند، و همچنین میتوانید شهادتی درباره زندگی او را در وایفای لند بشنوید.
کسانی هستند که نمیتوانم فراموششان کنم. ذهن من دوستان خاصی هستند که خدا به نوعی به من برکت داده است. و من الان به یکی از آنها فکر میکنم. او با نجاتدهنده و با بهشت است. لطفاً میخوانم.
دوست من مردی خداپرست بود.
او خانوادهاش را واقعاً دوست داشت.
او خداوند را با تمام قلبش دوست داشت،
همسرش، دخترش، خانواده کلیسایش نیز.
لبخندش فیض پدر را منعکس میکرد،
بسیار مهربان و خوشسیما.
و اکنون که او را به یاد میآورم،
چه دوست عزیز و گرامیای برای من.
قلبهای شکسته هرگز به طور کامل التیام نمییابند
علاوه بر بهشت، پس به محبت نجاتدهنده تکیه کنید.
And never be shaken,
For the example of my friend was that God's love is always.
Walking through the darkest times,
And I know he's smiling up.
و هرگز متزلزل نشوید،
زیرا مثال دوست من این بود که محبت خدا همیشه هست.
He loved the Lord with his whole heart,
His wife, daughter, first family, too.
His smile reflected the Father's grace,
So gentle and so kind.
And now as I remember him,
What a dear, dear friend of mine.
در تاریکترین زمانها قدم میزد،
دوست من مردی خداپرست بود.
آمین. صبح بخیر. آیا باید به خداوند نگاه کنیم؟ پدر ما، ما تو را برای امروز و برای کلامت شکر میکنیم. ما تو را برای امتیازی که امروز صبح برای گشودن کلامت داریم شکر میکنیم. ما را هدایت کن، دعا میکنیم، به نام عیسی. آمین.
داوود، شماره 65: غرور و زیردریاییها.
در درس گذشته دیدیم که خدا قصد داشت اسرائیل را به خاطر بیوفاییشان تنبیه کند. متأسفانه، داوود خود بیوفا بود، و هنگامی که شیطان او را وسوسه کرد، به گناه غرور زندگی افتاد. او دستور سرشماری داد تا اندازه ارتش خود را بشمارد.
و شیطان در برابر اسرائیل ایستاد و داوود را تحریک کرد تا اسرائیل را بشمارد. (اول تواریخ 21:1)
گناه غرور در قلب داوود بود، و به شیطان اجازه داده شد تا آن را آشکار کند. و خدا مقرر کرد که داوری داوود باید بر کل ملت نیز تأثیر بگذارد. هم اسرائیل و هم پادشاه اسرائیل باید با هم تنبیه میشدند.
و باز خشم خداوند بر اسرائیل افروخته شد، و او داوود را برانگیخت تا به ایشان بگوید: «بروید و اسرائیل و یهودا را بشمارید.» (دوم سموئیل 24:1)
پس داوری خدا هم بر داوود و هم بر ملت خواهد آمد. اینها معاملات خداست. هر یک از اعمال حاکمیت او تعداد بیشماری از اهداف را دارد که باید در تعداد بیشماری از زندگیها به انجام برسد. همانطور که یک زلزله دارای یک مرکز است و امواج لرزهای آن در همه جهات پخش میشود، همینطور است با هر عمل خدا. فرمانهای قادر مطلق تمام زمین را میلرزاند.
آنگاه زمین لرزید و به لرزه درآمد؛ بنیادهای کوهها نیز جنبیدند و لرزیدند، زیرا او خشمگین بود. (مزامیر 18:7)
خدا زندان فیلیپی را لرزاند، و روحی در برابر خداوند عیسی مسیح زانو زد، و از آن زمان تمام زمین به لرزه درآمد. و هرگاه داستان بازگو میشود و پیام «عیسی نجات میدهد» اعلام میشود، درهای زندان هنوز به طور گسترده باز میشوند. جلال!
اعمال خدا در دامنه خود محدود نیستند. دامنه اعمال او در ارتفاع، طول و عرض خود غیرقابل درک است. آنها به تمام بشریت میرسند مانند یک شهابسنگ عظیم که به وسط اقیانوس برخورد میکند و امواج قدرتمندی را به هر ساحلی میفرستد. بنابراین هر عمل خدا غیرقابل مهار است. آمین. به جلجتا فکر کنید. آن یک عمل عالی خدا از آغاز زمان به عقب و به ابدیت میرسد، و هیچ زندگیای نیست که به نوعی قدرت آن را احساس نکرده باشد. این است قدرت محبت خدا. نام او تا ابد ستوده باد. آمین.
در درس گذشته، فرمان خدا به قومش را در مورد گرفتن سرشماری نقل کردیم.
هنگامی که شما تعداد بنیاسرائیل را میشمارید، هر مرد باید برای جان خود به خداوند فدیه دهد، هنگامی که آنها را میشمارید؛ تا هنگامی که آنها را میشمارید، بلایی در میان آنها نباشد. (خروج 30:12)
اما همانطور که قبلاً اشاره کردیم، سرشماری داوود غیرمجاز بود. خدا به داوود دستور نداده بود که سرشماری کند، و واضح است که داوود در مورد آن از خدا نپرسید، و هیچ فدیهای به مبلغ نیم شِکِل نقره جمعآوری نشد.
سرکشی داوود
اما داوود نه تنها در مورد انجام این سرشماری از خدا راهنمایی نخواست، بلکه به انتقاد یوآب و فرماندهان نظامیاش در مورد طرح خود توجه نکرد.
داوود در ذهن خود داشت که این کار را انجام دهد، و او منصرف نمیشد. (دوم سموئیل 24:4)
داوود سرسخت بود. گناه سرسختی در قلب همه فرزندان آدم بسته شده است. سرسخت بودن، عزم راسخ برای ماندن در یک مسیر خاص است، حتی زمانی که دلایل عالی برای تغییر جهت به شما نشان داده میشود. آیا تا به حال در این موقعیت بودهاید؟ حتی کسانی که ظاهراً رفتاری آرام دارند، وقتی در مورد نگرشها یا اعمالشان به چالش کشیده میشوند، میتوانند بسیار سرسخت باشند. هر ایمانداری باید مراقب باشد. سرسختی را میتوان به یک زیردریایی تشبیه کرد. تا زمانی که مجبور به بالا آمدن نشود، زیر آب باقی میماند. به عبارت دیگر، زمانی که مسیر یا روشهای ما به عنوان نامناسب یا اشتباه به چالش کشیده میشود، سرسختی آشکار میشود. ما با قاطعیت به تصمیم یا دیدگاه قبلی خود میچسبیم، حتی زمانی که اعتراضات منطقی مطرح شده و جایگزینهای معقول ارائه شده است. گاهی اوقات این عبارت را میشنویم: «او فقط به منطق گوش نمیدهد» یا «یا راه من یا هیچ راهی». این وضعیت داوود در مورد سرشماریاش بود. مهم نیست توجیه او چه بود، او اشتباه میکرد.
داوود سعی کرد ارتش خود را بشمارد، گویی سربازانش حلقههایی بودند که با تکبر بر ده انگشتش به نمایش گذاشته میشدند. و چون بر تخت نشسته بود، به صراحت راه خود را طلبید. در لیست شش چیزی که خداوند از آنها متنفر است و هفت چیزی که برای او مکروه است، «نگاه متکبرانه» (امثال 6:16-17) قرار دارد. آیا این نگاه بر چهره داوود بود، هنگامی که او ناگهان بحث در مورد سرشماری خود را پایان داد و بر اعتراضات یوآب و فرماندهانش غلبه کرد و به آنها دستور داد که شمارش را ادامه دهند؟ این پادشاه، که پادشاه آسمان زمانی او را مردی مطابق با قلب خود ستوده بود (اول سموئیل 13:14)، اکنون گوش خود را به پادشاه دیگری سپرده است. داوود تسلیم صدای فرماندهی لویاتان، پادشاه بر تمام فرزندان غرور شده است.
لویاتان به همه چیزهای بلند مینگرد: او پادشاه بر تمام فرزندان غرور است. (ایوب 41:34)
لویاتان مانند یک زیردریایی پنهانکار کشنده از اعماق اقیانوس آلوده گناه و فساد طبیعت جسمانی داوود برخاسته است. و لویاتان، پس از برخاستن، توسط داوود شکست نخواهد خورد.
جسم و فیض خدا
هرگاه مرد یا زنی که از طریق تولد تازه شریک طبیعت الهی شده است، گناه میکند، یادآوری غمانگیزی وجود دارد که در جسم هیچ چیز خوبی ساکن نیست (رومیان 7:18). خدا جسم را تقدیس نمیکند، زیرا آن فقط شر است، و شر نمیتواند برای خدا جدا شود. و خدا جسم را نمیبخشد. شر نمیتواند بخشیده شود. نه، شر باید محکوم شود، و خدا جسم را در جلجتا محکوم کرده است.
زیرا آنچه شریعت نتوانست انجام دهد، از آن جهت که به واسطه جسم ضعیف بود، خدا پسر خود را در شباهت جسم گناهکار فرستاد، و برای گناه، گناه را در جسم محکوم کرد. (رومیان 8:3)
و در یک راز غیرقابل درک از فیض، خداوند عیسی گناه و لعنت شد هنگامی که بر صلیب آویزان بود.
زیرا او کسی را که گناه نمیشناخت، برای ما گناه ساخت، تا ما در او عدالت خدا شویم. (دوم قرنتیان 5:21) مسیح ما را از لعنت شریعت بازخرید، زیرا برای ما لعنت شد: چنانکه نوشته شده است، «ملعون است هر که بر درختی آویزان شود.» (غلاطیان 3:13)
به عظمت فیض خدا در «ما» در هر دو آیه توجه کنید. او برای ما گناه شد. او ما را از لعنت شریعت بازخرید. متشکرم، متشکرم، خداوند مبارک. آمین.
پس همانند هر ایمانداری، جسم همیشه در داوود تا زمان مرگش حضور داشت. و به همین ترتیب برای ایماندار امروز، جسم تا زمان مرگ یا تا زمانی که خداوند عیسی در ربایش بیاید، حضور دارد. هللویا! آه، چه روزی خواهد بود! در یک لحظه، آن دشمن درونی ایماندار برای همیشه از بین خواهد رفت. بیا، خداوند عیسی، بیا. آمین. اما تا آن زمان، به ما توصیه شده است که از شهوات جسمانی که با روح میجنگند، دوری کنیم (اول پطرس 2:11). در این مورد، داوود کوتاهی کرد. اما کوتاهی او در خلاء اتفاق نیفتاد. نه.
غفلت از کلام خدا
اول، او از دستورات کلام خدا به پادشاهان اسرائیل غفلت کرد.
و چنین خواهد بود که چون بر تخت پادشاهی خود نشیند، نسخهای از این شریعت را در کتابی از آنچه نزد کاهنان لاوی است، برای خود بنویسد. (تثنیه 17:18)
خداوند به هر پادشاه اسرائیل سپر کلام خود را داد، همانطور که کلام او امروز برای هر ایمانداری سپر است. اگر داوود نسخهای از شریعت خدا را برای خود تهیه کرده بود، بدون شک تابوت را بر دوش کاهنان و نه بر گاری جدید حمل میکرد، و جان عُزّا نجات مییافت (دوم سموئیل 6:7). و در شرایط کنونی، اگر داوود با آیات قبلی تثنیه 17 آشنا بود، از ابتدا به دنبال شمارش ارتش خود نمیرفت.
اما او نباید برای خود اسب زیاد کند. (تثنیه 17:16)
اسب نماد قدرت است، اما خدا میخواست قومش به محافظت و رهایی او اعتماد کنند و نه به قدرت خودشان.
او از قدرت اسب لذت نمیبرد: او از پاهای انسان خوشش نمیآید. (مزامیر 147:10)
پس شمارش داوود از کسانی که قادر به خدمت در ارتش او بودند، معادل بیاعتمادی به خدا و خودستایی بود، و این خدا را برانگیخت.
و خدا از این کار ناخشنود بود؛ بنابراین اسرائیل را زد. (اول تواریخ 21:7)
غفلت از مشورت
و ثانیاً، داوود نه تنها از دستورات کلام خدا به پادشاهان اسرائیل غفلت کرد، بلکه از مشورت مردانی که نزدیکترین افراد به او بودند نیز غفلت کرد.
اکنون، در بیشتر موقعیتها، ما هرگز توصیه نمیکنیم که از نصیحت یوآب خودخواه پیروی کنیم، اما در این مورد، صدای مخالفت یوآب با صدای تمام فرماندهان داوود چند برابر شد (دوم سموئیل 24:4). خدا به داوود، و به خود ما، برادرانی داده است که با آنها راه برویم و به آنها تکیه کنیم. داوود میتوانست با انبیای فداکار خدا، ناتان و جاد، مشورت کند، ناگفته نماند که مستقیماً به خود خدا مراجعه کند.
راه احمق در چشمان خودش درست است: اما کسی که به مشورت گوش میدهد، داناست. (امثال 12:15)
اخیراً با یک جوان خداپرست صحبت کردم. او با من در میان گذاشت که احساس میکند بیش از حد در کارش درگیر است. و در واقع، پولس رسول به تیموتائوس جوان توصیه کرد که مراقب باشد تا خود را با امور این زندگی درگیر نکند (دوم تیموتائوس 2:4). من به این برادر جوان توصیه کردم که تمایل او به خدمت به خداوند، خداپسندانه است، اما او باید صبر کند تا خدا راهش را روشن کند. و در این میان، به او گفتم که نباید نگران وضعیت فعلی خود باشد. سپس او با مهربانی دستش را روی شانه من گذاشت و پاسخ داد که باید آنچه را که خدا به او میگوید، دنبال کند. آمین. چه کسی میتواند با این مخالف باشد؟ اما نکته اصلی همین است. برای تعیین اینکه خدا به من چه میگوید، باید از مزیت و برکت بزرگی که خدا در مشاوران فراهم کرده است، استفاده کنم. مهم نیست ورزشکار چقدر خوب باشد، به یک مربی نیاز دارد. مربیای که مکانیک بازی را میفهمد، میتواند حتی تنظیمات کوچکی را که ورزشکارش برای بهبود نیاز دارد، تشخیص دهد. و یک مربی گاهی اوقات باید ورزشکار خود را به چالش بکشد تا تغییراتی را که توصیه کرده است، ایجاد کند. داوود باید به کلام سرزنش از یوآب و فرماندهانش گوش میداد. مرد دانا کسی است که سرزنش را میشنود.
کسی که به سرزنش توجه کند، مورد احترام قرار خواهد گرفت. (امثال 13:18)
و مرد دانا کسی است که خود را با کسانی احاطه میکند که سرزنش میکنند، نه با کسانی که چاپلوسی میکنند.
مرد دانا را سرزنش کن، و او تو را دوست خواهد داشت. (امثال 9:8) گوشی که سرزنش زندگی را میشنود، در میان دانایان ساکن میشود. (امثال 15:31)
اما همانطور که قبلاً اشاره کردیم، داوود سرسخت شد. شیطان داوود را به گناه غرور زندگی فریب داده بود، و لویاتان از این فرصت استفاده کرد و کنترل را به دست گرفت. و اکنون داوود از مسیر خود منحرف نخواهد شد. قبلاً در مورد اسب نر خانوادهام که در جوانی داشتم، صحبت کردهام. یک روز پدربزرگم، کلود، زین اسب نر را برای من گذاشت تا سوار شوم. من سوار اسب شدم، اما او حرکت نمیکرد. من او را با مهمیز زدم، و او حرکت نمیکرد. من او را محکمتر با مهمیز زدم، و باز هم حرکت نمیکرد. اما به وضوح میدیدم که هر بار که من این اسب را با مهمیز میزدم، عضلات گردنش بیشتر منقبض میشد. این اسب نر سرسخت بود، و در سرسختی خود، مایل بود با مهمیزهای من بجنگد. اما سپس نبرد به سرعت بالا گرفت، هنگامی که پدربزرگم، که مردی بزرگ بود، 6 فوت و 3 اینچ، وارد میدان شد. شاید نباید این داستان را بگویم، اما پدربزرگم چند سیم بستهبندی را با هم تا کرد و با آن به باسن اسب نر شلاق زد. اسب هنوز حرکت نمیکرد، و من تصمیم گرفتم که این فرصت من برای فرار است. من به وضوح به یاد میآورم که این اسب نر سرسخت، بلند ایستاده بود، عضلات قویاش منقبض و مصمم بود که حرکت نکند.
توبه و عواقب داوود
پس چون تمام سرزمین را گشتند، در پایان نه ماه و بیست روز به اورشلیم آمدند. (دوم سموئیل 24:8)
و دل داوود پس از آنکه مردم را شمرد، او را زد. و داوود به خداوند گفت: «من در آنچه کردهام، بسیار گناه کردهام: و اکنون، ای خداوند، از تو التماس میکنم که گناه بنده خود را برداری؛ زیرا من بسیار احمقانه عمل کردهام.» ما ماههای دردناک محکومیت را به یاد میآوریم که داوود تحت سنگینی گناهان وحشتناک خود علیه بتشبع و اوریا تحمل کرد (مزامیر 32:3-5). او آن زمان سرسخت بود، و اکنون نیز سرسخت است. نه ماه و 20 روز سرسختی. چگونه روح خدا برای وادار کردن داوود به توبه عمل کرد، به ما گفته نشده است. آیا چیزی بود که بر او سنگینی میکرد، همانطور که سالها پیش گناه زنا و قتلش؟ یا آیا محکومیت آنی بود، مانند رعد و برقی که ناگهان در تاریکی روحش میدرخشد؟ هر چه که بود، داوود مطمئناً به نتیجه درستی رسید: او بسیار احمقانه عمل کرده بود. اما گمان نمیکنم کسی باشد که در نقطهای از زندگی خود، و برای برخی از ما، در نقاط بسیاری از زندگی خود، همین را اعتراف نکرده باشد. اما نه اعتراف و نه توبه، عواقب یا تنبیه را از بین نمیبرد. عواقب، شلاقهایی هستند که درس آموخته شده را در حافظه حک میکنند.
این چهار آیه بعدی را در متن موازی در اول تواریخ میخوانیم.
و خداوند به جاد، بینای داوود، سخن گفت و فرمود: «خداوند چنین میگوید: من سه چیز به تو پیشنهاد میکنم؛ یکی از آنها را انتخاب کن تا آن را برای تو انجام دهم.» پس جاد نزد داوود آمد و به او گفت: «خداوند چنین میگوید: «یکی از اینها را انتخاب کن: یا سه سال قحطی؛ یا سه ماه که در برابر دشمنانت نابود شوی، در حالی که شمشیر دشمنانت تو را فرا میگیرد؛ یا سه روز شمشیر خداوند، یعنی طاعون، در سرزمین، و فرشته خداوند در تمام مرزهای اسرائیل نابود میکند. اکنون پس خودت را نصیحت کن که چه کلامی را به فرستنده من بازگردانم.» (اول تواریخ 21:9-12)
چه لحظه باورنکردنیای. داوود باید تنبیه خود را انتخاب کند. با این حال، از سه گزینه تنبیه، هیچ کدام مستقیماً به داوود مربوط نمیشد. سه سال قحطی بر تمام سرزمین تأثیر میگذاشت. سه ماه فرار از دشمنانش مطمئناً شامل سختیهای زیادی برای همان فرماندهانی میشد که از فرمان او اطاعت کرده و سرشماری غیرمقدس او را جمعآوری کرده بودند. و در نهایت، سه روز شمشیر خداوند تمام اسرائیل را با طاعون میزد.
و داوود به جاد گفت: «من در تنگنای بزرگی هستم: بگذارید اکنون به دست خداوند بیفتیم؛ زیرا رحمتهای او بزرگ است: و نگذارید به دست انسان بیفتم.» (دوم سموئیل 24:14)
در واقع، داوود در تنگنای بزرگی است. اما تجربیات فراوانش به او آموخته بود که انسانها میتوانند بیرحم باشند. دو مردی که او عمیقاً دوستشان داشت به او خیانت کرده بودند. او یک دهه توسط شائول تعقیب شده بود. پسر خودش جان او را طلبیده بود، و هیچ یک از آن دو به او رحم نکرده بودند. اما داوود بارها رحمتهای فوقالعاده خدا را تجربه کرده بود. او در مزمور 145:9 نوشت: «خداوند به همه نیکوست: و رحمتهای لطیف او بر تمام کارهای اوست.» و در مزمور 30:5: «خشم او فقط برای یک لحظه دوام میآورد.» خدا در رحمت خود جان داوود را نجات داده بود، حتی با وجود اینکه هم زنا و هم قتل مجازات مرگ را به همراه داشتند. در واقع، داوود رحمتهای خدا را ثابت کرده بود، و او بیوفایی انسانها را میدانست.
پس خداوند از صبح تا زمان مقرر طاعونی بر اسرائیل فرستاد: و از مردم از دان تا بئرشبع هفتاد هزار نفر مردند. (دوم سموئیل 24:15)
داوود سرشماری خود را از دان تا بئرشبع خواسته بود، و داوری خدا مرگ را از دان تا بئرشبع آورد. اما هنگامی که فرشته نابودکننده به اورشلیم رسید، رحمتهای خدا که داوود به آنها اعتماد داشت، به ثمر نشست. خدا دست فرشته را بازداشت.
کافی است؛ اکنون دست خود را بازدار. (دوم سموئیل 24:16)
و فرشته خداوند در خرمنگاه اَرَوْنَه یبوسی بود.
و داوود چون فرشتهای را که مردم را میزد دید، به خداوند سخن گفت و فرمود: «اینک، من گناه کردهام، و بدکار بودهام: اما این گوسفندان چه کردهاند؟ التماس میکنم، دست تو بر من و بر خانه پدرم باشد.» (دوم سموئیل 24:17)
چه درد عمیقی است وقتی باید بیدفاع تماشا کنیم که دیگران بهای گناهانی را میپردازند که ما مقصر آن هستیم. و آیا دعای شفاعت داوود، احساس دعایی را که سالها پیش، هنگامی که فرزند تازه متولد شدهاش به خاطر گناهش با بتشبع تحت داوری خدا قرار گرفت، تکرار نمیکند؟ باشد که هر ایمانداری از این فکر که عواقب گناه ما چقدر میتواند بر خانوادهها، دوستان و دیگران ویرانگر باشد، بترسد و فروتن شود.
مذبح و کفاره
اما فرشته نابودکننده در خرمنگاه اَرَوْنَه توقف کرد، و در اینجا به داوود فرمان داده شد که مذبحی برای خداوند بسازد. پانصد سال پیش، فرشته نابودکننده هنگامی که اسرائیل در مصر بود، داوری آورد. آن زمان، همانند اکنون در اورشلیم، دست داوری فرشته با قربانی بازداشته شد.
زیرا خداوند برای زدن مصریان عبور خواهد کرد؛ و هنگامی که خون را بر سردر و بر دو ستون جانبی ببیند، خداوند از در عبور خواهد کرد، و به نابودکننده اجازه نخواهد داد که به خانههای شما وارد شود تا شما را بزند. (خروج 12:23)
و آیا قربانی خونین راه خدا برای نزدیک شدن حتی تا به امروز نبوده است؟
زیرا جان جسم در خون است: و من آن را بر مذبح به شما دادهام تا برای جانهای شما کفاره شود: زیرا خون است که برای جان کفاره میکند. (لاویان 17:11)
پس داوود خرمنگاه و گاوها را به پنجاه شِکِل نقره خرید: و داوود در آنجا مذبحی برای خداوند ساخت، و قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلامتی تقدیم کرد. پس خداوند برای سرزمین التماس شد، و بلا از اسرائیل بازداشته شد. (دوم سموئیل 24:25)
محل مذبح داوود کوه موریا است. اینجاست که ابراهیم اسحاق را قربانی کرد (پیدایش 22:2). و اینجاست که سلیمان معبد خدا را خواهد ساخت، مکانی که خدا و انسان در آن ملاقات خواهند کرد.
آنگاه سلیمان شروع به ساختن خانه خداوند در اورشلیم بر کوه موریا کرد، جایی که خداوند به داوود پدرش ظاهر شده بود، در مکانی که داوود در خرمنگاه اَرْنَان یبوسی آماده کرده بود. (دوم تواریخ 3:1)
اما خدا و انسان میتوانند در یکی از دو مکان ملاقات کنند: یا در مذبح یا در کرسی داوری. خشم شدید و وحشتناک خدا به زودی بر این جهان انسانها خواهد آمد، و او دست خود را باز نخواهد داشت. گناه آتش خشم خدا را شعلهور خواهد کرد، و هیچ پناهگاهی نخواهد بود. اگر گناه شما تا این لحظه شما را دنبال کرده است، پس داوری شما نیز همینطور.
اما کسی هست که به جای شما نزد خدا شفاعت کرد، هرچند نه مانند داوود، زیرا داوود گناهان خودش را داشت. این یکی مقدس است. او گناهی نداشت. او به صلیب رفت تا گناه تاریک شما و داوری شما را تحمل کند. او خون گرانبهای خود را ریخت تا اهانت نفرتانگیزی که زندگی و گناه شما برای خدا بوده و هست، کفاره شود. در این لحظه به مسیح اعتماد کنید. به مسیح اعتماد کنید. خدای ما، دعا میکنیم اگر روحی در این لحظه نجات نیافته است، که آنها واقعاً به مسیح اعتماد کنند. ما تو را برای خون گرانبهای بره خدا که در جلجتا ریخته شد، شکر میکنیم. ما تو را شکر میکنیم که داوری، داوری ما، در لحظهای که به مسیح به عنوان خداوند و نجاتدهنده خود اعتماد میکنیم، بازداشته میشود. هللویا! نجات یافتن، نجات یافتن از داوری تو. باشد که برای هر شنوندهای امروز چنین باشد. به نام عیسی. آمین. آمین.
For the Lord will pass through to smite the Egyptians; and when he seeth the blood upon the lintel, and on the two side posts, the Lord will pass over the door, and will not suffer the destroyer to come in unto your houses to smite you. (Exodus 12:23)
And has not a blood sacrifice been God's way of approach even to this very day?
For the life of the flesh is in the blood: and I have given it to you upon the altar to make an atonement for your souls: for it is the blood that maketh an atonement for the soul. (Leviticus 17:11) So David bought the threshingfloor and the oxen for fifty shekels of silver: and David built there an altar unto the Lord, and offered burnt offerings and peace offerings. So the Lord was entreated for the land, and the plague was stayed from Israel. (2 Samuel 24:25)
The place of David's altar is Mount Moriah. It is where Abraham offered Isaac (Genesis 22:2). And it is where Solomon will build God's temple, the place where God and man will meet.
Then Solomon began to build the house of the Lord at Jerusalem in mount Moriah, where the Lord appeared unto David his father, in the place that David had prepared in the threshingfloor of Ornan the Jebusite. (2 Chronicles 3:1)
But God and man can meet in one of two places: either at the altar or at the judgment seat. The fierce and dreadful wrath of God will soon come upon this world of men, and he will not stay his hand. Sin will fuel the fire of God's fury, and there will be no sanctuary. If your sin has followed you to this moment, then so has your judgment.
But there is one that interceded with God on your behalf, though not as David, for David had sin of his own. This one is holy. He had no sin. He went to the cross to bear your dark sin and your judgment. He shed his precious blood that the abominable insult your life and your sin has been and is to God may be propitiated. Trust Christ in this moment. Trust Christ. Our God, we pray if any soul is unsaved in this moment that they might indeed trust Christ. We thank you for the precious blood of the Lamb of God that was shed at Calvary. We thank you that judgment, our judgment, is stayed the moment that we trust in Christ as our Lord and our Savior. Hallelujah! To be saved, saved from thy judgment. May it be so for each one listening today. In Jesus' name. Amen. Amen.