چشمانداز– جنوری 2023 –مجله فیض و حقیقت
کتاب مقدس:
آیا از آسمان است یا از انسانها؟
تمامی کتب از الهام خداست. —دوم تیموتاؤس 3:16 KJV
چه کلمات گرانبهایی! ای کاش در روزگار ما بیشتر درک میشدند. برای قوم خداوند از اهمیت بالایی برخوردار است که در حقیقت بزرگ الهام کامل – به معنای «مطلق، کامل یا تمام» – کتب مقدس ریشهدار، مستحکم و ثابتقدم باشند.
بیتفاوتی نسبت به این موضوع بسیار مهم در کلیسای ظاهری به میزان وحشتناکی در حال گسترش است. در بسیاری از محافل، تحقیر ایده الهام کامل، که به عنوان کودکانه و جاهلانه تلقی میشود، مد شده است. بسیاری این دیدگاه را دلیلی بزرگ بر دانش عمیق، وسعت ذهن و تفکر اصیل میدانند؛ سپس خود را قاضی کتاب مقدس میدانند، گویی که یک اثر صرفاً انسانی است. آنها به خود اجازه میدهند که آنچه را که شایسته خداست و آنچه را که نیست، اعلام کنند. در واقع، آنها عملاً خود خدا را قضاوت میکنند.
نتیجه کنونی همانطور که انتظار میرود: تاریکی و سردرگمی مطلق برای معلمان دروغین و کسانی که احمقانه به آنها گوش میدهند. در مورد آینده، چه کسی میتواند سرنوشت ابدی همه کسانی را تصور کند که باید در برابر مسیح، داور همه، به خاطر گناه کفرگویی به کلام خدا و گمراه کردن مردم با تعالیم غیرکتابمقدسی خود پاسخگو باشند؟
اما ما بر حماقت گناهآلود بسیاری – حتی اگر «مسیحی» نامیده شوند – یا تلاشهای آنها برای بیحرمت کردن آن کتاب بینظیری که خدای مهربان ما برای آموزش ما نوشته است، تمرکز نخواهیم کرد. آنها اشتباه مهلک خود را خواهند فهمید؛ خدا کند که خیلی دیر نباشد! اما برای ما، بگذارید شادی و تسلی عمیق ما در تأمل بر کلام خدا باشد. باشد که همیشه گنجینههای تازه و جلالهای اخلاقی جدیدی را در آن وحی آسمانی کشف کنیم، که گویی مخصوصاً برای ما نوشته شده است. هیچ چیز مانند کتب مقدس نیست.
اهمیت
اگر میتوانستید دست خود را بر روی نوشتهای دیگر که هزاران سال قدمت دارد بگذارید، چه چیزی پیدا میکردید؟ این یک یادگار کنجکاوانه از دوران باستان خواهد بود که هیچ کاربردی برای ما یا زمان ما ندارد.
کتاب مقدس، برعکس، کتاب امروز است. این کتاب خداست، وحی کامل او، صدای خود او که با هر یک از ما سخن میگوید. این کتاب برای هر عصر، مکان، طبقه و وضعیت – بالا و پایین، غنی و فقیر، باسواد و بیسواد، پیر و جوان – است. به زبانی چنان ساده سخن میگوید که کودکی میتواند آن را بفهمد، و در عین حال چنان عمیق است که بزرگترین عقل نیز نمیتواند آن را به پایان برساند. علاوه بر این، به قلب سخن میگوید، عمیقترین چشمههای وجود اخلاقی ما را لمس میکند، به ریشههای پنهان فکر و احساس در روح میرسد و ما را به طور کامل قضاوت میکند. به یک کلام، «زیرا کلام خدا زنده و فعال و برندهتر از هر شمشیر دو دم است و تا جدایی جان و روح و مفاصل و مغز استخوان نفوذ میکند و داور افکار و نیات قلب است» (عبرانیان 4:12).
به گستردگی شگفتانگیز دامنه کتاب مقدس توجه کنید. این کتاب به همان دقت و قدرت با عادات و رسوم، آداب و حداکثرهای روزگار ما در عصر مسیحیت، همانند دوران اولیه وجود بشر، برخورد میکند. کلام، آشنایی کاملی با مردم در هر مرحله از تاریخ را نشان میدهد. شهرهای بزرگ ما، مانند صور 3000 سال پیش، با دقت و وفاداری منعکس شدهاند. زندگی بشر در هر مرحله از توسعهاش توسط دستی ماهر در آنچه خدا با مهربانی برای آموزش ما نوشته است، به تصویر کشیده شده است.
چه امتیازی است داشتن چنین کتابی – داشتن یک وحی الهی در دستانمان! هر خط از الهام خداست! این کتاب دارای تاریخ الهی گذشته، حال و آینده است!
مخالفت
اما این کتاب انسان – راهها و قلب او را قضاوت میکند. حقیقت را در مورد خودش به او میگوید. از این رو انسان کتاب خدا را دوست ندارد. یک شخص بیتوبه ترجیح میدهد چیزهای دیگری را بخواند تا حتی یک فصل از عهد جدید. بنابراین ما تلاش مداوم برای یافتن عیب و نقص در کتاب مقدس خدا را میبینیم. بیباوران در هر عصر و طبقه سخت تلاش کردهاند تا عیب و تناقض در کتب مقدس پیدا کنند.
دشمنان مصمم کلام خدا نه تنها در میان افراد عامی، خشن و فاسد، بلکه در میان افراد تحصیلکرده، بافرهنگ و متمدن نیز یافت میشوند. در روزگار رسولان، «بعضی از اوباش پست» (اعمال 17:5) و «زنان متدین و محترم» (13:50) – دو طبقه که از نظر اجتماعی و اخلاقی بسیار از یکدیگر دور بودند – نقطهای را یافتند که میتوانستند با تمام وجود بر آن توافق کنند. این نقطه، رد کامل کلام خدا و کسانی بود که با وفاداری آن را موعظه میکردند. حتی اکنون نیز همیشه میبینیم که افرادی که تقریباً در هر چیز دیگری با هم اختلاف دارند، در مخالفت مصمم خود با کتاب مقدس توافق دارند. کتابهای دیگر به حال خود رها میشوند، اما کتاب مقدس را نمیتوانند تحمل کنند زیرا آنها را افشا میکند و حقیقت را در مورد خودشان و دنیایی که به آن تعلق دارند، به آنها میگوید.
آیا با کلام زنده – پسر خدا، خداوند عیسی مسیح – وقتی او در میان انسانها بود، دقیقاً همینطور نبود؟ انسانها از او متنفر بودند زیرا او حقیقت را به آنها میگفت. خدمت او، کلمات او، راههای او، تمام زندگی او شهادتی دائمی علیه جهان بود؛ از این رو مخالفت تلخ و مداوم آنها. به مردان دیگر اجازه داده میشد که عبور کنند، اما او در هر نوبت تحت نظر و کمین بود. رهبران و راهنمایان بزرگ مردم به دنبال «گرفتار کردن او در سخنانش» (متی 22:15) بودند تا بهانهای علیه او بیابند تا او را به قدرت و اختیار والی تسلیم کنند.
اینگونه بود در طول زندگی شگفتانگیز او و در پایان آن. هنگامی که آن مبارک بر صلیب بین دو مجرم میخکوب شد، آن دو نفر دیگر به حال خود رها شدند. هیچ توهینی بر آنها انباشته نشد؛ کاهنان اعظم و بزرگان سر خود را به آنها تکان ندادند. نه. تمام توهینها، تمام تمسخرها، تمام بیادبیهای خشن و بیرحمانه – همه بر ساکن الهی صلیب مرکزی انباشته شد.
درک کامل منبع واقعی مخالفت با کلام خدا خوب است، زیرا ما را قادر میسازد تا ارزش واقعی آن را تخمین بزنیم. شیطان با نفرتی کامل از کلام خدا متنفر است. بنابراین او افراد تحصیلکرده اما فریبخورده را به کار میگیرد تا بنویسند که کتاب مقدس کلام خدا نیست. آنها اعلام میکنند که نمیتواند باشد و ادعا میکنند که اشتباهات و تناقضاتی در آن وجود دارد. چنین نویسندگانی همچنین قوانین و نهادها، عادات و رسوم عهد عتیق را به عنوان ناشایست یک موجود مهربان و خیرخواه مورد انتقاد قرار میدهند.
به تمام این شکل از استدلال، ما یک پاسخ کوتاه و قاطع داریم: این بیباوران هیچ چیز در مورد این موضوع نمیدانند. آنها ممکن است بسیار باسواد، بسیار باهوش، بسیار عمیق و متفکران اصیل باشند، در ادبیات عمومی آگاه و بسیار شایسته برای ارائه نظر در مورد هر موضوعی در حوزه فلسفه و علم طبیعی و اخلاقی. علاوه بر این، آنها ممکن است در زندگی خصوصی بسیار دوستداشتنی، شخصیتهای قابل احترام، مهربان، خیرخواه و بشردوست باشند – در خلوت محبوب و در اجتماع مورد احترام. همه اینها ممکن است باشند، اما چون بیتوبه هستند و روح خدا را ندارند، کاملاً برای تشکیل، چه رسد به ارائه، قضاوتی در مورد موضوع کتب مقدس نامناسب هستند. هیچ کس حق ندارد در مورد موضوعی که با آن ناآشناست، نظری ارائه دهد. این یک اصل پذیرفته شده در همه جا است، و بنابراین کاربرد آن در مورد کنونی ما نمیتواند به درستی مورد سوال قرار گیرد.
اول قرنتیان 2:14 میگوید: «اما انسان طبیعی چیزهای روح خدا را نمیپذیرد، زیرا آنها برای او حماقت هستند؛و نمیتواند آنها را بشناسد،زیرا آنها به صورت روحانی درک میشوند.» این قطعی است. این آیه در مورد انسان در حالت طبیعی خود، بیتوبه و فاقد روح خدا، چه فیلسوفی باسواد باشد و چه دلقکی نادان، سخن میگوید. او نمیتواند چیزهای روح خدا را بشناسد؛ پس چگونه میتواند در مورد کلام خدا قضاوتی تشکیل دهد یا ارائه دهد؟ چگونه میتواند بگوید چه چیزی شایسته خداست که بنویسد و چه چیزی نیست؟ و اگر آنقدر جسور باشد که چنین کند، چه کسی آنقدر احمق خواهد بود که به او گوش دهد؟ استدلالهای او بیاساس است؛ نظریههای او بیارزش؛ نوشتههای او فقط برای سطل زباله مناسب است. به این ترتیب ما تمام دیدگاههای نویسندگان بیخدا را کنار میگذاریم. تنها توسط روحی که خود کتب مقدس را الهام بخشیده است، میتوان آنها را درک و قدردانی کرد.
پذیرش
کلام خدا باید بر اساس اقتدار خودش پذیرفته شود. خدا به ما وحی داده است، و این وحی باید از هر نظر کاملاً کامل باشد. به این ترتیب، باید کاملاً فراتر از محدوده قضاوت انسانی باشد، زیرا انسان به همان اندازه که برای قضاوت خدا صلاحیت ندارد، برای قضاوت کتب مقدس نیز صلاحیت ندارد. کتب مقدس انسان را قضاوت میکنند، نه انسان کتب مقدس را. این تمام تفاوت را ایجاد میکند.
شاید کمی فروتنی را انتظار داشته باشیم، اگر از کینه تلخ یا خصومتی که ریشه نوشتهها علیه کلام خداست، کاملاً آگاه نبودیم. کتابهای دیگر ممکن است مورد بررسی بیطرفانه قرار گیرند، اما به کتاب گرانبهای خدا با این نتیجهگیری از پیش تعیین شده نزدیک میشوند که این یک وحی الهی نیست. آنها به ما میگویند که خدا نمیتواند به ما وحی کتبی از ذهن خود بدهد. چقدر عجیب! انسانها میتوانند به ما وحی از افکار خود بدهند، اما خدا نمیتواند؟ چه حماقتی!
آرزوی آنها در این مورد مطمئناً پدر اندیشه است. سوالی که مار پیر در باغ عدن 6000 سال پیش مطرح کرد، از نسلی به نسل دیگر توسط انواع شکاکان، عقلگرایان و کافران منتقل شده است، یعنی «آیا خدا گفته است؟» (پیدایش 3:1). ما با لذت شدید پاسخ میدهیم: «بله، نام مقدس او مبارک باد!» او سخن گفته است – با ما سخن گفته است. او ذهن خود را آشکار کرده است؛ او کتب مقدس را به ما داده است. میخوانیم: «تمامی کتب از الهام خداست و برای تعلیم، برای توبیخ، برای اصلاح، برای تربیت در عدالت سودمند است، تا مرد خدا کامل و برای هر کار نیکو کاملاً مجهز باشد» (دوم تیموتاؤس 3:16-17)، و «هر آنچه پیش از این نوشته شده بود، برای آموزش ما نوشته شده بود، تا ما از طریق صبر و تسلی کتب مقدس امید داشته باشیم» (رومیان 15:4).
خداوند را برای چنین کلماتی ستایش باد! آنها به ما اطمینان میدهند که تمام کتب مقدس توسط خدا به ما داده شده است. پیوند بین روح و خدا گرانبهاست. چه زبانی میتواند ارزش آن را بیان کند؟ کلام او صخرهای است که تمام امواج افکار بیباورانه با ناتوانی حقیرانه به آن برخورد میکنند و کلام را در قدرت الهی و ثبات ابدی خود رها میکنند. هیچ چیز نمیتواند کلام خدا را لمس کند. تمام قدرتهای زمین و جهنم هرگز نمیتوانند آن را حرکت دهند. آنجا در جلال اخلاقی خود از نسلی به نسل دیگر ایستاده است. «ای خُداوند، کلام تو تا ابد در آسمان استوار است» (مزمور 119:89). «نام خود را برتر از تمام کلام خود قرار دادهای» (138:2). خداوند، کلام تو در آسمان استوار است» (مزمور 119:89). «نام خود را برتر از تمام کلام خود قرار دادهای» (138:2).
راز عمیق صلح در اینجا نهفته است. قلب از طریق کلام گرانبهای او به تخت، بله، به خود قلب خدا پیوند خورده است و بدین ترتیب صاحب صلحی میشود که جهان نه میتواند بدهد و نه بگیرد. تمام نظریهها، استدلالها و بحثهای دنیوی چه کاری میتوانند با کسی که به کلام خدا اعتماد دارد، انجام دهند؟ هیچ. چیزهای دنیا مانند غبار خرمنکوب در نظر گرفته میشوند. کسی که واقعاً از طریق فیض یاد گرفته است که به کلام خدا اعتماد کند، بر اقتدار کتب مقدس تکیه کند، تمام کتابهای بیدین را کاملاً بیارزش خواهد دید. آنها کتب مقدس را در جایی که همیشه بوده و همیشه خواهد بود رها خواهند کرد: «در آسمان استوار» – به همان اندازه که تخت خدا غیرقابل حرکت است.
حملات افراد بیخدا نمیتواند تخت خدا را لمس کند، و نه میتواند کلام او را لمس کند؛ و نام او مبارک باد، نه میتواند صلحی را که از قلبی که بر آن بنیاد فنا ناپذیر استوار است، لمس کند. «کسانی که شریعت تو را دوست دارند، صلح عظیمی دارند: و هیچ چیز آنها را آزرده نخواهد کرد» (119:165). «کلام خدای ما تا ابد باقی خواهد ماند» (اشعیا 40:8). «تمام بشر مانند علف است، و تمام جلال انسان مانند گل علف. علف پژمرده میشود، و گل آن از بین میرود: اما کلام خداوند تا ابد باقی میماند. و این کلامی است که توسط انجیل به شما موعظه شده است» (اول پطرس 1:24-25). در اینجا دوباره همان پیوند طلایی گرانبها را داریم. کلامی که به شکل خبر خوش به ما رسیده است، کلام خداوند است که «تا ابد باقی میماند.»
بنابراین نجات و صلح ما به همان اندازه کلامی که بر آن بنا شدهاند، پایدار هستند. اگر تمام بشر مانند علف است، و تمام جلال انسان مانند گل علف، پس استدلالهای مردان بیخدا چه ارزشی دارند؟ آنها به همان اندازه علف پژمرده یا گل پژمرده بیارزش هستند. آه! حماقت گناهآلود بحث کردن علیه کلام خدا – بحث کردن علیه تنها چیزی در تمام این دنیا که میتواند به قلب فقیر و خسته انسان آرامش و تسلی بخشد – بحث کردن علیه چیزی که خبر خوش نجات را به گناهکاران گمشده میآورد – آنها را تازه از قلب خدا میآورد!
اطمینان
شاید در اینجا با این سوال که اغلب مطرح میشود روبرو شویم: «چگونه بدانیم کتابی که ما آن را کتاب مقدس مینامیم، کلام خداست؟» پاسخ ما به این سوال بسیار ساده است. کسی که با مهربانی این کتاب مبارک را به ما داده است، میتواند به ما اطمینان دهد که از اوست. همان روحی که نویسندگان مختلف کتب مقدس را الهام بخشیده است، میتواند به ما بفهماند که آن کتب مقدس، صدای خود خداست که با ما سخن میگوید. تنها توسط روح است که هر کسی میتواند این را تشخیص دهد. اگر روحالقدس به ما نفهماند و به ما اطمینان ندهد که کتاب مقدس کلام خداست، هیچ انسان یا گروهی از انسانها نمیتوانند این کار را انجام دهند. و اگر او به ما اطمینان مبارک را بدهد، ما به شهادت انسان نیازی نداریم.
ما آزادانه اعتراف میکنیم که در این سوال بزرگ، سایهای از عدم قطعیت شکنجه و بدبختی مطلق خواهد بود. اما چه کسی میتواند به ما قطعیت بدهد؟ فقط خدا. اگر تمام اقتدار انسانی را که میتوانست در مورد یکپارچگی کلام خدا وجود داشته باشد، داشتیم، به عنوان مبنایی برای قطعیت کاملاً ناکافی بود؛ و اگر ایمان ما بر آن اقتدار بنا شده بود، کاملاً بیارزش بود. فقط خدا میتواند به ما قطعیت بدهد که او در کلام خود سخن گفته است. و نام او مبارک باد، وقتی او آن را میدهد، تمام استدلالها و سوالات بیباوران، گذشته یا حال، مانند کف روی آب، دود از بالای دودکش، یا گرد و غبار روی زمین است. مؤمن واقعی آنها را بیارزش میداند و در آرامش مقدس در آن وحی بینظیر که خدای ما با مهربانی داده است، آرام میگیرد.
اگر میخواهیم از نفوذ بیدینی از یک سو و خرافات از سوی دیگر رها شویم، بسیار مهم است که در مورد این سوال بسیار جدی کاملاً روشن و ثابتقدم باشیم. بیدینی، به معنای عدم اعتقاد، به ما میگوید که خدا به ما کتابی – وحی از ذهن خود – نداده است – که او نمیتوانست آن را بدهد. خرافات، که اعتقادی ناشی از ایدههای غلط و جهل است، به ما میگوید که حتی اگر خدا به ما وحی داده باشد، بدون اقتدار انسان نمیتوانیم از آن مطمئن باشیم و بدون تفسیر انسان نمیتوانیم آن را درک کنیم. مهم است که ببینیم هر دو ما را از لذت گرانبهای کتب مقدس محروم میکنند. این دقیقاً همان چیزی است که شیطان هدف قرار داده است. او میخواهد کلام خدا را از ما بدزدد، و او میتواند این کار را به طور کاملاً مؤثر با بیاعتمادی ظاهری به خود انجام دهد که با فروتنی و احترام به انسانها برای اقتدار نگاه میکند.
یک مورد را در نظر بگیرید. پدری نامهای به پسرش که در شهر دیگری زندگی میکند، مینویسد، نامهای پر از محبت و مهربانی قلب پدر. او از برنامهها و ترتیبات خود به او میگوید، از هر چیزی که فکر میکند قلب پسر را علاقهمند میکند – هر چیزی که عشق قلب پدر میتواند پیشنهاد کند. پسر به اداره پست میرود تا بپرسد آیا نامهای از پدرش هست یا خیر. یک مقام به او میگوید که نامهای نیست، که پدرش ننوشته و نمیتوانسته بنویسد، نمیتوانسته ذهن خود را از طریق چنین واسطهای اصلاً منتقل کند، که فکر کردن به چنین چیزی فقط حماقت است.
مقام دیگری جلو میآید و میگوید: «بله، نامهای برای شما اینجاست، اما شما نمیتوانید آن را بفهمید؛ برای شما کاملاً بیفایده است، در واقع فقط میتواند به شما آسیب جدی برساند، زیرا شما کاملاً قادر به خواندن صحیح آن نیستید. شما باید نامه را در دستان ما بگذارید، و ما بخشهایی از آن را که مناسب شما میدانیم، برای شما توضیح خواهیم داد.»
اولی از این دو مقام، بیدینی را نمایندگی میکند؛ دومی، خرافات را. توسط هر دو، پسر از نامه مورد انتظار – ارتباط گرانبها از قلب پدرش – محروم میشد. اما ممکن است بپرسیم، پاسخ او به این مقامات ناشایست چه بود؟ میتوانیم مطمئن باشیم که پاسخی بسیار کوتاه و قاطع بود. او به اولی میگفت: «من میدانم که پدرم میتواند ذهن خود را از طریق نامه به من منتقل کند، و او این کار را کرده است.» او به دومی میگفت: «من میدانم که پدرم میتواند ذهن خود را بسیار بهتر از شما به من بفهماند.» او به هر دو، و با عزمی جسورانه و محکم، میگفت: «نامه پدرم را فوراً به من بدهید؛ این نامه به من خطاب شده است، و هیچ کس حق ندارد آن را از من دریغ کند.»
بدین ترتیب، مسیحی سادهدل نیز باید با گستاخی، یا استدلالهای، بیدینی و جهل خرافات – دو عامل ویژه شیطان – در کنار گذاشتن کلام گرانبهای خدا مقابله کند. «پدر من ذهن خود را منتقل کرده است، و او میتواند به من بفهماند.» «تمام کتب از الهام خداست» (دوم تیموتاؤس 3:16) و «هر آنچه پیش از این نوشته شده بود، برای آموزش ما نوشته شده بود» (رومیان 15:4) پاسخهای باشکوهی به هر دشمن وحی گرانبها و بینظیر خدا هستند.
ما وظیفه مقدس خود میدانیم، همانطور که مطمئناً امتیاز والای ماست، بر همه کسانی که به آنها دسترسی داریم، اهمیت بیاندازه، بله، ضرورت مطلق تصمیمگیری بیقید و شرط در این مورد را تأکید کنیم. ما باید با وفاداری و به هر قیمتی، اقتدار الهی و بنابراین برتری مطلق و کفایت کامل کلام خدا را در همه زمانها، در همه مکانها، برای همه اهداف حفظ کنیم. ما باید معتقد باشیم که کتب مقدس، که توسط خدا داده شدهاند، به بالاترین و کاملترین معنای کلمه کامل هستند؛ که آنها به هیچ اقتدار انسانی برای تأیید آنها یا هیچ صدای انسانی برای در دسترس قرار دادن آنها نیاز ندارند. آنها خودشان سخن میگویند و اعتبار خود را با خود حمل میکنند. تمام کاری که ما باید انجام دهیم این است که باور کنیم و اطاعت کنیم، نه اینکه استدلال یا بحث کنیم. خدا سخن گفته است؛ وظیفه ماست که گوش فرا دهیم و اطاعتی بیقید و شرط و محترمانه داشته باشیم.
هرگز لحظهای در تاریخ کلیسا نبوده است که نیاز به تأکید بر وجدان انسانی در مورد ضرورت اطاعت بیچون و چرا از کلام خدا بیشتر از این باشد. متأسفانه، این موضوع کمتر احساس میشود. مسیحیان ظاهری عمدتاً به نظر میرسد که حق دارند برای خود فکر کنند، از عقل خود، قضاوت خود یا وجدان خود پیروی کنند. آنها باور ندارند که کتاب مقدس یک راهنمای الهی و جهانی است. آنها فکر میکنند که در بسیاری از موارد ما آزادیم که برای خود انتخاب کنیم. بنابراین ما تقریباً فرقهها، احزاب، عقاید و مکاتب فکری بیشماری داریم. اگر نظر انسانی اصلاً مجاز باشد، پس به طور طبیعی یک نفر به همان اندازه حق دارد فکر کند که دیگری؛ و بدین ترتیب کلیسای ظاهری به ضربالمثل و کنایهای برای تفرقه تبدیل شده است.
درمان قطعی این بیماری گسترده چیست؟ تسلیم مطلق و کامل در برابر اقتدار کلام مقدس. این بدان معنا نیست که انسانها به کتب مقدس مراجعه کنند تا نظرات و دیدگاههای خود را تأیید کنند، بلکه به کتب مقدس مراجعه کنند تا ذهن خدا را در مورد همه چیز درک کنند و تمام وجود اخلاقی خود را در برابر اقتدار الهی سر خم کنند. این تنها نیاز مبرم روزگاری است که ما در آن زندگی میکنیم – تسلیم محترمانه در همه چیز در برابر اقتدار عالی کلام خدا.
بدون شک در میزان هوش، درک و قدردانی ما از کتب مقدس تفاوتهایی وجود خواهد داشت. با این حال، آنچه ما به ویژه بر همه مسیحیان تأکید میکنیم، آن وضعیت روحی، آن نگرش قلبی است که در کلمات گرانبهای مزمورنویس بیان شده است: «کلام تو را در دل خود پنهان کردهام تا علیه تو گناه نکنم» (مزمور 119:11). میتوانیم مطمئن باشیم که این برای قلب خدا سپاسگزار است. «من به این شخص نگاه خواهم کرد، حتی به کسی که فقیر و روح شکسته دارد و از کلام من میلرزد» (اشعیا 66:2). راز واقعی امنیت اخلاقی در اینجا نهفته است.
دانش ما از کتب مقدس ممکن است بسیار محدود باشد، اما اگر احترام ما به آن عمیق باشد، از هزاران خطا، هزاران دام حفظ خواهیم شد و سپس رشد ثابتی خواهیم داشت. ما در شناخت خدا، مسیح و کلام مکتوب رشد خواهیم کرد. ما از کشیدن از آن اعماق زنده و بیکران کتب مقدس و گشت و گذار در آن مراتع سرسبز که فیض بینهایت با سخاوت به گله مسیح گشوده است، لذت خواهیم برد. بدین ترتیب زندگی الهی تغذیه و تقویت خواهد شد؛ کلام خدا برای روح ما بیشتر و بیشتر گرانبها خواهد شد. ما توسط خدمت قدرتمند روحالقدس به عمق، کمال، عظمت و جلال اخلاقی کتب مقدس هدایت خواهیم شد. و ما کاملاً از تأثیرات خشککننده تمام سیستمهای صرفاً الهیات، بالا، پایین یا متوسط – یک رهایی بسیار مبارک! – رها خواهیم شد. ما قادر خواهیم بود به طرفداران سیستمهای مسیحیت بگوییم که هر عنصر حقیقتی که ممکن است داشته باشند، ما در کمال الهی در کلام خدا داریم. در کلام او حقایق پیچیده یا شکنجه نمیشوند تا در یک سیستم جای بگیرند، بلکه آنها در جایگاه صحیح خود در دایره وسیع وحی الهی قرار دارند، که مرکز ابدی آن در شخص مبارک خداوند و نجاتدهنده ما، عیسی مسیح است.
توسط چارلز اچ. مکینتاش (اقتباس شده)