محبت خدا برای ما چه معنایی دارد؟
محبت ما به خدا بستگی به این دارد که چقدر عمق محبت او را نسبت به خودمان درک میکنیم. این موضوع با برخورد عیسی با زن فاحشهای که او را با عطر مسح کرد، و رابطهاش با مریم و مارتا (لوقا 7:36-50؛ یوحنا 11:1-44) نشان داده میشود.
یک گناهکار نزد عیسی میآید
شمعون، یک فریسی و رهبر مذهبی یهودی، ضیافتی ترتیب داد تا با آزمایش توانایی عیسی در دانستن آینده و خواندن ذهن مردم، او را مسخره کند (لوقا 7:39). او ثروتمند و مورد احترام بود، بنابراین دعوتشدگان از طبقه بالا بودند، در حالی که عیسی یک نجار بود. عیسی احتمالاً پایینترین جایگاه را در سر میز بدون آداب و رسوم معمول دریافت کرد: پاهایش شسته نشد، سرش با روغن مسح نشد و بوسه خوشآمدگویی به او داده نشد.
حاضران در ضیافت وقتی زنی وارد اتاق شد، آشفته شدند – یک فاحشه «که زندگی گناهکارانهای در آن شهر داشت» (لوقا 7:37 NIV). مردان بیصدا میماندند؛ او آخرین کسی بود که با او معاشرت میکردند. مردم فرزندان خود را تشویق میکردند که مانند شمعون بزرگ شوند، نه این گناهکار.
زن به عیسی نزدیک شد و کار عجیبی انجام داد. او حرفی نزد. فقط گریه کرد، اشکهایش پاهای عیسی را خیس کرد. سپس زانو زد و با موهایش پاهای او را پاک کرد. او همچنین عطر بر روی آنها ریخت. شمعون با خود فکر میکرد: «این گناهکار در خانه من چه میکند؟» او فکر کرد: «اگر این مرد یک نبی بود، میدانست ... او ... یک گناهکار است.»
عیسی میدانست شمعون چه فکری میکند و گفت: «شمعون، چیزی برای گفتن به تو دارم ... دو مرد به یک رباخوار بدهکار بودند. یکی 500 دینار و دیگری 50 دینار بدهکار بود. هیچکدام پول نداشتند که بدهی خود را پس دهند، بنابراین او بدهی هر دو را بخشید. حالا کدام یک از آنها او را بیشتر دوست خواهد داشت؟» عقل سلیم به ما میگوید چه کسی برای بخشش سپاسگزارتر خواهد بود. شمعون میدانست، زیرا او شریعت را مطالعه کرده بود.
محبت خدا محبت ما را بیدار میکند
سپس عیسی کاری کرد که شمعون را شوکه کرد. او به او گفت: «آیا این زن را میبینی؟ من به خانه تو آمدم. تو به پاهای من آب ندادی، اما او پاهای من را با اشکهایش خیس کرد و با موهایش پاک کرد. تو به من بوسه ندادی، اما این زن، از زمانی که وارد شدم، از بوسیدن پاهای من دست برنداشته است. تو روغن بر سر من نریختی، اما او عطر بر پاهای من ریخته است» (لوقا 7:44-46).
شمعون نتوانست تشخیص دهد که اگرچه او بدترین گناهکاران بود، اما میدانست که وضعیتش او را از خدا جدا کرده است. او میدانست که نمیتواند کاری برای بهبود وضعیت خود انجام دهد. اما او همچنین میدانست که عیسی فیض میبخشد، لنگان را شفا میدهد، مردگان را زنده میکند و مجروحان را تسلی میدهد. او میدانست که فیض او کافی خواهد بود. او وضعیت خود را تشخیص داد، نزد عیسی رفت و گریه کرد. اشکهایش بیانگر این بود که او نمیتوانست کاری برای خود انجام دهد – اما «او بسیار محبت کرد.» و عیسی او را بخشید (لوقا 7:47-50).
آگاهی از وضعیت ما و این واقعیت که نمیتوانیم به خودمان کمک کنیم، باعث میشود محبت ما به مسیح بیدار شود. تنها از طریق مرگ او بر صلیب جلجتا میتوانیم زندگی ابدی داشته باشیم. اعتراف به گستره گناه ما اولین قدم است.
هر زمان که به محبت خدا شک میکنم، به صلیب میروم. شیطان همیشه سوالاتی از این قبیل را به ذهن میآورد: «چگونه خدا میتواند اجازه دهد من این را تجربه کنم؟ چرا خدا کسی را که دوست دارم از من میگیرد؟ چرا خدا در این وضعیت به من کمک نمیکند؟ آیا خدا واقعاً مرا دوست دارد؟» وقتی او این کار را میکند، میگویم: «شیطان، با من به جلجتا بیا.» آنجا گستره محبت خدا را میبینم. آنجا میبینم قبل از مسیح کجا بودم و از زمانی که او با گناه من برخورد کرد کجا هستم. کتاب مقدس میگوید که تمام گناهان ما – گذشته، حال و آینده – قبلاً بخشیده شدهاند. روحالقدس میگوید: «دیگر آنها را به یاد نخواهم آورد» (عبرانیان 10:17). مهم نیست چقدر از راه منحرف شدهایم، او ما را خواهد بخشید.
آیا کسی دیگر را میشناسیم که همین کار را انجام دهد؟ افراد خوب زیادی هستند که ما را بیش از یک بار میبخشند. اما اگر ما به آزار رساندن آنها ادامه دهیم چه؟ آیا صبر آنها تمام نمیشود؟ آیا عالی نیست که بدانیم صبر خدا هرگز تمام نمیشود؟ و آیا عالی نیست که «نیکی خدا را بچشیم و ببینیم» (مزمور 34:8). وقتی فرزندان او میشویم، برای ابد مال او هستیم، و هیچ کاری که انجام دادهایم نمیتواند آن را تغییر دهد. این حقیقت محبت ما را به او بیدار میکند. میل ما به گناه را از بین میبرد. ما را به وقف زندگی خود به خدا سوق میدهد.
محبت خدا محبت ما را حفظ میکند
وقتی برای اولین بار مسیحی میشویم، میخواهیم تمام تلاش خود را برای خدا بکنیم. اما سپس شور و شوق ما شروع به کمرنگ شدن میکند. چرا؟ چگونه میتوانیم آن را متوقف کنیم؟ میتوانیم از مثال مریم و مارتا، که دوستان خوب عیسی بودند، درس بگیریم (لوقا 10:38-42). مریم پای عیسی نشست و «به آنچه او میگفت گوش میداد.» در حالی که زن فاحشه به عنوان یک گناهکار آگاه از محبت مسیح به پای عیسی آمد، مریم به پای او نشست تا بیشتر از محبت او بیاموزد. آنها با هم رفاقت میکردند. مارتا ناراحت بود زیرا مریم در آشپزخانه کمک نمیکرد. اما عیسی به او گفت: «فقط یک چیز لازم است. مریم آنچه را که بهتر است انتخاب کرده است.»
گاهی اوقات انجام کارها برای خدا به یک بار تبدیل میشود. به کلیسا میرویم و فکر میکنیم: «خدا، من این کار را میکنم چون باید انجام دهم.» کارها را انجام میدهیم، اما شور و شوق از بین رفته است زیرا ما پای او ننشستهایم.
انگار عیسی به مارتا میگوید: «من از همراهی تو لذت میبرم. میخواهم تو را بشناسم. و میخواهم تو مرا بشناسی.» این تفاوت بین مریم و مارتا بود: مریم با خداوند رفاقت میکرد و بیشتر درباره محبت او میآموخت. محبت مریم حفظ میشد. عیسی همچنین میخواست مارتا با او وقت بگذراند تا محبت او حفظ شود. این همان چیزی است که خدا امروز از ما میخواهد. آیا امروز صبح با خداوند وقت گذراندیم؟ آیا با او گفتگوی دعایی داشتیم؟ آیا به او اجازه میدهیم بخشی از زندگی ما باشد؟ یا فقط مشغول انجام کارها برای او هستیم؟
ما دوست داریم با خانواده و دوستان وقت بگذرانیم. آیا نباید همین کار را با عیسی انجام دهیم؟ تا زمانی که دعوت او را به دوستی نپذیریم، نمیتوانیم محبت خود را حفظ کنیم و آن از بین خواهد رفت. اگر با خدا وقت نگذرانیم، از او دور خواهیم شد. عیسی با بودن ناجی و دوست ما به ما کمک میکند تا محبت خود را حفظ کنیم. ما میتوانیم هر زمان که بخواهیم پای او بنشینیم (یوحنا 15:15).
محبت خدا محبت ما را عمیقتر میکند
خداوند کار دیگری نیز انجام میدهد. مریم و مارتا وقتی لازاروس مرد، ویران شدند (یوحنا 11:1-44). آنها پیامی به عیسی فرستادند: «کسی که تو دوستش داری بیمار است.» وقتی او به بیتعنیا رسید، مریم، مارتا و مردم را دید که گریه میکنند، و او نیز گریه کرد. آنها گفتند: «ببینید چقدر او را دوست داشت.» اما من فکر نمیکنم این تنها دلیل گریه عیسی بود. او میدانست که لازاروس زنده خواهد شد. او همچنین برای مریم و مارتا گریه کرد: «وقتی عیسی او را دید که گریه میکند ... عمیقاً متأثر شد و ... گریه کرد» (یوحنا 11:33-35).
وقتی اوضاع دشوار است و احساس میکنیم نمیتوانیم تصمیمات درستی بگیریم، عیسی نزد ما میآید. یک بار یک مسابقه بزرگ بود، با هزاران نفر تماشاچی. ورزشکاری که قرار بود برنده شود، پیشتاز بود تا اینکه عضله پایش پاره شد و نزدیک خط پایان افتاد. جمعیت مبهوت شدند. او سعی کرد بلند شود، اما دوباره افتاد. سپس پدرش از سکوی تماشاچیان خارج شد و به سمت ورزشکار دوید. او پیراهنی پوشیده بود که روی آن نوشته بود: «امروز پسرت را بغل کردی؟» و کلاه نایکی که روی آن نوشته بود: «فقط انجامش بده!» او پسرش را بلند کرد و گفت: «تو مجبور نیستی این کار را انجام دهی، مسابقه تمام شده است.» پسرش التماس کرد: «من باید مسابقه را تمام کنم!» پدر با شفقت گفت: «باشه پسرم، با هم تمامش میکنیم.» او پسرش را در آغوش گرفت و از خط پایان عبور داد در حالی که جمعیت تشویق میکردند.
چه چیزی این پدر را به کمک پسرش واداشت؟ آیا به خاطر این بود که او برنده میشد؟ نه. او وقتی پسرش را در نیاز دید، به کمک واداشته شد. با خدا هم همینطور است. وقتی ما عالی پیش میرویم، او تشویق میکند: «ادامه بده! خوب بدو!» او در کنار ماست. اما وقتی میافتیم و در مشکل هستیم، او میگوید: «من اینجا هستم! تو را بلند میکنم و تو را از این مرحله عبور میدهم.»
شما باید مایل باشید مسابقه را با کمک او به پایان برسانید. عیسی نزد مریم و مارتا آمد و با آنها صحبت کرد، راه رفت و گریه کرد. او میدانست آنها چه چیزی را تجربه میکنند (عبرانیان 4:15). او مبارزات ما را نیز میداند. او میفهمد و با ما خواهد بود. ما فقط باید به او اجازه دهیم که بازوانش را دور ما حلقه کند. اگر به عیسی اجازه دهیم کمک کند، او غم ما را به شادی تبدیل خواهد کرد. چرا؟ زیرا ما نیکی او را تجربه کردهایم. زمانهای دشوار فرا خواهند رسید. آیا به او اجازه خواهیم داد که آنها را در زمان خود به زمانهای شاد تبدیل کند؟
عاشق شدن
پای عیسی ما درباره محبت او میآموزیم، و آنجا بیدار میشود و رشد میکند. پای او غم ما را به شادی تبدیل میکند و محبت ما را عمیقتر میکند. اگر این را روزانه تمرین کنیم، میتوانیم بگوییم: «من عاشق عیسی هستم.»
آیا عاشق او هستید؟ آیا به خدا اجازه میدهید محبت شما را به او بیدار، حفظ و عمیقتر کند؟ آیا این در رابطه شما با دیگران نشان داده میشود؟
درباره نویسنده: پیتر ایشاک مرد جوانی است که در یک تیم مأموریتی فعالیت میکند که از ورزش برای رساندن محبت عیسی به زندانیان در سیدنی و سایر نقاط استرالیا استفاده میکند.