مسائل– می ۲۰۱۶ –مجله فیض و حقیقت
قدرت دگرگونکننده نگریستن به خداوند در جلال
این اساس تمام حقیقت مسیحی است: یک میانجی، یک شخص سوم، بین انسان و خدا وجود دارد. از آنجا که انسان نمیتوانست به خدا نزدیک شود، دیگری خود را با گرفتن جایگاه گناه و علت انسان درگیر کرده و پذیرشی را در برابر خدا برای او فراهم کرده است. دو چیز در دوم قرنتیان ۳ به عنوان نتیجه این امر مطرح شده است:
«جایی که روح خداوند است، آزادی هست» (آیه ۱۷ KJV)، آزادی فیض، و ما «نامه مسیح ... نوشته شده با روح خدای زنده» میشویم (آیه ۳).
بیشک، ما در خودمان ناقص و شکستخورده هستیم، اما ما نامهها یا رسالههای خودمان نیستیم. ما، طبق تعریفی که روح خدا داده است، رونوشتها یا نسخههای رسمی مسیح هستیم. این چیزی است که ما «هستیم»، نه فقط اینکه باید باشیم.
اکنون فکر طبیعی بسیاری از ایمانداران این است که «من این رونوشت را در خودم نمیبینم.» شما نباید مشغول تلاش برای دیدن مسیح در خودتان باشید. در عوض، شما باید به عیسی مسیح نگاه کنید. این زمانی است که شما مشغول او هستید که او را منعکس میکنید. موسی صورت خود را درخشان ندید، اما صورت خدا را درخشان دید، و سپس دیگران صورت موسی را درخشان دیدند (رجوع کنید به خروج ۳۴: ۲۹-۳۵؛ دوم قرنتیان ۳: ۱۳-۱۶).
جلال خداوند که در صورت موسی دیده میشد، مردم را به وحشت انداخت زیرا آنها نمیتوانستند آن جلال را تحمل کنند. آنها میدانستند که در برابر خدا گناهکار هستند و مسئله گناهانشان هرگز حل نشده بود. بنابراین حتی کوچکترین نشانه جلال خدا فقط میتوانست ترسی را ایجاد کند که او آنها را مجازات خواهد کرد. اما ما جلال خدا را با «روی باز»، «روی بدون حجاب» در مسیح میبینیم (آیه ۱۸) و ذرهای نمیترسیم. ما در نگاه کردن به آن آزادی، آرامش و شادی مییابیم. ما به آن خیره میشویم و به جای ترسیدن، شادی میکنیم. چرا چنین تفاوت عظیمی وجود دارد؟
این مسیح زنده در جلال است که من میبینم – نه مسیح در اینجا (هرچند شیرین بود)، بلکه مسیح در دست راست خدا. اگرچه آن جلال در آسمانهاست، من میتوانم با ثبات به آن نگاه کنم. مسیح در میان جلال و عظمت تخت خود خداست! تمام آن جلال مرا نمیترساند زیرا در چهره مردی است که گناهان مرا از بین برده است، و او در آنجا به عنوان اثبات آن است. «چون او به تنهایی گناهان ما را پاک کرد، [او] در دست راست عظمت در بالا نشست» (عبرانیان ۱: ۳).
زمانی بود که من از شنیدن صدای او میترسیدم و مانند فرزندان اسرائیل میگفتم: «خدا با [من] سخن نگوید» (خروج ۲۰: ۱۹)؛ یا مانند آدم با وجدان گناهکار، سعی میکردم از او پنهان شوم (پیدایش ۳: ۸). اما من دیگر اینگونه فکر نمیکنم. نه، بگذارید صدای او را بشنوم. من اکنون نمیتوانم جلال مسیح را بدون دانستن اینکه نجات یافتهام ببینم!
او چگونه به جلال رسید؟ او به اینجا آمد و در ظاهر به عنوان یک انسان یافت شد، با باجگیران و گناهکاران به عنوان دوستشان آمیخت و آنها را به عنوان همراهان خود انتخاب کرد. او مردی است که خشم خدا را به خاطر گناه تحمل کرد – گناهان مرا در بدن خود بر روی صلیب تحمل کرد (اول پطرس ۲: ۲۴). او در جلال است به عنوان کسی که در اینجا در میان شرایط و تحت اتهام گناه بوده است؛ و با این حال در چهره اوست که من اکنون جلال خدا را میبینم (دوم قرنتیان ۴: ۶). من او را در آنجا به عنوان نتیجه از بین بردن گناهانم میبینم زیرا او رستگاری مرا به انجام رسانده است.
من نمیتوانستم مسیح را در جلال ببینم اگر یک لکه یا آلودگی از گناه من از بین نرفته بود. هرچه بیشتر از آن جلال میبینم، بیشتر کمال کاری را که مسیح انجام داده و عدالتی را که در آن پذیرفته شدهام میبینم. هر پرتو از آن جلال در چهره کسی دیده میشود که گناهان مرا به عنوان گناهان خود اعتراف کرده و برای آنها بر روی صلیب مرده است، و کسی که خدا را بر روی زمین جلال داده و کاری را که پدر به او داده بود به پایان رسانده است. جلالی که من میبینم جلال رستگاری است. پس از جلال دادن خدا در مورد گناه – «من تو را بر روی زمین جلال دادهام: کاری را که به من دادی به پایان رساندهام» (یوحنا ۱۷: ۴) – خدا او را با خود در آنجا جلال داده است.
وقتی او را در آن جلال میبینم، میبینم که گناهانم از بین رفتهاند. گناهانم بر میانجی گذاشته شد: «خداوند خداوند گناه همه ما را بر او نهاد،» «که خود گناهان ما را در بدن خود بر روی صلیب حمل کرد» (اشعیا ۵۳: ۶؛ اول پطرس ۲: ۲۴). تمام گناهانم اعتراف شد و بر سر بز قربانی گذاشته شد، و آنها از بین رفتهاند (لاویان ۱۶: ۲۱-۲۲).
خداوند به قدری توسط کاری که مسیح انجام داده است جلال یافته است به خاطر گناهانم که مسیح حق دارد در دست راست او باشد. من از نگاه کردن به مسیح در آنجا نمیترسم، زیرا گناهانم اکنون کجا هستند؟ آنها کجا یافت میشوند – در آسمان یا بر روی زمین؟ زمانی آنها بر سر آن مبارک یافت شدند؛ اما آنها رفتهاند، و هرگز دیگر یافت نخواهند شد. من فقط مسیح را در جلال میبینم.
اگر مسیح مردهای بود، به اصطلاح، که من میدیدم، ممکن بود بترسم که گناهانم هنوز دوباره یافت شوند. اما با مسیح زنده در جلال، آن جستجو بیهوده است. او که همه آنها را تحمل کرد، به تخت خدا بالا برده شده است، و هیچ گناهی نمیتواند در آنجا باشد.
به عنوان یک نتیجه عملی از نگاه کردن به مسیح در جلال،من به شباهت او تغییر مییابم. «و همه ما، با روی باز، همانند آینهای که جلال خداوند را مینگریم، از جلالی به جلالی دیگر به همان صورت تبدیل میشویم، همانطور که توسط روح خداوند» (دوم قرنتیان ۳: ۱۸). قدرت انطباق عملی و کنونی با مسیح زمانی میآید که روحالقدس از چیزهای مسیح میگیرد و آنها را به روح آشکار میکند. من از مسیح لذت میبرم. من از او تغذیه میکنم. من او را دوست دارم. این همان الگو و شکلگیری روح من طبق مسیح توسط روحالقدس است. این مکاشفه او از مسیح است.
من نه تنها جلال را دوست دارم، بلکه خود مسیح است که من دوست دارم، تحسین میکنم و به او اهمیت میدهم. من بر مسیح تأمل میکنم، که بدن گوشت و خون ریخته شده او را برای خودم اختصاص میدهم. آیا پس جای تعجب است اگر من مانند مسیح باشم؟ مسیحی بدین ترتیب نامه مسیح میشود: او برای مسیح سخن میگوید، مسیح را میپذیرد و برای مسیح عمل میکند. او آرزوی ثروتمند شدن ندارد زیرا او ثروتهای غیرقابل جستجو در مسیح دارد. ایماندار لذتهای دنیا را نمیخواهد زیرا او لذت را در دست راست خدا برای همیشه دارد.
آیا قلب شما هنوز میگوید: «اوه، اما من این رونوشت مسیح را در خودم نمیبینم؟» اما شما مسیح را میبینید، و آیا این بهتر نیست؟ این نگاه کردن من به خودم نیست، بلکه نگاه کردن من به مسیح است که وسیله تعیین شده خدا برای رشد من در شباهت اوست. اگر میخواستم کار یک هنرمند بزرگ را کپی کنم، آیا با خیره شدن به یک تقلید و پشیمانی از یک تلاش ناموفق موفق میشدم؟ نه. نتیجه مطلوب تنها با نگاه کردن به الگو، با خیره شدن به آنجا – ردیابی نقاط مختلف و وارد شدن به روح آن چیز – حاصل میشود. به آرامش در این نکته توجه کنید: روحالقدس پس از آشکار کردن مسیح در جلال به روح من به عنوان تضمین پذیرش من، من میتوانم بدون ترس و با ثبات به آن جلال نگاه کنم و از میزان روشنایی آن شاد باشم!
استفان (اعمال ۷)، پر از روحالقدس،به آسمان نگاه کرد و جلال خدا را دید، و عیسی را که در دست راست خدا ایستاده بود؛ و صورت او مانند صورت یک فرشته میدرخشید. و به مرگ او نگاه کنید! درست مانند استادش، برای قاتلانش دعا کرد. استفان در حالی مرد که میگفت: «خداوندا، این گناه را به حساب آنها مگذار» (آیه ۶۰). قبل از این، مسیح مرده بود و میگفت: «پدر، آنها را ببخش، زیرا نمیدانند چه میکنند» (لوقا ۲۳: ۳۴). استفان عشق مسیح را به دشمنانش ابراز کرد. توسط روحالقدس او تغییر یافت، و آن هم به روشی بسیار مبارک – به همان صورت.
روح در آزادی کامل با خدا با آرامش و شادی به جلال خدا که در چهره عیسی مسیح دیده میشود نگاه میکند؛ و چون آن جلال را میبیند و بیان آن را میشناسد، آن روح با اطمینان مقدس در برابر خدا راه میرود. در حضور خدا راحت است، در آنجا روح آنچه را که شایسته حضور خداست مینوشد و به «نامه مسیح» برای جهان تبدیل میشود، به همه نشان میدهد که او با ایمان در حضور خدا بوده است، و به مسیح در جلال خیره شده است. باشد که ما هرچه بیشتر به او که در چهرهاش تمام این جلال نمایش داده شده است – برهای که برای ما مرده و گناهان ما را با خون گرانبهای خود پاک کرده است – افتخار کنیم.
توسط جان ان. داربی (ویرایش شده)
«به او نگاه کردند و روشن شدند: و صورتهایشان شرمنده نشد.»—مزامیر ۳۴:۵ آنها به خداوند یهوه نگاه کردند و روشن شدند. اما هیچ انسانی هرگز به یهوه خدا آنگونه که او در خود است نگاه نکرده و در او آرامشی نیافته است، زیرا «خدای ما آتشی سوزاننده است» (عبرانیان ۱۲: ۲۹). خدای مطلق، جدا از خداوند عیسی مسیح، نمیتواند هیچ آرامشی به قلبی پریشان بدهد. اگر به او نگاه کند، کور خواهد شد، زیرا نور الوهیت غیرقابل تحمل است. همانطور که چشم فانی نمیتواند نگاه خود را بر خورشید ثابت کند، هیچ عقل انسانی هرگز نمیتواند به خدا نگاه کند و نور بیابد، زیرا روشنایی خدا چشم ذهن را با کوری ابدی خواهد زد. تنها راهی که میتوانیم خدا را ببینیم از طریق میانجی، عیسی مسیح است. «تا زمانی که خدا را در جسم انسانی نبینم، افکارم آرامشی نمییابند» (آیزاک واتس، ۱۶۷۴-۱۷۴۸).
خداوند در انسانیت خود پوشیده و پنهان بود – در آنجا میتوانیم با نگاهی ثابت به او بنگریم زیرا او به سوی ما آمد، و هوش محدود و ضعیف ما میتواند او را درک کند و به او چنگ زند.—سی. اچ. اسپرجن («نگاه کردن به عیسی»، ۲۳ می ۱۸۵۸)