عادل گردان. مقدس.
من در برابر تو گناهکار ایستاده بودم
وقتی عیسی را برای گناهان من به صلیب فرستادی.
محبت تو آشکار شد، عدالت تو اثبات شد.
یک قربانی هزینه را پرداخت کرده است
برای همه کسانی که به عیسی اعتماد دارند.
حالا من عادل شدهام.
تو مرا عادل اعلام میکنی،
با خون بره عادل شدهام.
به رایگان با رحمت تو عادل شدهام.
با ایمان ایستادهام و عادل شدهام.
من به سوی تو میآیم و میتوانم تو را پدر بخوانم.
اکنون هیچ ترسی، هیچ شرمی در برابر تو نیست.
به واسطه هدیه فیض تو،
اکنون من یکی از فرزندان تو هستم،
وارث با کسانی که نام تو را دارند
و امید جلال را به اشتراک میگذارند.
حالا من عادل شدهام.
تو مرا عادل اعلام میکنی،
با خون بره عادل شدهام.
به رایگان با رحمت تو عادل شدهام.
با ایمان ایستادهام، با ایمان ایستادهام، با ایمان ایستادهام،
و عادل شدهام.
آمین.
صبح بخیر و خدا به همه شما برکت دهد. آیا دعا کنیم؟
خدای ما و پدر ما، تو را برای کلامت شکر میکنیم و دعا میکنیم که با روح خودت چیزهایی را که میخواهی ما بفهمیم و بدانیم، به ما بیاموزی. تو را به نام عیسی شکر میکنیم. آمین.
دوستیها و کشاورزی
داوود پادشاه شبان، شماره ۵۵: دوستیها و کشاورزی. داوود هم دوستان و هم دشمنان را در خروج خود از اورشلیم ملاقات کرده است. خدا دو دوست خود، ایتای و حوشای را فرستاد تا او را در این دشوارترین زمان تشویق کنند. این کاملاً حیاتی است که هر ایماندار به خداوند عیسی نیز دوستان خداپسند داشته باشد. در دوستیهای خداپسندانه فواید غنی وجود دارد که امیدواریم هر ایماندار به خداوند عیسی از آن لذت ببرد.
دو نفر بهتر از یک نفرند، زیرا برای زحمت خود پاداش خوبی دارند. (جامعه ۴:۹)
دوستان که با هم کار میکنند میتوانند بیشتر از کسی که تنها کار میکند، انجام دهند، و به لذت کار اضافه میکند که بار را با یک دوست به اشتراک بگذارند.
یادم میآید در اوایل نوجوانیام که من و دوستم پت با هم پنبه را لگد میکردیم. دستگاه پنبهچین سبد پنبه خود را در یک تریلر خالی میکرد، و سپس من و پت پنبه را با پاهایمان لگد میکردیم تا تریلر بتواند بیشتر جا بگیرد. اما به دلایلی، پت فکر کرد که دراز کشیدن در کف تریلر و اجازه دادن به دستگاه پنبهچین برای خالی کردن بار یک تنی پنبه روی او، سرگرمکننده خواهد بود.
هم من و هم راننده پنبهچین، سیمپلیسیو، کاملاً انتظار داشتیم که پت قبل از افتادن پنبه بپرد و از سر راه کنار برود، اما او این کار را نکرد. خوشبختانه، او تیشرت خود را روی صورتش کشید درست قبل از اینکه پنبه او را حدود هشت فوت عمیق بپوشاند. تیشرت پت به عنوان یک فیلتر عمل کرد تا او بتواند نفس بکشد.
بلافاصله، سیمپلیسیو و من به داخل تریلر پریدیم و با عجله سعی کردیم پت را بیرون بیاوریم. خیلی ترسناک بود. یک دقیقه طول کشید، طولانیترین دقیقه زندگیام، و سپس دستی را دیدیم که از پنبه بیرون آمد. آن دست را گرفتیم و با تمام قدرتمان کشیدیم. پت هرگز دوباره آن را امتحان نکرد.
حالا، فکر نمیکنم پاداش خوب زحمت ما این بود که من و پت آن روز کار بیشتری انجام دادیم. کاملاً مطمئنم که اینطور نبود. اما پاداش خوب زحمت ما این بود که سیمپلیسیو و من، با همکاری، دوست من پت را نجات دادیم. خداوندا، سپاسگزارم.
زیرا اگر بیفتند، یکی رفیق خود را بلند خواهد کرد. اما وای بر کسی که تنهاست وقتی میافتد، زیرا دیگری را ندارد که او را بلند کند. (جامعه ۴:۱۰)
چقدر در شکست به تشویق یک دوست نیاز داریم. داوود سقوط کرده بود. او نیازی به لگد خوردن از امثال شمعی نداشت. او نیازی به یادآوری نداشت که گناهکار است و تحت دست تأدیبکننده خداست. این پیام نه چندان مهربان سه دوست ایوب، به اصطلاح دوستان، بود. وقتی سقوط کردهایم، بهتر است دست یاری یک دوست را داشته باشیم تا صد مفسر حقیقت با شلاق. وقتی به پشت افتادهایم، باید به چشمان یک ایتای یا یک حوشای نگاه کنیم تا ما را تشویق کنند. آنها ممکن است چیزی شبیه این بگویند،
اگرچه مرد عادل هفت بار بیفتد، اما در وفاداری خدا دوباره برمیخیزد. (امثال ۲۴:۱۶)
این واقعاً تشویق است!
دوست در همه حال محبت میکند. (امثال ۱۷:۱۷)
اگر دو نفر با هم بخوابند، گرم میشوند. اما چگونه یک نفر میتواند تنها گرم شود؟ (جامعه ۴:۱۱)
ما دمای هوای بیرون را نمیدانیم وقتی داوود از نهر قدرون عبور کرد، اما مطمئنیم که با شنیدن سخنان ایتای، گرمی به قلبش آمد.
و ایتای به پادشاه پاسخ داد و گفت: «به حیات خداوند و به حیات پادشاه، سرورم، هر جا که پادشاه، سرورم، باشد، چه در مرگ و چه در زندگی، بنده تو نیز همانجا خواهد بود.» (۲ سموئیل ۱۵:۲۱)
اگر یکی بر او غلبه کند، دو نفر در برابر او مقاومت خواهند کرد؛ و طناب سه رشته به سرعت پاره نمیشود. (جامعه ۴:۱۲)
ابشالوم نه تنها به دنبال تخت پدرش، بلکه به دنبال جان پدرش نیز هست. اما داوود تنها نمیجنگد. او دوستان و خدمتکاران فداکاری دارد که هر یک جان خود را برای او فدا میکنند. آنها طناب سه رشتهای هستند که نمیتوان آن را پاره کرد. خداوند عیسی در یوحنا ۱۵:۱۳ فرمود:
محبت بزرگتر از این هیچ کس ندارد که جان خود را برای دوستانش فدا کند. (یوحنا ۱۵:۱۳)
چقدر دوستان خوب و خداپسند گرانبها هستند! آنها گنجی از جانب خدا هستند.
کسی که دوستان غیرقابل اعتماد دارد، به زودی به تباهی میرسد، اما دوستی هست که از برادر نزدیکتر است. (امثال ۱۸:۲۴)
چند سال پیش، من یک آزمایش مالی بسیار دشوار را تجربه کردم که ناشی از یک دوست غیرقابل اعتماد بود. یک برادر در مسیح از وضعیت من باخبر شد و با من تلفنی تماس گرفت. او گفت: «هر چه دارم مال توست.» او دوستی بود که از برادر نزدیکتر است، مگر اینکه برادر زمینی ما نیز برادری در مسیح باشد.
زخمهای دوست وفادارند. (امثال ۲۷:۶)
ناثان نبی دوست داوود بود، اما وقتی داوود اشتباه کرد، ناثان او را به شدت زخمی کرد (۲ سموئیل ۱۲). گفته شده است که شمشیر و چاقوی جراحی شباهت زیادی به هم دارند. هر دو میتوانند زخم ایجاد کنند، هر دو میتوانند درد ایجاد کنند. اما شمشیر برای ایجاد آسیب مضر است. چاقوی جراحی برای ترمیم و ایجاد فایده است.
ناثان از چاقوی جراحی کلام نبوی مانند یک جراح ماهر استفاده کرد تا داوود را عمیقاً جراحی کند. سرطانی در قلب داوود بود و ناثان آن را برداشت. پس از جراحی، ناثان رفت و به خانه خود بازگشت (۲ سموئیل ۱۲:۴۵). او هر کاری که میتوانست در وفاداری محبتآمیز به خدا و داوود انجام داده بود. ناثان دوست خود را زخمی کرده بود. اکنون باید به مرهم شفابخش جلعاد زمان داده میشد تا کار کند، و کار کرد. مزمور ۵۱ گواه این است. و اگرچه داوود درد شدید ناشی از چاقوی جراحی ناثان را احساس کرد، اما از دوست خود به خاطر آن کینه به دل نگرفت.
مانند گوشواره طلا و زیور طلای ناب، ملامتکننده دانا بر گوش شنواست. (امثال ۲۵:۱۲)
بگذارید عادل مرا بزند؛ این مهربانی خواهد بود. بگذارید مرا ملامت کند؛ این روغنی عالی خواهد بود، روغنی که سرم را نمیشکند. (مزمور ۱۴۱:۵)
دوستی داوود و ناتان به دلیل سرزنش ناتان قویتر شد. در واقع، سال بعد، خدا دوباره ناتان را نزد داوود فرستاد، اما این بار ناتان قرار بود دوستش، پسر تازه متولد شده بتشبع را که داوود او را سلیمان نامیده بود، برکت دهد. خدا او را یدیدیا، «محبوب خداوند» نامید.
و بنابراین، داوود آنقدر تحت تأثیر ابراز محبت و زخم زدن ابیجایل قرار گرفت که با او ازدواج کرد (۱ سموئیل ۲۵).
و اگر واقعاً آرزو داریم که از نظر روحانی رشد کنیم، به دوستان خداپسند نیاز داریم تا به ما کمک کنند. بدون آنها، رشد ما در مسیح متوقف خواهد شد.
آهن، آهن را تیز میکند، و همچنین انسان چهره دوست خود را تیز میکند. (امثال ۲۷:۱۷)
ما کاملاً مطمئنیم که اگر داوود اینجا بود، در شهادت دادن به اینکه چگونه دوستیهایش با سموئیل نبی و شاهزاده یوناتان او را به مردی با ایمان بهتر تبدیل کرده بود، تردید نمیکرد. باز هم، در دوستی فواید غنی وجود دارد که امیدواریم هر ایماندار به خداوند از آن لذت ببرد. برکت دوستی خدا را از دست ندهید. یک دوست خداپسند باشید.
مشورت اخیتوفل و داوری داوود
و اکنون با یک چرخش نسبتاً ناخوشایند از وقایع روبرو هستیم. ابشالوم اورشلیم را گرفته است و از اخیتوفل در مورد گام بعدی مشورت خواست. مشورت اخیتوفل بوی تحقیر و خصومت او نسبت به دوست سابقش، داوود، را میدهد. این نشان میدهد که بدخواهی او نسبت به داوود در واقع در بیاحتیاطی داوود با نوهاش متولد شده بود.
و اخیتوفل به ابشالوم گفت: «نزد کنیزان پدرت که برای نگهداری خانه گذاشته بود، برو؛ و تمام اسرائیل خواهند شنید که تو از پدرت متنفر هستی. آنگاه دستهای همه کسانی که با تو هستند، قوی خواهد شد.» پس برای ابشالوم خیمهای بر بالای خانه برپا کردند؛ و ابشالوم در برابر دیدگان تمام اسرائیل نزد کنیزان پدرش رفت. (۲ سموئیل ۱۶:۲۱)
اخیتوفل مشورت آلوده و مبتذل خود را با این پیشنهاد توجیه میکند که این مسیر منحرف، نشانهای از قدرت خواهد بود و وفاداری اسرائیل را به ابشالوم تثبیت خواهد کرد. ما فقط به این حادثه شنیع اشاره کردیم زیرا در واقع توسط ناتان به عنوان داوری بر داوود پیشگویی شده بود.
خداوند چنین میگوید: «اینک، من از خانه خودت بر تو شرارت خواهم آورد، و زنانت را در برابر چشمانت خواهم گرفت و به همسایهات خواهم داد، و او در برابر این خورشید با زنانت خواهد خوابید. زیرا تو این کار را پنهانی انجام دادی، اما من این کار را در برابر تمام اسرائیل و در برابر خورشید انجام خواهم داد.» (۲ سموئیل ۱۲:۱۱-۱۲)
اگر داوود این نبوت را واقعاً به دل میگرفت، ده تن از زنانش را پشت سر نمیگذاشت تا چنین تحقیر خوارکنندهای را متحمل شوند. اما توجه داوود آشکارا فقط بر فرار از ابشالوم متمرکز بود. توجه کنید که اگرچه اخیتوفل این ده زن را کنیز مینامد، خدا از طریق ناتان آنها را همسر مینامد.
و این چگونه به ما یادآوری میکند که درو کردن مطابق با آنچه کاشته شده است. داوود گناه جنسی کاشت، همان را در تجاوز به دخترش تامار و اکنون با روابط جنسی ابشالوم با همسرانش درو میکند. داوود قتل کاشت و همان را در قتل امنون توسط ابشالوم درو میکند.
یعقوب، در تلاش برای جایگزینی برکت برادرش، در لباس عیسو، پدرش اسحاق را که چشمانش از پیری تار شده بود، فریب داد (پیدایش ۲۷:۶).
سپس در تاریکی شب عروسیاش، لابان یعقوب را فریب داد و لیه را به جای خواهرش راحیل قرار داد (پیدایش ۲۹:۲۳).
بعدها، لابان با تغییر دستمزد یعقوب ده بار، از او سوءاستفاده کرد، همانطور که یعقوب قبلاً از عیسوی گرسنه سوءاستفاده کرده بود و حق نخستزادگی را در ازای یک کاسه سوپ به دست آورده بود (پیدایش ۳۱:۴۱ و ۲۵:۳۱).
وقتی پسران یعقوب بزرگ شدند، در مورد مرگ ادعایی برادرشان یوسف به پدرشان دروغ گفتند. آنها خون یک بز را بر روی پیراهن رنگارنگ یوسف پاشیدند به عنوان مدرکی که یوسف توسط یک حیوان وحشی مورد حمله قرار گرفته و کشته شده است (پیدایش ۳۷:۳۱).
این پوست بز بود که ربکا سالها قبل دستها و گردن یعقوب را با آن پوشانده بود، وقتی او پدرش اسحاق را فریب داد (پیدایش ۲۷:۱۶).
فرعون، پادشاه مصر، از افزایش تعداد فرزندان اسرائیل میترسید. راه حل او کنترل جمعیت رو به رشد با قتل همه فرزندان پسر متولد شده بود. اما خدا بیرحمی جهنمی او را با مرگ پسر اولزاده خودش جبران کرد (خروج ۱۱:۵).
بسیار مهم است که توجه داشته باشیم که روشهای امروزی کنترل جمعیت شامل سقط جنین است، و این حتی از مصریان نیز پستتر است، زیرا سقط جنین شامل مرگ هر کودکی، هم پسر و هم دختر است.
هامان از اینکه مردخای به او تعظیم نکرد، پر از خشم شد، بنابراین یک چوبه دار به ارتفاع ۵۰ ذراع ساخت تا مردخای را بر آن آویزان کند. اما بذرهای خشم هامان در خشم پادشاه اخشورش درو شد، که هامان را بر همان چوبه دار آویزان کرد (استر ۷:۱۰).
تنها خدا، که همه وقایع زندگی ما را نظم میدهد، میتواند میلیاردها و میلیاردها بذری را که هر روز توسط میلیاردها نفر در جهان کاشته میشود، ردیابی کند. تلاش برای درک چنین چیزی ذهن را خسته میکند. اما کاملاً غیرقابل درک است که هر یک از بذرهای بیشماری که از سپیدهدم بشریت کاشته شدهاند، توسط خدا از نظر نوعشان ردیابی میشوند. همانطور که دیدیم، درو کردن مطابق با نوع بذر کاشته شده است. کتاب مقدس و زندگی پر از حقیقت کاشت و درو کردن نوع است.
فریب نخورید؛ خدا را مسخره نمیتوان کرد: زیرا هر چه انسان بکارد، همان را درو خواهد کرد. زیرا هر که برای جسم بکارد، از جسم فساد درو خواهد کرد؛ اما هر که برای روح بکارد، از روح حیات جاودانی درو خواهد کرد. (غلاطیان ۶:۷-۸)
آمین. باشد که خدا به هر ایماندار فیض دهد تا هر روز بذرهای جدیدی را برای روح و اطاعت از خداوند عیسی بکارد. آمین.
بدهید، و به شما داده خواهد شد؛ پیمانهای خوب، فشرده، و تکانخورده، و لبریز، مردم به دامان شما خواهند داد. زیرا با همان پیمانهای که شما میسنجید، دوباره به شما سنجیده خواهد شد. (لوقا ۶:۳۸)
آمین.
غرور و خودکشی اخیتوفل
سپس، اخیتوفل به ابشالوم در مورد تاکتیکهای نظامی مشاوره میدهد. او میخواست ابشالوم بلافاصله با یک ارتش بزرگ به داوود و مردانش حمله کند، و خود اخیتوفل فرمانده آن باشد. اخیتوفل هیچ تجربهای در نبرد نداشت، با این حال او به دنبال رهبری ارتش است. او ما را به یاد غرور مردان و زنان امروزی در سیاست میاندازد که فکر میکنند وقتی نوبت به آنها میرسد، صلاحیتهای شغلی اضافی هستند.
اما اگرچه مشورت اخیتوفل هم ابشالوم و هم همه بزرگان را خشنود کرد، خدا در دل ابشالوم گذاشت که از حوشای نیز مشورت بخواهد. به یاد داشته باشید، داوود دوست خود حوشای را به ابشالوم بازگردانده بود تا به عنوان یک مأمور مخفی عمل کند. و حوشای، با حکمت مار اما ملایمت کبوتر (متی ۱۰:۱۶)، به غرور و تکبر ابشالوم متوسل شد. او پیشنهاد میکند که ابشالوم همه مردان اسرائیل را در یک ارتش عظیم، «مانند شن دریا»، جمع کند و ابشالوم باید فرمانده آنها باشد. آنها داوود و مردانش را در هم خواهند شکست، و جلال از آن ابشالوم خواهد بود.
و ابشالوم و همه مردان اسرائیل گفتند: «مشورت حوشای ارکی بهتر از مشورت اخیتوفل است.» زیرا خداوند مقرر کرده بود که مشورت خوب اخیتوفل را شکست دهد، تا خداوند شر را بر ابشالوم بیاورد. (۲ سموئیل ۱۷:۱۴)
و چون اخیتوفل دید که مشورت او پذیرفته نشد، الاغ خود را زین کرد و برخاست و به خانه خود، به شهر خود رفت و اهل خانه خود را مرتب کرد و خود را حلقآویز کرد و مرد و در قبر پدرش دفن شد. (۲ سموئیل ۱۷:۲۳)
در اخیتوفل، افراط غرور انسان را در اوج خود میبینیم. او نمیتوانست شکست را تحمل کند. او نمیتوانست تحقیر را تحمل کند. حکمت او افتخار او بود. هویت او بود. برای اخیتوفل، همه چیز در مخاطب و تشویق مردان متمرکز بود. او در روح پادشاه شائول حرکت میکند، که در میان نافرمانی در برابر خدا، باز هم میخواست سموئیل او را در برابر مردم احترام بگذارد.
آنگاه گفت: «گناه کردهام؛ اما اکنون، التماس میکنم، مرا در برابر بزرگان قومم و در برابر اسرائیل احترام بگذار، و با من بازگرد تا خداوند خدای تو را پرستش کنم.» (۱ سموئیل ۱۵:۳۰)
اخیتوفل ذهنیت خودشیفته هامان را دارد، که اگرچه ممکن است تمام دنیا را در اختیار داشته باشد، اما تا زمانی که مردخای منفور تعظیم نکند، باز هم نمیتواند رضایت پیدا کند.
و هامان به آنها از جلال ثروت خود، و کثرت فرزندان خود، و همه چیزهایی که پادشاه او را ترفیع داده بود، و چگونه او را بالاتر از شاهزادگان و خادمان پادشاه قرار داده بود، گفت. هامان علاوه بر این گفت: «بله، استر ملکه هیچ کس را جز من با پادشاه به ضیافتی که او آماده کرده بود، راه نداد؛ و فردا نیز من با پادشاه به او دعوت شدهام. با این حال، همه اینها برای من بیفایده است، تا زمانی که مردخای یهودی را در دروازه پادشاه میبینم.» (استر ۵:۱۱-۱۳)
آه، کاش مردانی که به مردان ایمان دارند این را به دل میگرفتند! همیشه یک مگس مرده در مرهم عطار خواهد بود که باعث میشود بوی گند بدهد (جامعه ۱۰:۱).
این دنیا فقط چیزهای بیارزش ارائه میدهد. گنج واقعی فقط در خداوند عیسی مسیح است. آمین.
زمری برای لحظهای بسیار کوتاه آنچه را که به دنبالش بود در اختیار داشت، اما وقتی از او گرفته شد، بر تخت نشست در حالی که خانه پادشاه در اطرافش میسوخت.
چنین شد که چون زمری دید شهر گرفته شد، به قصر خانه پادشاه رفت و خانه پادشاه را با آتش بر سر خود سوزاند و مرد. (۱ پادشاهان ۱۶:۱۸)
بیشک مردان کمی هستند که آنچه را که به دنبالش بودهاند، در اختیار داشتهاند، اما کسانی که این کار را میکنند، مانند زمری، آن را برای لحظهای بسیار کوتاه در اختیار دارند. و مهم نیست که چقدر محکم چنگ میزنند، همیشه چیزی پیشبینی نشده و در نهایت خود مرگ وجود داشت که چنگال آنها را شل میکند و انگشتانشان را باز میکند تا گنجشان را بدزدد. گنج اخیتوفل دزدیده شد، و مخاطبانش رفته بودند، و او تنها خود را حلقآویز کرد.
یهودای اسخریوطی ۳۰ سکه نقره را برای لحظهای در دست داشت، تا اینکه سنگینی گناهش بیش از حد شد. او نقره را به زمین انداخت، اما گناه را نمیتوانست به زمین بیندازد. تنها با گناه خود در صدای محکومکننده دشمن، خود را حلقآویز کرد.
انبوهی از مردم با احساس ناامیدی زندگی میکنند. با گذشت هر روز، به نظر میرسد امید دورتر و دورتر میشود. در نهایت، این مسیر به دلسردی منجر میشود. و هنگامی که دلسردی چیره میشود، آنگاه یک اعتقاد راسخ به وجود میآید که هر تلاش دیگری بیفایده است. در آن زمان است که طناب، سوزن، یا اسلحه تنها پاسخ به نظر میرسد. دلخراش است که مردان و زنان به این شکل رنج میبرند. در ایالات متحده، هر ۱۱ و نیم دقیقه یک روح گرانبها جان خود را میگیرد.
در سال ۱۹۶۴، آهنگی با نام «دنیایی بدون عشق» منتشر شد:
لطفاً مرا زندانی کن و اجازه نده روز بیاید
اینجا در جایی که با تنهاییام پنهان شدهام.
اهمیتی نمیدهم چه میگویند، نمیمانم
در دنیایی بدون عشق.
اگر گوش میدهید و احساس میکنید در دنیایی بدون عشق زندگی میکنید، حق با شماست. دنیایی بدون مسیح، دنیایی بدون عشق است. اگر احساس تنهایی شدید میکنید و فقط میخواهید خود را زندانی کنید، شما اولین نفری نیستید که این احساس را دارید. من هم این احساس را داشتم.
اما قبل از اینکه ناامیدی شما به دلسردی تبدیل شود، میخواهم اولین پیامی را که خداوند عیسی مسیح داد، به شما یادآوری کنم. او سی ساله بود و در کنیسه ایستاد و این را از اشعیا نبی خواند.
روح خداوند بر من است، زیرا مرا مسح کرده است تا به فقرا بشارت دهم؛ مرا فرستاده است تا دلشکستگان را شفا دهم، تا به اسیران آزادی را اعلام کنم، و بینایی را به نابینایان بازگردانم، تا کوفتگان را آزاد کنم، تا سال مقبول خداوند را اعلام کنم. (لوقا ۴:۱۸)
به یاد داشته باشید، ناامیدی زمانی اتفاق میافتد که امید دورتر میشود. اما امید به هدف صحیح نیاز دارد. به عبارت دیگر، ما باید به چیز درست امیدوار باشیم. من میتوانم امیدوار باشم که شغلی پیدا کنم، در یک دانشگاه خاص پذیرفته شوم، به مکانی جدید نقل مکان کنم، همسری پیدا کنم، بدهی کمتری داشته باشم. هیچ یک از این امیدها اشکالی ندارد. اما هیچ یک از این امیدها هرگز امیدی مطمئن نخواهد بود. نمیتوانند باشند. و حتی اگر هر یک از این امیدها به ثمر بنشیند، باز هم یک مگس مرده در مرهم عطار خواهید داشت، درست مانند اخیتوفل، هامان، زمری، یهودا و انبوهی دیگر.
نه، هدف امید شما باید محبت خدا باشد. این تنها امید ارزشمندی است که میتوان به آن امیدوار بود. و محبت خدا تنها امید مطمئن در تمام جهان است.
خداوند عیسی برای شما به این دنیا آمد. او آمد تا خبر خوش را به فقیران در روح و دلشکستگان برساند. او آمد تا زندان تنهایی شما را باز کند، نه فقط برای از بین بردن تنهایی—که احساسی است که همه ما باید با آن روبرو شویم—بلکه او آمد تا شما هرگز دیگر تنها نباشید. هللویا!
او آمد تا چشمان شما را باز کند تا ببینید که محبت خدا همیشه فقط یک دعا فاصله داشته است. گناه ما را کبود و در درد مداوم روح رها کرده است. اما خداوند عیسی آمده است تا در همین لحظه به شما اعلام کند که ملکوت خدا به روی شما باز است. خداوند عیسی با آغوش باز ایستاده است تا شما را به بیکرانگی محبت خدا خوش آمد بگوید. در این لحظه عیسی مسیح را به عنوان نجاتدهنده و خداوند خود بپذیرید. لحظهای که این کار را انجام دهید، امید شما هدف خود را در محبت ابدی خدا یافته است. آمین.
خدای مبارک، برای هر روحی که اکنون ممکن است رنج میبرد، دعا میکنیم، که آن امید مطمئن محبت تو را نمیشناسد. آه، در قلبهایشان حرکت کن، ای خدا. به آنها شجاعت، قدرت بده تا در همین لحظه به مسیح اعتماد کنند، زیرا ما این را به نام عیسی میخواهیم. آمین. آمین.