«من به خدا برای کمک فریاد زدم... وقتی در پریشانی بودم، خداوند را طلبیدم؛ شبها دستهای خستگیناپذیرم را دراز کردم و روحم از تسلی یافتن امتناع کرد. تو را به یاد آوردم، ای خدا و ناله کردم... روحم ضعیف شد. چشمانم را از بسته شدن باز نگه داشتی؛ آنقدر پریشان بودم که نمیتوانستم حرف بزنم.» مزمور ۷۷: ۱-۴ NIV
آیا مسیحیان واقعی افسرده میشوند؟
یکی از رایجترین معضلات سلامت روان در میان مسیحیان با این سؤال مطرح میشود: «آیا اگر افسرده شوم، واقعاً یک مسیحی هستم؟» بسیاری از ایمانداران تولد یافته از این واقعیت که وضعیت روحی و عاطفی افسردهشان با دیدگاه آنها از آنچه یک مسیحی باید باشد، مطابقت ندارد، رنج میبرند. در نتیجه، با وجود اینکه زندگی خود را به مسیح سپردهاند، با احساسات شدید دلسردی و ناامیدی دست و پنجه نرم میکنند. علاوه بر این، زندگی روحانی آنها آسیب میبیند زیرا آنها تصور غلطی دارند که مسیحیان واقعی نباید افسرده شوند. بنابراین آنها نه تنها با احساسات منفی دست و پنجه نرم میکنند، بلکه ایمان خود را نیز زیر سؤال میبرند.
هدف این مقاله بررسی رابطه بین افسردگی و مسیحی بودن است. آیا آنها موجودیتهای متقابلاً منحصر به فردی هستند یا افسردگی میتواند بخشی از تجربه زندگی یک مسیحی باشد؟
ماهیت افسردگی
حضور افسردگی به عنوان یک بیماری برجسته سلامت روان در سطح جهانی از نظر آماری تأیید شده است. مؤسسه ملی سلامت روان تخمین میزند که ۱۲۷ میلیون نفر در سراسر جهان از افسردگی رنج میبرند. پیشبینیهای اخیر نشان میدهد که از هر پنج آمریکایی، یک نفر انتظار دارد در طول زندگی خود نوعی از افسردگی را تجربه کند، و آمار نشان میدهد که از هر ۲۰ آمریکایی، یک نفر هر سال یک اختلال افسردگی را تجربه میکند. آمارهایی از این دست باعث شده است که مقامات بهداشتی افسردگی را مشکل غالب سلامت روان زمان ما بنامند. با این حال، این اعلامیه به این معنی نیست که افسردگی یک پدیده جدید است. افسردگی در اسناد مربوط به مصر باستان و در نوشتههای اولین پزشکان یونانی توصیف شده است. آبراهام لینکلن زمانی خطوط زیر را به شریک حقوقی خود نوشت: «من اکنون بدبختترین مرد زندهام. اگر آنچه احساس میکنم به طور مساوی در کل خانواده بشری توزیع میشد، هیچ چهره شادی در زمین وجود نداشت. آیا بهتر خواهم شد، نمیتوانم بگویم. ماندن به همین شکل غیرممکن است. باید بمیرم یا بهتر شوم.»
این تجربه افسردگی است. این یک وضعیت عاطفی است که چهرههای زیادی دارد، اما میتواند از پاسخهای عاطفی عادی با علائمی که در طول زمان ادامه دارند، و/یا با علائمی که شدت آنها با علل آنها (اگر بتوان آنها را تعیین کرد) نامتناسب است، متمایز شود. واکنشهای عاطفی منفی به از دست دادنها، ناامیدیها یا شرایط نامطلوب ممکن است بسیار شدید و متنوع باشند اما تمایل دارند با گذشت زمان کاهش یافته و از بین بروند. با این حال، افسردگی بالینی ممکن است هفتهها، ماهها یا سالها طول بکشد و میتواند توسط رویدادهای استرسزا مانند حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در ایالات متحده، بلایای طبیعی مانند زلزله، سیل، طوفان، گردباد یا حوادث ایجاد شود. افسردگی همچنین ممکن است توسط موقعیتها یا رویدادهایی که بدون راهحل تکرار میشوند؛ توسط عوامل شخصیتی که نگرش بدبینانه نسبت به زندگی را تحریک میکنند؛ توسط تمایلات ادراکی که به طور مداوم رویدادها را منفی پردازش میکنند؛ و توسط عوامل داخلی یا بیولوژیکی مانند عدم تعادل شیمیایی (افسردگی درونزا) تسریع شود. افسردگی همچنین ممکن است بدون هیچ دلیل ظاهری ظاهر شود.
علائم افسردگی
نه علامت کلاسیک افسردگی عبارتند از:
۱) خلق افسرده برای بیشتر روز؛
۲) اختلال در اشتها یا تغییر وزن؛
۳) اختلال در خواب؛
۴) کندی یا بیقراری روانی-حرکتی؛
۵) از دست دادن علاقه به فعالیتهایی که قبلاً لذتبخش بودند؛
۶) خستگی یا از دست دادن انرژی؛
۷) احساس بیارزشی و/یا گناه بیش از حد و نامناسب؛
۸) مشکل در تمرکز یا تفکر واضح؛ و
۹) افکار/اعمال بیمارگونه یا خودکشی.
سه نوع علامت ممکن است نشاندهنده وجود افسردگی باشد:
۱) اختلال خلقی (احساس پایدار غم، گناه و ناامیدی)؛
۲) اختلال در عملکرد بیولوژیکی (کمخوابی، تغییر اشتها، افزایش یا کاهش وزن، از دست دادن میل جنسی و خستگی)؛ و
۳) اختلال فکری (مشغلههای بیمارگونه، سرعت گرفتن ذهن یا حتی توهم).
افراد به شدت افسرده توانایی لذت بردن از هیچ چیز را ندارند. عوارض افسردگی شامل سوءمصرف الکل و مواد مخدر (هم قانونی و هم غیرقانونی) و خودکشی است. افسردگی همچنین ممکن است ناشی از تنهایی و انزوا باشد یا به آن منجر شود و میتواند محصول عوارض مربوط به پیری باشد. افسردگی میتواند به اشکال مختلفی تجربه شود.
افسردگی مزمن دارای ویژگیهای طولانیمدت و مداوم است که میتواند یک الگوی شخصیتی مشخص را ایجاد کند که با واکنش کم به (یا حتی کنارهگیری از) افراد یا رویدادها و عدم خودانگیختگی مشخص میشود. افسردگی حاد با علائمی که شدید، تشدید شده و به سرعت ظاهر میشوند، شناخته میشود. افسردگی اپیزودیک ممکن است دو قطبی (که در آن احساسات بین اوجهای شیدایی و پایینهای افسردگی در چرخه قرار میگیرند) یا تک قطبی (نوسان بین احساسات عادی و افسرده) باشد. افسردگی میتواند هر سنی را تحت تأثیر قرار دهد، اما در افراد بین ۲۵ تا ۶۰ سال شایعتر است.
درمان افسردگی معمولاً شامل استفاده از داروهای روانگردان، رواندرمانی (گفتاردرمانی شناختی-رفتاری) یا ترکیبی از هر دو است. از آنجایی که علل افسردگی به راحتی قابل تعیین نیستند، درمان افسردگی بالینی و بیولوژیکی (درونزا) اغلب مشابه است. علاوه بر این، ورزش مداوم و اصلاح رژیم غذایی نیز مفید است.
نمونههای کتاب مقدس از افسردگی
کتاب مقدس پر از نمونههایی از انواع افسردگی است که در بالا توضیح داده شد. شائول از «روحی شیطانی از جانب خدا» رنج میبرد که او را غمگین و خشن میکرد (اول سموئیل ۱۶: ۱۴-۲۳). وضعیت او به نظر میرسد اپیزودیک و تک قطبی بوده است، زیرا موسیقیدرمانی داوود (نواختن چنگ) میتوانست او را به حالت عاطفی عادی بازگرداند – «او احساس بهتری پیدا میکرد» – اما نمیتوانست از بازگشت این حالت جلوگیری کند. یونس از نسخه دو قطبی رنج میبرد، زیرا او به سرعت از «بسیار ناراضی و عصبانی» به «بسیار خوشحال» و دوباره به خواستن مرگ تغییر حالت میداد – همه اینها در طول پاسخ به فیض مداوم خدا (یونس ۴: ۱-۹). یعقوب پس از شنیدن سرنوشت یوسف، دچار افسردگی مزمن شد که در آن «از تسلی یافتن امتناع کرد» (پیدایش ۳۷: ۳۵). داوود در پاسخ به مرگ پسر اول خود از بتشبع دچار افسردگی حاد شد (دوم سموئیل ۱۲: ۱۵-۲۲). یهودا از افسردگی حاد رنج میبرد که منجر به احساس ناامیدی، گناه بیتوبه و پشیمانی شد که به خودکشی انجامید (متی ۲۷: ۳-۵).
راه حل کتاب مقدس برای افسردگی
این مثالها نشان میدهند که صرف نظر از ایمان فرد، افسردگی در کتاب مقدس به عنوان بخشی جداییناپذیر از تجربه انسانی ثبت شده است. مزمور ۷۷ دیدگاهی کتاب مقدسی از تجربه، پادزهر و حل افسردگی ارائه میدهد. آیات ۱-۹ ناامیدی و یأس مطلق ناشی از افسردگی را به تصویر میکشند که حتی خدا نیز برای تسلی، کمک، تقویت یا حمایت در دسترس به نظر نمیرسد. نویسنده کاملاً بیحرکت احساس میکند. آیات ۱۰-۱۲ پادزهر افسردگی را ارائه میدهند. مزمورنویس «اعمال خداوند» را به یاد میآورد. این تمرکز توجه را به خدا جلب میکند نه به وضعیت افسرده او و منجر به این باور میشود که قدرت خدا برای غلبه بر همه موانع کافی است. درمان نهایی افسردگی در آیات ۱۳-۲۰ تأیید شده است. همانطور که نویسنده در اعمال شگفتانگیز خدا غرق میشود، حتی اگر «ردپای» خدا دیده نشود، مشکلات خودش کاهش مییابد.
دلسوزانهترین درمان افسردگی از زندگی و خدمت عیسی مسیح نشأت میگیرد. در لوقا ۱۳: ۱۰-۱۳ عیسی نمونهای متمایز از درمان مشکلات عاطفی را ارائه داد، هنگامی که به نیازهای زنی که از افسردگی مزمن («۱۸ سال توسط روحی فلج شده بود») و همچنین یک نقص جسمی («او خمیده بود و اصلاً نمیتوانست راست شود») رنج میبرد، پاسخ داد. اول، من معتقدم او افسردگی او را تسکین داد: «ای زن، تو از بیماریات رها شدی.» سپس به مشکل جسمی او پرداخت: «او دستهایش را بر او گذاشت؛ و بلافاصله او راست شد و خدا را ستایش کرد.» او از کلمات برای مقابله با اختلال عاطفی او و از لمس برای مقابله با بیماری جسمی او استفاده کرد.
در این حادثه، مسیح نگرانی خود را برای کل شخص، بخش عاطفی و همچنین بخشهای جسمی و روحانی، به نمایش گذاشت. درک کامل او از موانع عاطفی در زندگی ما، از جمله افسردگی، او را به یک شفاعتکننده پاسخگو از طرف ما تبدیل میکند (عبرانیان ۴: ۱۵).
نتیجهگیری
پس پاسخ آن سؤال مشکلساز چیست؟ مسیحیان واقعی میتوانند افسرده شوند و از افسردگی رنج ببرند. افسرده بودن بازتاب این نیست که آیا کسی مسیحی است یا نه، بلکه صرفاً جنبه دیگری از آسیبپذیری ما به عنوان انسان است. احساسات منفی بخشی از آن آسیبپذیری هستند (پیدایش ۳: ۱۷). همانطور که در مورد تمام ضعفهای انسانی ما صادق است، کتاب مقدس در مورد منابع ما برای مقابله و غلبه بر افسردگی کاملاً واضح است. اول، کلام خدا به ما برای راهنمایی، آموزش و تشویق داده شده است (دوم تیموتائوس ۳: ۱۶). خواندن کتاب مقدس ما را قادر میسازد تا نسخه غلبه بر افسردگی خود را که در رومیان ۱۲: ۲ آمده است، پر کنیم: «دیگر خود را با الگوی این جهان مطابقت ندهید، بلکه با تجدید ذهن خود متحول شوید.» دوم، ما در عیسی یک شفاعتکننده داریم که کاملاً با احساسات ما آشنا و دلسوز است (عبرانیان ۴: ۱۵). سوم، ما روحالقدس را داریم که برای ما دعا میکند وقتی آنقدر افسرده هستیم که خودمان قادر به انجام آن نیستیم. «روحالقدس در ضعف ما به ما کمک میکند. ما نمیدانیم برای چه باید دعا کنیم، اما روحالقدس با نالههایی که کلمات نمیتوانند بیان کنند، برای ما شفاعت میکند» (رومیان ۸: ۲۶). سرانجام، به عنوان مسیحیان، ما با یک طبیعت جدید مجهز شدهایم که در شخصیت خود پادزهر کامل افسردگی را دارد (دوم قرنتیان ۵: ۱۷).
متخصصان سلامت روان موافقند که مؤثرترین درمانها برای افسردگی، دارو و درمان شناختی-رفتاری است که معتقد است نظم ذهنی (شناخت) همراه با عمل سازنده (رفتار) بر افسردگی (عاطفه) غلبه خواهد کرد. این نباید برای مسیحیان تعجبآور باشد زیرا کتاب مقدس مدتها پیش همین رویکرد را تجویز کرده است. کولسیان ۳: ۱-۲ ما را هدایت میکند که قلب و ذهن خود را «بر چیزهای بالا» قرار دهیم نه بر افسردگی خود. با انجام این کار، ما طبیعت جدید خود را پرورش میدهیم و خود را با منابع و ویژگیهایی میپوشانیم که با هر دعوتی به افسردگی که طبیعت قدیمی ما ارائه میدهد، مبارزه میکنند (کولسیان ۳: ۵-۱۴). نتیجه این تلاش این است که «صلح مسیح در قلبهای شما حکم خواهد راند» و «کلام مسیح به وفور در شما ساکن خواهد شد» (کولسیان ۳: ۱۵-۱۶). در چنین حالتی، شما نه تنها مطمئن خواهید بود که یک مسیحی هستید، بلکه منابعی برای مقابله و غلبه بر افسردگی نیز خواهید داشت.
توسط جیمز پی. تروتزر، دکترا