صبح بخیر، سرزمین وایفای در سراسر جهان امروز. ما به نام او که در ترس احترامآمیز از خدا زندگی میکرد، اما هرگز در ترس از انسان نبود، به شما سلام میکنیم. به نام خداوند عیسی مسیح، که جلال از آن اوست، هم اکنون و تا ابد. آمین.
خب، هفته گذشته ما دو جنبه از ترس از خداوند را بررسی کردیم. ابتدا اشاره کردیم که ترسی از خدا به دلیل داوریهای وحشتناک او بر گناه و گناهکاران وجود دارد. دیدیم که این امر به ویژه برای بیباوران صادق است. و دوم، ترس از خدا را در نظر گرفتیم که در آن یک ایماندار آگاهی عمیقی از قدوسیت، عظمت و قدرت متعال خدا دارد. و این ترس به پرستش منجر میشود.
ترس از انسان
اما ترس دیگری وجود دارد که مایلم امروز صبح در مورد آن صحبت کنم، و آن ترس از انسان است.
امثال ۲۹:۲۵. ترس از انسان دام میآورد.
دام، البته، یک تله است. و وقتی در ترس از انسان زندگی میکنیم، کلام خدا میگوید که ما برای خودمان تلهای میگذاریم. برای اینکه یک تله کار کند، باید پنهان یا مبدل باشد. بنابراین، وقتی اجازه میدهیم ترس از انسان در قلبهای ما حاکم شود، مستقیماً وارد دام پنهان آن شدهایم. یک تله خوب طراحی شده، تلهای است که شکار نمیتواند به راحتی از آن فرار کند. و ترس از انسان دقیقاً چنین تلهای خوب طراحی شده است، آنقدر خوب طراحی شده که فقط خود خداوند میتواند ما را آزاد کند.
پس این ترس از انسان چیست؟ ترس از انسان زمانی است که ما اجازه میدهیم نظرات دیگران در قلب و ذهن ما حاکم شوند. این ترس از این است که توسط دیگران دوست داشته نشویم و پذیرفته نشویم. این ترس از این است که کسی ممکن است باعث شود ما مزیت مادی را از دست بدهیم. و این ترس باعث میشود که ما مرعوب شویم. و وقتی این اتفاق میافتد، ما به دام میافتیم. زندگی ما توسط نظرات دیگران کنترل میشود. و ما دائماً توسط ترس از اینکه نگرش آنها نسبت به ما منفی شود، آزار میبینیم. به طور خلاصه، ما هویت منحصر به فرد و خدادادی خود را از دست میدهیم. ما همان چیزی میشویم که کتاب مقدس به ما هشدار میدهد که نباشیم: مطابق با این دنیا.
در ترس از پذیرفته نشدن توسط دیگران، ما تسلیم فشار همسالان میشویم و در نهایت سازش میکنیم یا حتی به اعتقادات شخصی خود پشت میکنیم.
رومیان ۱۲:۲، «و مطابق این دنیا نشوید، بلکه با تجدید ذهن خود متحول شوید.»
شفای مرد نابینا
ما میتوانیم این ترس از انسان را در یوحنا باب ۹ در شفای مرد نابینا ببینیم. والدین مرد نابینا باید با پسرشان شادمانی میکردند وقتی خداوند عیسی او را شفا داد. پسرشان نابینا به دنیا آمده بود و به دلیل این نابینایی، مجبور به گدایی شده بود. اما اکنون او میتواند ببیند. چه معجزه فیضی!
اما سپس فریسیان وارد میشوند. این مردان اهمیتی نمیدادند که این مرد نابینای فقیر شفا یافته است. آنها فقط به این اهمیت میدادند که عیسی مورد احترام قرار نگیرد. و برای اطمینان از این امر، آنها با هم توافق کرده بودند که هر کس اعتراف کند که عیسی مسیح است، باید از کنیسه بیرون رانده شود. اکنون، بیرون رانده شدن از کنیسه بسیار مهم بود. میتوان آن را با بیرون رانده شدن از مشارکت در کلیسای مسیحی امروز مقایسه کرد.
بنابراین، ما میتوانیم فشار عظیمی را که بر والدین مرد شفا یافته بود، درک کنیم، وقتی فریسیان از آنها در مورد اینکه چگونه پسرشان اکنون میتواند ببیند، سؤال کردند.
یوحنا ۹:۲۰-۲۱. والدین او در پاسخ گفتند: «ما میدانیم که این پسر ماست و او نابینا به دنیا آمده است. اما، به چه وسیلهای اکنون میبیند، ما نمیدانیم. یا چه کسی چشمان او را باز کرده است، ما نمیدانیم. او به سن قانونی رسیده است، از او بپرسید. او خودش صحبت خواهد کرد.»
واو. این والدین مستقیماً وارد دامی میشوند که ترس از انسان به ارمغان میآورد. با پسر شفا یافتهشان که در مقابل آنها ایستاده است، آنها این معجزه فیض را که زندگی پسرشان را برای همیشه متحول میکرد، انکار میکنند. آنها به دام افتادهاند و با پسرشان نمیایستند. و، با امتناع از گفتن حقیقت، حقیقتی که عیسی پسرشان را شفا داده بود، آنها مسیحیت خداوند عیسی را انکار میکنند. آنها از مردان میترسیدند و فکر میکردند که با ایستادن با پسرشان و اعتراف به عیسی به عنوان مسیح، بیش از حد ریسک میکنند. اما، در واقعیت، ضرر واقعی آنها بسیار، بسیار بزرگتر از آن چیزی بود که مردان میتوانستند به آنها وارد کنند.
اما مرد نابینا تغییر کرده است. نه تنها اکنون میتواند از نظر فیزیکی ببیند، بلکه چشمان روحانی او نیز باز شده است. فیض به او توانایی داده است که این فریسیان را همانطور که واقعاً بودند ببیند: راهنمایان نابینا. بنابراین، او از آنها نمیترسید. این مردان هرگز به او کمک نکرده بودند وقتی نابینا و گدا بود. آنها فقط نسبت به او تحقیر داشتند. بنابراین، اکنون که از ترس از انسان آزاد شده است، شجاعت مییابد تا با حقیقت با این مردان روبرو شود. به پاسخهای بسیار قابل توجه او گوش دهید.
یوحنا ۹:۲۴-۳۴. پس بار دیگر مردی را که نابینا بود صدا زدند و به او گفتند: «خدا را ستایش کن. ما میدانیم که این مرد گناهکار است.» او پاسخ داد و گفت: «اینکه او گناهکار است یا نه، من نمیدانم. یک چیز را میدانم که جایی که نابینا بودم، اکنون میبینم.» سپس دوباره به او گفتند: «او با تو چه کرد؟ چگونه چشمان تو را باز کرد؟» او پاسخ داد: «من قبلاً به شما گفتهام، و شما نشنیدید. چرا میخواهید دوباره بشنوید؟ آیا شما نیز شاگردان او خواهید شد؟» سپس او را سرزنش کردند و گفتند: «تو شاگرد او هستی، اما ما شاگردان موسی هستیم. ما میدانیم که خدا با موسی سخن گفت. اما در مورد این مرد، ما نمیدانیم از کجا آمده است.» مرد پاسخ داد و به آنها گفت: «چرا این یک چیز شگفتانگیز است که شما نمیدانید او از کجا آمده است، و با این حال او چشمان من را باز کرده است؟ اکنون، ما میدانیم که خدا گناهکاران را نمیشنود. اما اگر کسی پرستنده خدا باشد و اراده او را انجام دهد، او را میشنود. از آغاز جهان، شنیده نشده بود که کسی چشمان کسی را که نابینا به دنیا آمده بود، باز کند؟ اگر این مرد از خدا نبود، نمیتوانست کاری انجام دهد.» آنها پاسخ دادند و به او گفتند: «تو کاملاً در گناهان به دنیا آمدهای، و آیا تو به ما درس میدهی؟» و او را بیرون کردند.
باز هم، واو. میبینید که وقتی خدا مرد یا زنی را از ترس از انسانها رها میکند، آن شخص میتواند بر اساس حقیقت بایستد و بدون تمایل به سازش. به فیض خدا، باشد که هر یک از ما مصمم باشیم برای حقیقت بایستیم، حتی اگر محبوب نباشد. مردی که قبلاً نابینا بود در بهشت است که زمانی ترس از انسان و دام آن را رد کرد. و این خداوند عیسی بود که چشمان قلب او را باز کرد و به او شجاعت داد. باشد که مسیح چشمان قلب ما را نیز باز کند. و باشد که ما در او شجاعت برای ایستادن برای حقیقت را بیابیم. به نام عیسی. آمین.