ویژگی ۱– فبروری ۲۰۱۱ –مجله فیض و حقیقت
گناه و خطر طمع
یک گناه در ده فرمان صراحتاً منع شده است که کمتر کسی آن را شرارتآمیز میداند – «طمع مکن.» پولس رسول در نامهاش به رومیان (۷:۷-۲۵) به ما میگوید که این فرمان او را به خاطر طبیعت گناهآلودش محکوم کرد. در جای دیگر میگوید که تا آنجا که به عدالت شریعت مربوط میشد، او زندگی بیعیب و نقصی داشت (فیلیپیان ۳:۶). او هرگز در برابر بتی زانو نزده بود، هرگز نام خدا را بیهوده به زبان نیاورده بود و والدین خود را بیاحترام نکرده بود. او دروغ نگفته بود، دزدی نکرده بود، قتل نکرده بود و زنا نکرده بود، اما وقتی نوبت به «طمع مکن» رسید، مجبور شد اعتراف به گناه کند. او دریافت که این فرمان در واقع تمایلات غیرقانونی را در او برانگیخته است و متوجه شد که گناهکار است. در خود، انواع طمع را یافت. او قادر به کنترل افکار و خواستههای خود نبود و نوشت: «میدانم که در من (یعنی در جسم من) هیچ چیز خوبی ساکن نیست» (رومیان ۷:۱۸ KJV ).
چیست؟
کمتر کسی طمع را یک گناه واقعی میداند. این یک تمایل شدید برای به دست آوردن چیزی است که خدا از ما دریغ کرده است، اگرچه ممکن است آن را به دیگران داده باشد. نویسنده عبرانیان به ما میگوید: «رفتار شما بدون طمع باشد و به آنچه دارید قانع باشید» (عبرانیان ۱۳:۵؛ فیلیپیان ۴:۱۱؛ اول تیموتائوس ۶:۶). با این حال، ما به چیزهایی طمع میکنیم که خدا صلاح ندیده به ما بدهد، و بنابراین گناه طمع را مرتکب میشویم. این یکی از ظریفترین گناهان است. مردم ممکن است ظاهری از تقوا و دینداری نشان دهند و همچنان به این گناه آلوده باشند. خداوند ما عیسی مردان را به خاطر این گناه طمع به صراحت سرزنش کرد.
در لوقا ۱۲:۱۳-۱۵ داستان مردی را میخوانیم که نزد عیسی آمد و گفت: «استاد، به برادرم بگو که میراث را با من تقسیم کند.» اکنون به نظر نمیرسد که در این مورد چیزی اشتباه باشد. ظاهراً پدر فوت کرده بود و میراث به عهده برادر این مرد گذاشته شده بود. شاید یکی از پسران در خانه زندگی میکرد و دیگری در فاصله دور، و پسر در خانه نتیجه گرفت که برخی از اموال متعلق به اوست. هر دو برادر ممکن است عیسی را میشناختند و به عدالت او اعتماد زیادی داشتند، بنابراین یکی از او خواست که با برادرش در مورد این موضوع صحبت کند. اما عیسی به او گفت که او برای تنظیم چنین چیزهایی به دنیا نیامده است. و سپس به هر دو برادر گفت: «مراقب باشید و از طمع بپرهیزید: زیرا زندگی انسان در فراوانی چیزهایی که دارد نیست.» درخواست این مرد نشاندهنده بیقراری، نارضایتی و قلبی بود که به دنبال چیزی بود که خدا در حال حاضر از او دریغ کرده بود. چرا به آنچه خدا قبلاً داده است قانع نباشیم؟
از آن بپرهیزید!
طمع نه تنها عشق به پول است، بلکه تلاش برای یافتن رضایت در چیزهای موقتی نیز هست (خروج ۲۰:۱۷). ما در طول زندگی «چیزها» را جمعآوری میکنیم، بسیاری از آنها کاملاً بیارزش هستند – اما آنها را انبار میکنیم. ما تلاش میکنیم خانهای زیبا، زمین بیشتر، مبلمان گرانتر، وسیله نقلیه بهتر، لباسهای ظریفتر داشته باشیم و به انبار کردن و جمعآوری ادامه میدهیم. و سپس مرگ فرا میرسد، و چه زمانی وکلای ما برای تقسیم همه این آشغالها دارند! عیسی به این مرد گفت: «زندگی انسان در فراوانی چیزهایی که دارد نیست» (لوقا ۱۲:۱۵). با این حال ما طوری عمل میکنیم که گویی بزرگترین خیر روی زمین در افزودن به داراییهای ماست.
برخی ممکن است بپرسند: «با تمام چیزهایی که نیاز نداریم چه کنیم؟» شادترین مرد کسی نیست که بیشترین دارایی را دارد، بلکه مردی است که چیزهای خوبی را که خدا به او سپرده است با دیگران به اشتراک میگذارد. وقتی آن حاکم جوان ثروتمند از عیسی پرسید: «چه کنم تا حیات جاودان را به ارث برم؟» (لوقا ۱۸:۱۸)، او گفت: «تمام آنچه را که داری بفروش و به فقرا بده، و گنجی در آسمان خواهی داشت» (لوقا ۱۸:۲۲). لوقا ۱۸:۲۳ میگوید که وقتی آن حاکم جوان ثروتمند «این را شنید، بسیار غمگین شد، زیرا بسیار ثروتمند بود.» هیچ کس هرگز نجات نخواهد یافت که فقط برای خود زندگی میکند. او باید به جایی برسد که، با محکوم شدن به گناه، از آن روی برگرداند و تنها به مسیح برای نجات اعتماد کند. همه ما خوب است که به این هشدار توجه کنیم: «مراقب باشید و از طمع بپرهیزید» (لوقا ۱۲:۱۵).
این یک ضربالمثل قدیمی یهودی است که ما با دستانی که به دنبال هر چیزی که میتوانیم به دست آوریم، به این دنیا میآییم، اما وقتی میمیریم دستانمان کاملاً باز است و چیزی در آنها نیست. چرا چیزها را انبار کنیم؟ چرا با به اشتراک گذاشتن آنها لذت نبریم؟ خداوند مثلی از یک زمیندار ثروتمند (لوقا ۱۲:۱۶-۲۱) گفت که فقط به راحتی خود فکر میکرد و هرگز در نظر نگرفت که آنچه خدا به او سپرده بود باید برای جلال او و برای برکت دیگران استفاده شود. «او گفت: «چه کنم، زیرا جایی برای نگهداری محصولاتم ندارم؟» و او گفت: «این کار را خواهم کرد: انبارهایم را خراب میکنم و بزرگتر میسازم؛ و در آنجا تمام محصولات و کالاهایم را نگهداری خواهم کرد.»
این مرد فقط به خودش فکر میکرد. او انبارهای «بزرگتر» برای «تمام» کالاهای خود ساخت. او میتوانست بگوید: «من به همه این کالاها نیاز ندارم. میتوانم به فقرا و نیازمندان کمک کنم و از دانستن اینکه کاری بیخودانه انجام دادهام لذت ببرم.» اما او فقط به خودش فکر میکرد و به روح خود گفت: «ای روح، تو کالاهای زیادی برای سالهای طولانی ذخیره کردهای؛ راحت باش. بخور، بنوش و شاد باش» (لوقا ۱۲:۱۹). او فقط به ارضای خواستههای خود فکر میکرد و به زندگی راحت برای سالهای آینده میاندیشید، به جای اینکه دیگران را برکت دهد. او در طمع و روح حریص خود مغرور بود و آن شب با لذت بردن از هر تجمل به رختخواب رفت. اما وقتی صدای خدا را شنید که میگفت: «ای احمق، امشب جانت از تو خواسته خواهد شد: و آنگاه این کالاها مال چه کسی خواهد بود؟» (لوقا ۱۲:۲۰) بیدار شد.
چند روز بعد دوستانش از کنار تابوت او گذشتند و گفتند: «چقدر طبیعی به نظر میرسد!» سپس وکلا بر سر اموال او دعوا کردند و تمام چیزهایی که در انبارهایش ذخیره شده بود، به دور و نزدیک پراکنده شد. این پایان زندگی این مرد طماع بود، اما پایان وجود او نبود. او به ابدیت رفت تا با خدایی که او را نادیده گرفته بود، خدایی که تمام عمرش رحمت خود را بر او بارانده بود، اما هرگز هیچ تشکری دریافت نکرده بود، روبرو شود. او به ابدیت رفت تا با خداوند عیسی که هرگز او را نشناخته بود، روبرو شود. او آنقدر مشغول جمعآوری گنج برای خود در زمین بود که هیچ تدارکی برای ابدیت ندیده بود.
بر آن غلبه کنید!
ثروت ما هر چه باشد، اگر عیسی مسیح را به عنوان نجاتدهنده خود نشناسیم، واقعاً ثروتمند نیستیم. وقتی اعضای کلیسای لائودیکیه گفتند: «من ثروتمندم و داراییهایم زیاد شده و به چیزی نیاز ندارم»، عیسی گفت: «تو بدبخت و بیچاره و فقیر و کور و برهنه هستی.» آنها فکر میکردند همه چیز را دارند، اما در واقع هیچ چیز نداشتند زیرا بدون مسیح بودند. بدون مسیح ما فقیرتر از فقیرترینها هستیم. ممکن است به داشتن برخی از کالاهای این دنیا افتخار کنیم، اما در برابر خدا به عنوان گدایان مطلق ایستادهایم. خداوند به چنین کسانی میگوید: «به تو توصیه میکنم که از من طلای در آتش آزموده شده بخری تا ثروتمند شوی» (مکاشفه ۳:۱۷-۱۸). خدا این ثروت را به همه کسانی که از او میخواهند میدهد. اگر مسیح را نداشته باشیم، به طرز فجیعی فقیر هستیم.
پس از اینکه به مسیح اعتماد کردیم، به ما هشدار داده میشود که برای خود در زمین گنج جمع نکنیم، جایی که بید و زنگ آن را فاسد میکنند و دزدان رخنه کرده و میدزدند. در عوض به ما گفته میشود که «برای خود گنجها در آسمان جمع کنید، جایی که نه بید و نه زنگ آن را فاسد نمیکند و نه دزدان رخنه کرده و نمیدزدند» (متی ۶:۱۹-۲۰). حتی مسیحیان نیز در خطر این روح طمع هستند. خوشا به حال کسی که به جای جمعآوری گنج در زمین، گنج را پیشاپیش به آسمان میفرستد تا در آنجا از آن لذت ببرد.
چگونه در آسمان گنج جمع کنم؟ هر کاری که به نام او برای دیگران انجام میدهم و هر چیزی که به نام او به نیازمندان میدهم، گنجی است که در بانک آسمان سپرده شده است. چنین سپردههایی صد برابر سود میآورند، زیرا مسیح گفت: «هر که خانهها ... یا زمینها را به خاطر من ترک کند، صد برابر دریافت خواهد کرد و حیات جاودان را به ارث خواهد برد» (متی ۱۹:۲۹).
ممکن است کسی بگوید: «نمیفهمم طمع چه اشکالی دارد.» او ممکن است اکنون چیز خیلی جدی در مورد آن نبیند، اما اگر او را از بهشت دور نگه دارد، آن را واقعاً جدی خواهد یافت. تعداد بیشماری به خاطر این گناه طمع از بهشت دور نگه داشته شدهاند. این گناه بین آنها و نجات روحشان قرار گرفته است.
یادداشت پایانی
این مقاله از کتاب اچ. ای. آیرونساید سخنرانیهایی درباره انجیل لوقا(Loizeaux Bros; New York, ’60), صفحات ۴۰۶-۴۱۲. با اجازه استفاده شده است.