ویژگی ۳– مارچ ۲۰۱۱ —مجله فیض و حقیقت
ریاکاری
یک گناه جدی است!
«مسیحیان ریاکارند!»یک آشنا گفت. «این حتمی است!» من پاسخ دادم. «و من یکی از بزرگترین ریاکاران هستم.» اما چه کسی بدتر است – کسی که ریاکاری خود را میبیند و از آن توبه میکند، یا کسی که میگوید خدایی وجود ندارد در حالی که هست، و ادعا میکند که به خدا نیازی ندارد در حالی که دارد؟
ریاکاری به سادگی به معنای تظاهر است؛ وانمود کردن به باورها، احساسات یا فضائلی که فرد واقعاً ندارد.
ریاکاری در مورد نیاز به نجات، حکم غیرقابل انکار «گناهکار» را به همراه خواهد داشت – یعنی، «این شخص پر از فریب است.» فریب، نیرنگ یا نقش بازی کردن است. فریب بسیار شبیه ریاکاری است. این را میتوان با محکومیت یک مجرم متهم که ادعا میکند این کار را نکرده است، نشان داد. در یک دادگاه در ایالات متحده، این شخص ممکن است پس از محاکمه، «گناهکار» یا «بیگناه» اعلام شود. اگر او گناهکار شناخته شود، در واقع در نظر هیئت منصفه همتایان خود یک ریاکار شناخته شده است. او سعی کرده است گناه خود را بینتیجه بپوشاند، درست همانطور که آدم و حوا سعی کردند گناه خود را با برگهای انجیر بپوشانند. در برابر خدا، که دلهای همه انسانها را میداند، تمام جهان «گناهکار» است زیرا معیار او بسیار ساده است: «خداوند وند از مقابل او گذشت و ندا در داد: «خداوند وند، خداوند وند، خدای رحیم و مهربان، دیرخشم و سرشار از نیکویی و راستی، که رحمت را برای هزاران نفر نگاه میدارد، و گناه و تقصیر و خطا را میآمرزد، و گناهکار را به هیچ وجه بیگناه نمیشمارد» (خروج ۳۴:۶-۷ KJV).
چهار جنبه گناه
از این آیه به وضوح پیداست که خدا – در رحمت، فیض، نیکویی و راستی خود – میتواند هر نوع گناه، شرارت و تقصیر را ببخشد؛ اما برای کسانی که گناهکارند، داوری باقی میماند. آیا این بدان معناست که فقط کسانی که مرتکب «شرارت و تقصیر و گناه» شدهاند، بخشیده خواهند شد؟ خیر، زیرا در این صورت این آیه متناقض است؛ هیچ کس نمیتوانست بخشیده شود و هیچ کس امیدی نداشت. اما در واقع، این وعده برای همه کسانی است که گناه خود را در برابر خدا درک کردهاند و از او طلب بخشش کردهاند، و گناهشان بدین ترتیب برداشته شده است. همه کسانی که به نجات خدا اعتماد میکنند، شرارت، تقصیر و گناه خود را هم اکنون و هم در ابدیت بخشیده خواهند یافت. اما کسانی که گناهکارانه خدا را از زندگی خود مستثنی میکنند یا حکم «گناهکار» او را انکار میکنند، در هنگام مرگ با عدم امکان بخشش روبرو خواهند شد. ابدیتی از جهنم و دریاچه آتش در انتظار آنهاست؛ جای تعجب نیست که گریه و دندان قروچه خواهد بود (لوقا ۱۳:۲۸).
اصطلاح کلی گناه شامل شرارت، تقصیر و فناه است. گناه، از دست دادن معیار کمال خداست، مانند زمانی که یک کماندار به «مرکز هدف» نشانه میگیرد اما خطا میکند. وقتی تیر به هدف نمیرسد، برای کماندار گناه است. یک قیاس آشناتر امروز ممکن است زمانی باشد که یک گلفباز، که تعداد معینی ضربه برای انداختن توپ در سوراخ دارد، در آخرین ضربه برای یک بوگی (یک ضربه بیش از حد) خطا میکند – این یک گناه است. «زیرا همه گناه کردهاند و از جلال خدا قاصرند»، اما «مسیح عیسی به جهان آمد تا گناهکاران را نجات دهد.» (رومیان ۳:۲۳؛ ۱ تیموتائوس ۱:۱۵). او میتواند ما را در راه باریک نگه دارد، مستقیماً به سوی هدف دعوت بلند خود (متی ۷:۱۴، فیلیپیان ۳:۱۴).
شرارت انجام کار خودمان، رفتن به راه خودمان است. «اگر خوب به نظر میرسد، انجامش بده» شعار جامعه امروز است. ما به گوسفندانی تشبیه شدهایم که در اشعیا گمراه شدهاند: «همه ما مانند گوسفندان گمراه شدهایم؛ هر یک از ما به راه خود رفتهایم؛ و خداوند وند شرارت همه ما را بر او نهاد» (اشعیا ۵۳:۶). توجه کنید که این شرارت ما بود که بر خادم خدا، عیسی، شبان بزرگ ما نهاده شد: «زیرا شما مانند گوسفندان گمراه بودید؛ اما اکنون به شبان و ناظر جانهای خود بازگشتهاید» (۱ پطرس ۲:۲۵). او تنها کسی است که میتواند شرارت ما را تحمل کند و ما را به سلامت بازگرداند.
تقصیر انجام کاری است که اشتباه است حتی با دانستن اینکه اشتباه است. این شورش علیه قدرتهای موجود است، در مورد ما، علیه خدا. شکستن قانون ما را متجاوز میکند. عیسی «با متجاوزان شمرده شد؛ و گناه بسیاری را بر دوش کشید، و برای متجاوزان شفاعت کرد» (اشعیا ۵۳:۱۲). با تبدیل شدن به یکی از ما، او در نهایت هر آنچه را که علیه ما بود، از بین برد و آن را به صلیب خود میخکوب کرد (کولسیان ۲:۱۴).
اما اگر خود را نه به بدی دیگران میدانید – فکر میکنید که خدا مطمئناً از خطاهای کوچک شما که «چندان مهم نیستند» چشمپوشی خواهد کرد، که شما سعی کردهاید ده فرمان و سایر قوانین مذهبی را صادقانه رعایت کنید، که نیازی به رحمت خدا ندارید – پس شما به سادگی پر از فریب هستید، یک ریاکار از سر تا پا: «زیرا هر که تمام شریعت را نگاه دارد و در یک نقطه خطا کند، در همه گناهکار است» (یعقوب ۲:۱۰). خدا به هیچ وجه آن گناه را پاک نخواهد کرد. عیسی نگرش یک رهبر مذهبی خودپسند را با این مثل نشان داد: او «با خود چنین دعا کرد، خدایا، تو را شکر میکنم که من مانند سایر مردم، باجگیر، ظالم، زناکار، یا حتی مانند این باجگیر نیستم» (لوقا ۱۸:۱۱). جای تعجب نیست که عیسی آنها را هفت بار در متی ۲۳ ریاکار نامید.
یک مثل درباره گناه
در لوقا ۱۵، عیسی یک مثل چهار قسمتی به فریسیان ریاکار گفت، که شناختهشدهترین قسمت آن داستان پسر ولخرج است. قسمت اول این مثل، داستان گوسفند گمشده است، یکی از ۱۰۰ گوسفندی که راه خود را رفت، که شرارت ما را نشان میدهد. صاحب، نود و نه گوسفند دیگر را رها کرد، گمشده را یافت و با شادی آن را بر دوش خود به خانه برد. قسمت دوم درباره زنی است که ده سکه نقره داشت، اما یکی را گم کرد – که گناه ما را نشان میدهد، زیرا آن سکه از گردش خارج شده و هدف مورد نظر خود را از دست داده بود. زن هر کاری که میتوانست انجام داد تا آن را پیدا کند و دوباره به کار اندازد. قسمت سوم مثل، داستان پسر ولخرج، از تقصیر سخن میگوید، زیرا پسر میدانست پدر چه چیزی از او میخواهد، اما دقیقاً برعکس آن را انجام داد. اما پدر همیشه مراقب بود، منتظر بازگشت پسر بود تا جایگاه او را در کنار خود بازگرداند. قسمت چهارم، اوج داستان که عیسی به آن میرسید، داستان پسر بزرگتر است که یک ریاکار بود. او نقش خدمت به پدرش را بازی میکرد، اما دلش برای چیزهایی که پدرش به آنها اهمیت میداد، نبود. او دقیقاً مانند فریسیان در رابطه خود با خدا بود.
درمان ریاکاری
در برابر پیلاطس، اعتراف خداوند عیسی این بود: «هر که از حقیقت است، صدای مرا میشنود» (۱ تیموتائوس ۶:۱۳؛ یوحنا ۱۸:۳۷-۳۸). حقیقت در اعماق وجود همان چیزی است که او میجوید. همه کسانی که بر سنگ حقیقت میافتند، در توبه شکسته خواهند شد، اما کسانی که از شکسته شدن در برابر خدا امتناع میکنند، در داوری خرد خواهند شد (لوقا ۲۰:۱۸). خدا از ما میخواهد که به سادگی گناه، شرارت و تقصیر خود را در برابر او اعتراف کنیم و بخشش و رحمت او را دریافت کنیم.
در ۲ سموئیل ۱۱، داوود زمانی گناه کرد که به جای رفتن به جنگ، در خانه ماند. او زمانی به شرارت پرداخت که بتشبع، همسر مردی دیگر را فرستاد. و زمانی مرتکب تقصیر شد که زنا کرد و آن را با ترتیب دادن مرگ شوهرش پنهان کرد. ابتدا همه اینها را با فریب پوشاند، اما وقتی گناهش توسط نبی ناتان آشکار شد، به خدا التماس کرد: «تقصیرات مرا محو کن. مرا از شرارت من کاملاً بشوی، و مرا از گناه من پاک کن» (مزامیر ۵۱:۱-۲). او درمان فریب را میدانست: «تو حقیقت را در اعماق وجود میخواهی» (مزامیر ۵۱:۶). خدا تحت تأثیر دین، قدرت سیاسی یا حق قانونی قرار نمیگیرد. اما داوود میدانست که خدا به روحی شکسته پاسخ میدهد: «قلبی شکسته و پشیمان، ای خدا، تو خوار نخواهی شمرد» (مزامیر ۵۱:۱۷). پذیرش حقیقت در قلبش – «اعماق وجود» – دقیقاً همان کاری بود که داوود وقتی به گناهش محکوم شد، انجام داد. او اعتراف کرد، توبه کرد و بازگردانده شد.
در مزامیر ۳۲:۱-۲، داوود نوشت: «خوشا به حال کسی که تقصیرش آمرزیده شده و گناهش پوشیده شده است. خوشا به حال مردی که خداوند شرارت را به او نسبت نمیدهد، و در روحش فریب نیست.» توجه کنید که این خداوند است که تقصیر را میآمرزد، گناه را میپوشاند، و شرارت را نسبت نمیدهد، در حالی که مسئولیت ما این است که با خود و با خدا صادق باشیم.
در مزامیر ۱۹:۱۳ داوود همچنین این را نوشت: «بنده خود را نیز از گناهان گستاخانه بازدار؛ مگذار بر من تسلط یابند: آنگاه راستگو خواهم بود، و از تقصیر بزرگ بیگناه خواهم بود.» آیا در گناهان گستاخانه غرور و تکبر نیست که فریب ریشه میگیرد، حقیقت را بیرون میراند و آن را با شهوات فریبنده جایگزین میکند؟ هنگامی که ما به خداوند تعلق داریم، با اطاعت قلبی از انجیل مسیح و اعتراف به گناه، شرارت و تقصیر خود، باید مراقب باشیم که دوباره به ریاکاری نیفتیم. در زیر نمونههایی از کسانی که این کار را کردند، آورده شده است.
نمونههایی از ریاکاران
• جیحزی:«و الیشع به او گفت: «از کجا میآیی، جیحزی؟» و او گفت: «بنده تو به جایی نرفت.» (۲ پادشاهان ۵:۲۵). جیحزی، خادم الیشع، به دنبال نعمان، یک جذامی شفا یافته، رفته بود تا از معجزه شفا سودی ببرد. پس از بازگشت، پاسخ جیحزی به وضوح فریب او را آشکار کرد. به دلیل ریاکاری جیحزی، جذام نعمان بر او و فرزندانش افتاد و رابطه او با استادش الیشع از بین رفت. با این حال، جالب است که جیحزی را بعداً در حال صحبت با پادشاه اسرائیل مییابیم، که به او درباره زنی که الیشع به او کمک کرده بود، میگوید، و در همین حین همان زن وارد میشود تا از پادشاه درخواست کند که زمینش را به او بازگرداند. به دلیل شهادت جیحزی، درخواست او پذیرفته شد. آیا خدا هنوز هم میتواند ما را حتی پس از اینکه ریاکارانه عمل کردهایم، استفاده کند؟ به نظر میرسد در مثال جیحزی چنین است.
• حنانیا و سفیره:«اما مردی به نام حنانیا، با همسرش سفیره، ملکی را فروختند، و بخشی از قیمت را نگه داشتند، همسرش نیز از آن آگاه بود، و بخشی را آوردند و آن را بر پای رسولان گذاشتند» (اعمال ۵:۱-۲). کلیسای اولیه باید فوقالعاده بوده باشد، به لطف مراقبتی که مردم نسبت به یکدیگر داشتند. اما حنانیا و سفیره، که میخواستند رسولان را با سخاوت خود تحت تأثیر قرار دهند، در مورد کامل بودن قربانی خود به خدا دروغ گفتند. به دلیل شرایط استثنایی آن زمان، آنها از ریاکاری خود جان سالم به در نبردند، بلکه بلافاصله داوری شدند، کشته شدند و برای دفن برده شدند. چند نفر از ما در آن دوره زمانی زنده میماندیم؟ اگرچه داوری به سرعت نازل نمیشود، اما نگرش خدا نسبت به ریاکاری تغییر نکرده است.
• پطرس: «اما وقتی پطرس به انطاکیه آمد، من رو در رو با او مخالفت کردم، زیرا او مقصر بود. زیرا قبل از اینکه عدهای از یعقوب بیایند، او با غیریهودیان غذا میخورد: اما وقتی آنها آمدند، او خود را کنار کشید و جدا کرد، از کسانی که از ختنه بودند میترسید. و سایر یهودیان نیز با او ریاکاری کردند؛ به طوری که برنابا نیز با ریاکاری آنها همراه شد» (غلاطیان ۲:۱۱-۱۳). حتی رسولان نیز از فشارهایی که ریاکاری را ایجاد میکرد، مصون نبودند. پطرس، با دانستن آزادی در مسیح، با ایمانداران غیریهودی در انطاکیه غذا میخورد، اما وقتی یهودیان همکارش ظاهر شدند، رفتار خود را تغییر داد تا بیشتر با تربیت یهودی خود مطابقت داشته باشد، از ترس اینکه دیگران درباره او چه بگویند. مثال او باعث شد دیگران نیز همین کار را بکنند. چند بار ما به آنچه قبل از نجات بودیم، برمیگردیم، وقتی دوستان یا اقوام حضور دارند؟ اگر به یاد داشته باشیم که بیشتر از انسانها از خدا بترسیم، ممکن است از بسیاری از شکستهای ریاکارانه نجات یابیم.
ریاکاری افراد نجاتنیافته را از بهشت دور نگه میدارد، و افراد نجاتیافته را از زندگی در مشارکت شاد با خدا باز میدارد. بیایید هشدار جدی اشعیا ۹:۱۷ را به ریاکاران به خاطر بسپاریم: «هر کس ریاکار و بدکار است، و هر دهانی حماقت میگوید. با همه اینها خشم او برنگشته است، بلکه دست او هنوز دراز است.»
توسط تام و سوزان استیر