آیا میتوانید به مسیح ایمان بیاورید و سپس از او، آن عاشق بزرگ روح شما، روی برگردانید؟ دوست من، به کجا خواهید رفت؟ آیا نمیبینید دنیایی که پشت سر گذاشتید برای شما خوب نیست؟ به همین دلیل آن زندگی قدیمی را ترک کردید. نگذارید زمان تمام درد و شرم آن را از یادتان ببرد. بازنگردید.
آیا نمیبینید که هرگز امید دیگری به این والایی وجود نخواهد داشت؟ به پیش بروید و رویاهای بیارزش را رها کنید. بازنگردید. پاداش زندگی ابدی را از دست خواهید داد. چه شادیای میتواند از آن شما باشد؟ اما اگر بازگردید، گناه و بردگی در انتظار است.
و شما به مسیح ایمان میآورید و سپس از او، آن عاشق بزرگ روح شما، روی برمیگردانید. دوست من، به کجا خواهید رفت؟ آیا نمیبینید دنیایی که پشت سر گذاشتید برای شما بسیار خوب است؟ به همین دلیل آن زندگی قدیمی را ترک کردید. نگذارید زمان تمام درد و شرم آن را از یادتان ببرد. بازنگردید.
آیا نمیبینید که هرگز امید دیگری به این والایی وجود نخواهد داشت؟ به پیش بروید و رویاهای بیارزش را رها کنید. بازنگردید. بهای زندگی ابدی را از دست خواهید داد. چه چیزی میتواند از آن شما باشد؟ اما اگر بازگردید، گناه و بردگی در انتظار است، اما اگر بازگردید، فقط گناه و بردگی در انتظار است.
آمین. پس بیایید با هم دعا کنیم. خدای ما و پدر ما، ما از تو برای این فرصت بسیار سپاسگزاریم. این یک فرصت است، یک فرصت بزرگ. اگرچه ما ممکن است در بند باشیم، اما کلام خدا در بند نیست. هللویا. پس کلام خود را به ما بگشا، حقیقت خود را به ما بگشا. به ما قلبهای مشتاق عطا کن تا بخواهیم از کلام خدا اطاعت کنیم، از صدای تو اطاعت کنیم. این را به نام عیسی میطلبیم. آمین.
پس در عبرانیان فصل ۳، من فقط چند آیه را از آیه ۷ میخوانم. «از این رو، همانطور که روحالقدس میگوید،» اکنون این مهم است. وقتی کتاب مقدس سخن میگوید، مهم نیست چه کسی آن را نوشته است، روحالقدس سخن میگوید. مهم نیست چه انسانی آن را نوشته است. این روحالقدس است که سخن میگوید. درک این موضوع بسیار مهم است. «از این رو، همانطور که روحالقدس امروز میگوید، اگر صدای او را بشنوید، دلهای خود را سخت نکنید، مانند تحریک در روز وسوسه در بیابان.»
اکنون، آن یک روز نبود. در آیه ۹ خواهیم دید. «هنگامی که پدران شما مرا وسوسه کردند و مرا آزمودند و کارهای مرا ۴۰ سال دیدند.» پس، این مدت طولانی بود که این مردم خداوند را آزمودند. آنها همیشه علیه او شکایت میکردند. این در اعداد فصل ۱۴ به اوج خود رسید. آنها ۱۰ بار او را آزموده بودند. آنها ۱۰ بار علیه او شکایت کردند و سرانجام به سرزمین موعود رسیدند.
اکنون درک این موضوع مهم است. فقط ۱۱ روز سفر است. این را در تثنیه ۱:۲ مییابیم. ۱۱ روز سفر از جایی که از کوه سینا، جایی که ده فرمان را دریافت کردند، تا مرز کنعان. فقط یک پیادهروی در صحرا است. اما آنها ابتدا خیمه عبادت را ساختند. این یک سال طول کشید. و بنابراین در آغاز سال دوم پس از اینکه از مصر رهایی یافتند، سفر خود را به سرزمین موعود آغاز کردند. و خدا در تثنیه ۱۲ و آیه ۹ و ۱۰ به آنها وعده داده بود که آنها را به این سرزمین خواهد آورد و آنها آرامش خواهند داشت. بنابراین سرزمین کنعان قرار بود سرزمینی برای آرامش باشد و این سرزمین، سرزمین خدا بود. در اشعیا ۸۸ میگوید که آن را سرزمین عمانوئیل مینامند. عمانوئیل به معنای خدا با ماست، همانطور که از زمان تولد خداوند عیسی میدانیم. بنابراین، آنها قرار بود از سرزمین کنعان با خدا لذت ببرند.
پس، اکنون آنها سفر کردهاند. نمیدانم چند روز بود، اما میگوید که اگر مستقیم راه بروید، ۱۱ روز سفر است. و آنها به مرز کنعان رسیدند. خب، موسی ۱۲ جاسوس، به اصطلاح جاسوس، فرستاد تا سرزمین را ببینند و برگردند و گزارش دهند. پس، آنها در مرز کنعان هستند. این ۱۲ مرد، مردان منتخب، وارد میشوند و به مدت ۴۰ روز، سرزمین را جستجو میکنند و با گزارشی برمیگردند. خب، ۱۰ نفر از آنها بیباور بودند. گفتند که هیچ راهی وجود ندارد که ما بتوانیم وارد آن سرزمین شویم. مردم آنجا بسیار بزرگ و قدرتمند هستند. اما دو مرد با ایمان بودند، یوشع و کالب. اکنون، اینها دو مرد بزرگ با ایمان هستند، یوشع و کالب، مردان جوان. اما آنها گفتند که خدا این سرزمین را به ما داده است. خدا با ماست. ما میتوانیم آن را تصرف کنیم.
خب، مردم آنگاه نسبت به خدا نافرمان بودند. آنها وارد سرزمین نمیشدند. در واقع، گوش کنید که در اعداد ۱۴ و آیه ۴ چه میگویند. آنها به یکدیگر گفتند: «بیایید یک فرمانده برای خود بسازیم و به مصر بازگردیم.» خب، در مصر، آنها برده بودند. آنها در اسارت بودند، اسارت بیرحمانه. و به همین دلیل خدا موسی را فرستاد زیرا او نالهها و غمهای آنها را شنید و اکنون آنها میخواهند بازگردند. آه، چه کلامی برای ما که در غمهای گناه تحت اسارت گناه و اسارت شیطان و رفتار بیرحمانه و بیرحمانهای که گناه به زندگی ما میآورد زندگی کردهایم و سپس خدا ما را از آن آزاد میکند و ما میخواهیم بازگردیم.
میبینید، هر کسی که میخواهد از مسیح، از آزادی و بخشش و زندگیای که در مسیح است، روی برگرداند، از ابتدا هرگز یک مؤمن واقعی نبوده است. و ما باید این را درک کنیم که وقتی در مورد ملت اسرائیل صحبت میکنیم، در مورد مردم با ایمان صحبت نمیکنیم. همیشه یک باقیمانده از مؤمنان وجود داشت. خدا همیشه یک باقیمانده از مؤمنان دارد. باقیمانده به معنای یک دهم یا تعداد کمی است. اما ملت به طور کلی از نظر ظاهری با خدا شناخته میشدند. از طریق ختنه، از طریق حضور خدا در خیمه عبادت، آنها از نظر ظاهری به عنوان قوم خدا متصل و شناخته میشدند. اما فقط زمانی که قلبهایشان ختنه میشد، که عبارتی است که خدا استفاده میکند، ختنه قلب. به عبارت دیگر، قطع گناه در زندگی شما. فقط کسانی که به خدا اعتماد داشتند، درست مانند آنچه با یوشع و کالب از ۱۲ نفر میبینیم، دو مرد با ایمان بودند و بقیه گفتند بیایید به مصر بازگردیم.
اکنون فقط میخواهم پاسخ خدا را به آن در آیه ۲۱ بخوانم. این دوباره اعداد ۱۴:۲۱ است. خدا میگوید: «اما به راستی که من زندهام، تمام زمین از جلال خداوند پر خواهد شد.» هللویا. ما مشتاق آن روز هستیم که خداوند عیسی بیاید و جلال او در سراسر این جهان آشکار شود. آیه ۲۲: «زیرا تمام آن مردانی که جلال من و معجزات من را که در مصر انجام دادم دیدند،» به یاد داشته باشید که خدا آن ۱۰ بلا را علیه مصر انجام داد تا فرعون را مجبور کند که مردم را رها کند. معجزات باورنکردنی. «پس آنها آن معجزات را در مصر و در بیابان دیدند و اکنون ۱۰ بار مرا وسوسه یا آزمایش کردهاند.» پس ۱۰ بار از زمانی که مصر را ترک کرده بودند، علیه خدا شکایت کردند و بیاعتقادی نشان دادند. به همین دلیل میگویم که از نظر ظاهری به عنوان قوم خدا شناخته میشوند. مانند امروز، هر کسی میتواند به کلیسا برود. این به معنای نجات یافتن شما نیست. بنابراین، در هر مراسم کلیسایی خاص، کسانی هستند که نجات یافتهاند، کسانی که نجات نیافتهاند. به همین دلیل واعظ همیشه انجیل را موعظه میکند زیرا او مردم را به آمدن دعوت کرده است و میداند که افراد نجات نیافتهای در آنجا هستند. و حتی افرادی که ادعا میکنند مؤمن هستند، که با آب تعمید یافتهاند، این به هیچ وجه به معنای مؤمن بودن آنها نیست. همه چیز به قلب مربوط میشود. خدا قلب را میشناسد. و او گفت: «از میوههایشان آنها را خواهید شناخت.»
و بنابراین ادامه میدهد، میگوید: «آنها ۱۰ بار مرا آزمودهاند و به صدای من گوش ندادهاند.» به یاد داشته باشید که این با آنچه در عبرانیان فصل ۳ دیدیم مرتبط است. «دل خود را سخت نکنید.» میدانید، روحالقدس سخن میگوید. و آیه ۲۳، خدا میگوید: «به راستی که آنها سرزمینی را که برای پدرانشان سوگند خوردم، نخواهند دید، و هیچ یک از کسانی که مرا تحریک کردند، آن را نخواهند دید، مگر خادم من کالب، زیرا او روحی دیگر با خود داشت و کاملاً از من پیروی کرد.» و سپس همچنین یوشع. پس در اینجا خدا بر کسانی که به او ایمان نمیآوردند، به اقتدار او سر فرود نمیآوردند، او را گرامی نمیداشتند و به داوری گوش نمیدادند، داوری میآورد.
پس به یاد داشته باشید که ۱۱ روز سفر بود. نمیدانیم، من دقیقاً نمیدانم چقدر طول کشید تا آنها از زمانی که خیمه عبادت را در سال دوم پس از خروج از مصر ساختند، به آنجا برسند. اکنون آنها سفر خود را آغاز میکنند. آنها در مرز هستند. خب؟ اکنون آنها وارد نمیشوند. پس، گوش کنید که خدا چه میگوید. اکنون، جاسوسان ۴۰ روز در سرزمین بودند و آن سرزمین را جستجو میکردند، این سرزمین، سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری بود، این سرزمین موعود، سرزمین، سرزمین عمانوئیل. اکنون، گوش کنید که خدا چه میگوید. آیه ۲۹: «جسدهای شما در این بیابان خواهد افتاد، و تمام کسانی که از شما شمرده شدند، بر اساس تمام تعداد شما از ۲۰ سال به بالا، که علیه من غرغر کردید.» پس ۲۰ ساله و بالاتر، آنها در بیابان خواهند مرد به جز یوشع و کالب و کسانی که با آنها ایمان داشتند.
آیه ۳۱: «اما کودکان شما که گفتید طعمه خواهند شد. من آنها را وارد خواهم کرد، و آنها سرزمینی را که شما خوار شمردید، خواهند شناخت. اما در مورد شما، جسدهای شما در این بیابان و فرزندان شما خواهند افتاد.» ببینید، گناه همیشه بر خانواده تأثیر میگذارد. گناه والدین همیشه بر خانواده تأثیر خواهد گذاشت. «و فرزندان شما ۴۰ سال در بیابان سرگردان خواهند بود و زناکاریهای شما را تحمل خواهند کرد تا زمانی که جسدهای شما در بیابان تباه شود.» پس فرزندان کسانی که به خدا ایمان نیاوردند، قرار است در این بیابان به مدت این ۴۰ سال سرگردان باشند. این هرگز اراده خدا برای سرگردانی در زندگی نیست. او برای ما ارادهای دارد، اما این داوری خدا بر آنهاست. و بنابراین ممکن است احساس کنید که در زندگی خود سرگردان هستید، که فقط گم شدهاید. خب، این به این دلیل است که شما از خداوند نافرمانی کردهاید. زیرا خداوند برنامهای کامل برای زندگی شما دارد. او شما را در مسیرهای عدالت به خاطر نام خود هدایت خواهد کرد. پس، شما باید با او درست شوید و او شما را هدایت خواهد کرد. و این شگفتانگیزترین چیز خواهد بود زیرا اراده خدا همیشه بهترین است. پس، به مدت ۴۰ سال، فرزندان شاهد مرگ والدین خود خواهند بود تا زمانی که از طریق یوشع. و اینجاست که به کتاب یوشع میرسید. او آنها را وارد سرزمین میکند.
پس من فقط میخواستم این را توضیح دهم. بنابراین وقتی به عبرانیان فصل ۳ نگاه میکنیم، برمیگردیم به آنجا که در آیه ۹ میگوید: «پدران شما مرا وسوسه کردند، مرا آزمودند، کارهای مرا ۴۰ سال دیدند،» این دقیقاً همان چیزی است که ما در مورد آن صحبت میکردیم. ۴۰ سال اراده خدا نبود. این داوری بر آنها بود. پس، میدانید، اراده خدا این بود که آنها وارد آن سرزمین شوند، آن سفر ۱۱ روزه را طی کنند و وارد شوند و شروع به تصرف آن سرزمین جاری با شیر و عسل کنند. آن سرزمینی که قرار بود برای آنها آرامش باشد، اما آنها امتناع کردند. میبینید، وقتی ما اراده خدا را رد میکنیم، نمیدانید. هیچ ایدهای ندارید. ما هیچ ایدهای نداریم که چقدر در داوری خواهیم بود. میدانید، من در سالهای گذشته در زندان ایالتی کالیپاتریا درگیر بودهام، و میدانید، ۵۰ درصد از مردان آنجا حبس ابد هستند. چند بار آنها به عقب برمیگردند و زندگی خود را مرور میکنند و به این تصمیماتی که گرفتند، تصمیمات بد، و هزینه، هزینه وحشتناک برای خود و خانوادههایشان فکر میکنند. گناه هزینه دارد.
و بنابراین خدا در آیه ۱۰ عبرانیان ۳ ادامه میدهد: «از این رو، من از آن نسل غمگین شدم.» پس خدا، این قلب خدا را آزار میدهد. او رنجیده میشود وقتی مردم به او ایمان نمیآورند زیرا خدا خوب است. «بچشید و ببینید که خداوند نیکوست.» او میگوید: «آنها همیشه در قلب خود خطا میکنند.» ببینید این مسئله است، قلب. «و راههای مرا نشناختهاند.» اکنون آنها کارهای او، معجزات او را دیده بودند، اما نمیفهمیدند او چه میگوید. او میگفت خدا برای آنهاست، نه علیه آنها. تمام این معجزات شگفتانگیزی که او انجام داد، فراهم کردن آب از صخره. آنها ابری در روز داشتند که آنها را از خورشید محافظت میکرد وقتی از بیابان عبور میکردند. و در طول شب، آتشی داشتند که به آنها نور میداد. منظورم این است که تمام این چیزهایی که آنها با منّ هر روز تغذیه میشدند. تمام این چیزها قصد داشتند این را به آنها منتقل کنند، این معجزات، که خدا خوب است. خدا برای آنها بود اما آنها کارها را دیدند اما راههای او را نمیدانستند. و به عبارت دیگر، قلب او را نمیفهمیدند. پس آیه ۱۱: «پس در خشم خود سوگند خوردم که آنها وارد آرامش من نخواهند شد.»
آیه ۱۲. پس اکنون او تاریخ را همانطور که در اعداد ۱۴ خواندیم، بیان کرده است و سپس آن را به کار میگیرد و بسیار مهم است که کلام خدا امروز در زندگی ما به کار گرفته شود. این کتاب، روحالقدس است که امروز با ما سخن میگوید. این فقط یک تاریخ نیست. این یک کلام زنده برای من و شماست. آیه ۱۲. «برادران، مراقب باشید مبادا در هیچ یک از شما قلبی شریر از بیاعتقادی در ترک خدای زنده باشد.» میبینید، اینها کسانی هستند که ادعای ایمان به خدا، ایمان به مسیح میکنند، اما واقعی نیست. این قلبهای آنها نیست. آنها هرگز توبه نکردهاند و هرگز قلبهای خود را به مسیح ندادهاند.
و آیه ۱۳: «اما هر روز یکدیگر را تشویق کنید.» پس به همین دلیل ما به کلام خدا و به رفاقت نیاز داریم. ما باید در کنار یکدیگر باشیم و شما باید در کنار افرادی باشید که شما را به زندگی برای مسیح تشویق میکنند. او میگوید: «هر روز یکدیگر را تشویق کنید تا زمانی که امروز نامیده میشود مبادا هیچ یک از شما سختدل شوید.» این خطر است، «از طریق فریبندگی گناه.» خطر این است که قلبهای ما سخت شود. و روند چیست؟ فریبندگی گناه. گناه یک دروغ است. در عبرانیان ۱۱ میخوانیم که لذت گناه برای مدتی است. خب، البته، درست مانند یک طعمه است. اگر تا به حال ماهیگیری رفته باشید، یک طعمه دارید. روشن و براق است. برای ماهی بسیار جذاب به نظر میرسد تا زمانی که آن را گاز میگیرد و به قلاب میافتد. و گناه اینگونه است. مزد گناه مرگ است. همیشه به غم و اندوه، همیشه به سردرگمی ختم میشود.
و بنابراین خداوند ادامه میدهد: «زیرا اگر ما همراهان مسیح هستیم یا ما همراهان مسیح هستیم اگر آغاز اعتماد خود را تا پایان ثابت نگه داریم.» اکنون او چه میگوید؟ او میگوید که یک مؤمن واقعی در ایمان به مسیح ادامه خواهد داد. او هرگز به خدا پشت نخواهد کرد. آه، ما ممکن است برای لحظهای گناه کنیم مانند پطرس و در بیاعتقادی خداوند را انکار کنیم، اما بهبودی فوری خواهد بود زیرا یک مؤمن نمیتواند در بیاعتقادی ادامه دهد.
اکنون، من به فصل ۴ آیه ۱ میروم. عبرانیان ۴:۱. «پس بیایید بترسیم.» پس بیایید بترسیم. همه ما باید نسبت به خودمان، نسبت به قلبهایمان، بیاعتمادی سالمی داشته باشیم. هیچ یک از ما نباید به قلبهایمان اعتماد کنیم. ما همیشه باید اجازه دهیم کلام خدا به قلبهایمان نگاه کند و انگیزههای ما را ببیند. پس دوباره آیه ۱: «پس بیایید بترسیم مبادا وعده ورود به آرامش او برای هیچ یک از ما باقی بماند. هیچ یک از شما نباید از آن کوتاه بیاید.» از آن کوتاه بیاید.
به یاد دارید وقتی خداوند یک بار با این مرد جوان صحبت کرد، مرد جوان از خداوند پرسید که بزرگترین فرمان چیست. خداوند گفت که خدا را با تمام قلب، روح، ذهن و قدرت خود، و همسایه خود را مانند خودت دوست داشته باشی. و مرد جوان گفت: «خب، خداوند، میدانید، شما درست پاسخ دادید.» و خداوند به او گفت: «شما از ملکوت خدا دور نیستید.» پس خداوند به این مرد جوان گفت، شما از ملکوت خدا دور نیستید. خب، چرا او در ملکوت خدا نبود؟ زیرا او تشخیص داد که انسان باید خدا را با تمام قلب، روح، ذهن و قدرت خود، و همسایه خود را مانند خودش دوست داشته باشد. او موافقت کرد که این درست است. اما او آن را به خود اعمال نکرد. به یاد دارید که قبلاً گفتیم، شما باید کتاب مقدس را به خودتان، کلام خدا را به خودتان اعمال کنید. او آن را به خود اعمال نکرد زیرا اگر این کار را میکرد، گناه خود را اعتراف میکرد و میگفت: «ای خدا، خداوند عیسی، من این کار را نکردهام. من خدا را با تمام قلبم دوست نداشتهام. من همسایه خود را مانند خودم دوست نداشتهام. من یک گناهکارم.» اما میبینید، او این کار را نکرد. پس، او از ملکوت خدا دور نبود. او حقیقت را فهمید، اما آن را به خود اعمال نکرد. و چقدر مهم است که ما کلام خدا را به خودمان اعمال کنیم.
پس یک چیز دیگر هست که میخواهم در رابطه با آن آیه که در عبرانیان ۴:۱ خواندیم، جایی که میگوید «کوتاه آمدن»، مطرح کنم. در اعداد ۳۲، یک اتفاق بسیار جالب رخ داد. آنها آماده میشوند تا وارد سرزمین موعود شوند و موسی به دلیل گناهش خواهد مرد. یوشع او را وارد سرزمین خواهد کرد. اما دو و نیم قبیله وجود دارد. رئوبن، جاد، و نیمی از قبیله منسی که گاوهای زیادی داشتند. و در سمت شرقی اردن، پس اردن سرزمین موعود را از بیابان جدا میکرد. پس آنها اکنون در سمت شرقی هستند. و در آنجا یک چراگاه بزرگ وجود داشت. و بنابراین این دو و نیم قبیله از موسی پرسیدند که آیا میتوانند در سمت شرقی اردن بمانند. خب، نکته اصلی این بود که خدا آنها را آورده بود تا وارد سرزمین موعود شوند. این برکت آنها بود. این مکانی بود که خدا میخواست آنها در آن باشند. اما این دو قبیله به برکت، برکت زمینی نگهداری گاوهای خود و زندگی در این منطقه که چنین علوفهای برای گاوهایشان وجود داشت، نگاه میکردند. آنها در نهایت به کنعان میروند و میجنگند و سپس به این قسمت به سمت شرقی اردن بازمیگردند.
اما این برای ما چیزی را به تصویر میکشد که بسیار مهم است. مسیحیت در مورد ایمان به خدا نیست تا ما برکت بگیریم. میبینید این مردم، این دو و نیم قبیله، آنها برکت را میخواستند. آنها چراگاههای سبز را برای گاوهایشان میخواستند. و مسیحیت در مورد ایمان به خدا، ایمان به مسیح نیست تا ما برکت بگیریم. نه، در مورد ایمان به خدا، ایمان به مسیح است تا ما خدا را بشناسیم، تا بتوانیم به خدا خدمت کنیم، تا بتوانیم با خدا رفاقت داشته باشیم، تا بتوانیم زندگی خود را برای او بگذرانیم. و صرف نظر از اینکه آیا چراگاههای سبز وجود دارد یا نه، به عبارت دیگر، صرف نظر از اینکه اوضاع برای ما خوب پیش میرود یا نه، میدانید، از نظر مادی، مالی، سلامتی، و هر راه دیگری، صرف نظر از اینکه آن چیزها خوب پیش میروند یا نه، باز هم خدای ما شایسته خدمت و شایسته پرستش است. و ما باید زندگی خود را به جلو ببریم نه به دنبال برکت، بلکه به دنبال کسب دانش عمیقتر و عمیقتر از خود خدا، رشد در فیض و در شناخت ما از خداوند و نجاتدهنده عیسی مسیح، دویدن در این مسابقهای که خدا پیش روی ما قرار داده است. نه زندگی برای این زندگی. نه به دنبال برکات از خدا. نه رفتن به کلیسا به این دلیل که میدانم اگر این کار را بکنم خدا مرا برکت خواهد داد. نه، اصلاً اینطور نیست. ما باید درک کنیم که آن دو و نیم قبیله، آنها عقب ماندند. آنها کوتاه آمدند. آنها از بزرگترین برکتی که خدا برای آنها در سرزمین موعود داشت، کوتاه آمدند. و بزرگترین برکتی که خدا برای من و شما دارد، شناخت اوست. شناخت او. شناخت او بهتر و بهتر. شناخت او بیشتر و بیشتر. هللویا. چه امتیازی. چه فرصتی داریم.
بیایید با دعا به پایان برسانیم. خدای من. اکنون، پدر، ما از تو بسیار سپاسگزاریم، تو را ستایش میکنیم، ای خدا و پدر، که میخواهی با ما رفاقت داشته باشی. در قلبهای ما آرزوی رفاقت با تو، شناخت بیشتر و بیشتر تو را قرار ده. این را به نام عیسی میطلبیم. آمین. آمین.