جولای-آگوست ۲۰۲۱ –مجله فیض و حقیقت
من سه سوال در مورد ایوب ۱: ۶-۲۲ دارم:
- چرا خداوند به شیطان نافرمان و گناهکار اجازه داد تا به حضور مقدس او بیاید و حتی با شیطان به گفتگو بپردازد؟
- آیا این بدان معناست که خداوند با شیطان سازش میکند تا حتی ایمانداران وفادار را نیز آزار دهد؟
- آیا شیطان یکی از فرزندان خداست؟
پاسخها: بیایید ابتدا به آخرین سوال از این سوالات بپردازیم. خداوند بسیار، بسیار بزرگتر از انسان است. او کاملاً مقدس، کاملاً دانا و کاملاً قدرتمند است. او هیچ اشتباهی نمیکند. افکار و راههای او بالاتر از ماست، همانطور که آسمانها بالاتر از زمین هستند (اشعیا ۵۵: ۹). او مجبور نیست برای آنچه قصد دارد یا آنچه انجام میدهد، به ما حساب پس دهد. هر کاری که او انجام میدهد درست است!
شیطان شرور آفریده نشد. او به عنوان بالاترین موجودات فرشتهای خداوند آفریده شد. فرشتگان ارواح هوشمند، بزرگتر و بسیار قدرتمندتر از انسانها هستند. ما اطلاعات کمی در مورد آنها داریم، جز اینکه به عنوان ارواح به خداوند خدمت میکنند و به مردم او خدمت میکنند. دو بخش در کتاب مقدس، اشعیا ۱۴: ۱۲-۱۷ و حزقیال ۲۸: ۱۱-۱۹، در حالی که از پادشاهان بزرگ زمینی صحبت میکنند، فراتر از اینها میروند تا تصویری را به زبان شاعرانه از اینکه چگونه لوسیفر، متعالیترین این موجودات فرشتهای آفریده شده، کروبی مسح شده که میپوشاند، به شیطان، دشمن خدا و بشریت تبدیل شد، به ما ارائه دهند.
«تو در راههای خود از روزی که آفریده شدی کامل بودی، تا زمانی که شرارت در تو یافت شد» (حزقیال ۲۸: ۱۵ NKJV). لوسیفر به جای اینکه از خداوند برای جایگاه والای امتیازی که داشت سپاسگزار باشد، به زیبایی و حکمت خود مغرور شد (آیه ۱۷). غرور او به دام او تبدیل شد (۱ تیموتائوس ۳: ۶). او علیه خداوند، خالق خود، شورش کرد. پنج بار در اشعیا ۱۴: ۱۳-۱۴ «من خواهم» او را میشنویم. او میخواست مانند خدا باشد، و بعداً همان وسوسه فریبنده را در برابر بشریت قرار داد، و بدین ترتیب گناه را به دنیایی که در آن زندگی میکنیم وارد کرد. تا به امروز، انسان میخواهد اراده خود را مستقل از خدا انجام دهد.
بدین ترتیب میبینیم که شیطان قطعاً یکی از فرزندان خدا نیست. در واقع، او قبل از آفرینش جهان دشمن خدا شد. تقریباً بلافاصله پس از اینکه خداوند کار آفرینش خود را به پایان رساند، شیطان در باغ عدن ظاهر شد، زن را فریب داد و او را وسوسه کرد تا از درخت ممنوعه بخورد. او مقداری به آدم داد، او خورد، و ما از آن زمان به بعد به عنوان گناهکار زندگی کردهایم.
صحنههایی که کتاب مقدس به ما نشان میدهد در ایوب ۱: ۶-۱۲ و دوباره در ایوب ۲: ۱-۶ در آسمان اتفاق میافتند. هیچ انسانی آنجا نبود تا ببیند و بشنود چه اتفاقی افتاد، اما خداوند خوشحال شد که به ما بگوید. در صحبت از رویدادی که هنوز آینده است، مکاشفه ۱۲: ۱۰ به شیطان به عنوان «متهمکننده برادران ما» اشاره میکند. این بخش نور بیشتری بر این دو حادثه در ایوب میافکند و به ما نشان میدهد که آنها موارد غیرمعمول یا جداگانه نیستند. «متهمکننده برادران ما» در همان آیه گفته شده است که «آنها را شب و روز در برابر خدای ما متهم کرده است.» ما در اینجا میآموزیم که این شغل فعلی شیطان است. هنگامی که خداوند در ایوب ۱ و ۲ از او پرسید از کجا آمده است، پاسخ شیطان هر دو بار این بود: «از رفت و آمد در زمین، و از راه رفتن به این سو و آن سو در آن» (۱: ۷، ۲: ۲).
شیطان نه دانای کل است و نه حاضر در همه جا، برخلاف خدا که هم دانای کل است و هم حاضر در همه جا. این یکی، شیطان، موجودی سقوط کرده است، شورشی اصلی، که گروهی، یا انبوهی، از موجودات فرشتهای دیگر را به دنبال خود در شورش علیه خدا رهبری کرد. ما معمولاً این ارواح شیطانی را شیاطین مینامیم. در حالی که شیطان و شیاطین او محدودیتهایی دارند، ما نمیدانیم این محدودیتها چیست. اما، میتوانیم در دو فصل اول ایوب ببینیم که خدا کنترل نهایی را دارد: او مرزهایی را تعیین میکند که این موجودات کاملاً شرور نمیتوانند از آنها فراتر روند (۱: ۱۰، ۱۲، ۲: ۶).
خداوند خداست؛ ما مخلوقات هستیم. به عنوان مخلوقات، ما همیشه باید به یاد داشته باشیم که خداوند به ما توضیحی برای آنچه انجام میدهد، یا برای آنچه او در حکمت حاکم خود به این دشمنان پلید خود و ما اجازه میدهد انجام دهند، بدهکار نیست. خداوند به ما مسیحیان میگوید که «میدانیم که همه چیز برای خیریت کسانی که خدا را دوست دارند، برای کسانی که بر حسب اراده او خوانده شدهاند، با هم کار میکند» (رومیان ۸: ۲۸). ما این را میدانیم زیرا خداوند آن را در کلام خود گفته است، و خداوند، که کاملاً مقدس است، نمیتواند دروغ بگوید (اعداد ۲۳: ۱۹).
گاهی اوقات خداوند به ما اجازه میدهد تا ببینیم چگونه او اهداف خود را برای خیریت ما انجام میدهد، حتی اگر در حین وقوع، همه چیز بسیار اشتباه به نظر برسد. به یوسف در سفر پیدایش فکر کنید. او مورد نفرت برادرانش بود، توسط آنها به بردگی فروخته شد، پس از مقاومت در برابر تلاشهای همسر اربابش برای اغوای او، به دروغ متهم شد، به خدا وفادار بود، زندانی شد، و سپس توسط ساقی که خواب او را تعبیر کرده بود، فراموش شد. سپس در یک روز از زندان بیرون آورده شد و حاکم تمام سرزمین مصر شد. خداوند از او در آن موقعیت استفاده کرد تا تعداد بیشماری از مردم را از گرسنگی نجات دهد، از جمله پدر و برادرانش و خانوادههایشان. یوسف آنها را به مصر آورد، جایی که آنها به یک ملت قدرتمند، قوم زمینی برگزیده خدا، تبدیل شدند.
داستان ایوب نیز حکایتی شگفتانگیز از این است که چگونه خداوند اهداف الهی خود را برای برکت انجام میدهد، حتی زمانی که شیطان نهایت تلاش خود را علیه او و مقدسین وفادار او انجام میدهد. هنگامی که شیطان در برابر خدا در میان «پسران خدا» (اصطلاحی که در عهد عتیق برای موجودات فرشتهای به کار میرود) ظاهر شد، خدا توجه شیطان را به ایوب جلب کرد، مردی بسیار ثروتمند که خدا او را به عنوان بنده خود ستود. خدا در مورد او گفت: «هیچ کس مانند او در زمین نیست، مردی بیعیب و راستگو، کسی که از خدا میترسد و از شر دوری میکند» (ایوب ۱: ۸). شیطان به ایوب تهمت زد و به خدا گفت که او به خاطر همه چیزهایی که خدا به او داده بود و برای او انجام میداد، اینگونه بود. سپس شیطان خدا را به چالش کشید که اگر او همه چیز را از ایوب بگیرد، ایوب خدا را به رویش لعنت خواهد کرد. خدا که بنده وفادار خود را میشناخت، به شیطان اجازه داد تا همه چیز ایوب را بگیرد، اما به او دست نزند.
شیطان بر این اساس عمل کرد و در یک روز تمام دارایی ایوب و هر ده فرزند او را گرفت. ایوب، در غم از دست دادنهایش، این را از دست خدا پذیرفت و همچنان پرستش میکرد (آیات ۲۰-۲۱). هنگامی که شیطان دوباره در برابر خدا ظاهر شد، در هدف شرور خود شکست خورده بود، ادعا کرد که انسان همه چیز خود را برای زندگی خود میدهد. خدا به او اجازه داد تا هر کاری که میخواست با ایوب انجام دهد، به جز گرفتن جان او. شیطان ایوب را با دملهای دردناک از سر تا پا زد، اما ایوب همه چیز را از دست خدا پذیرفت. پس از این دیگر چیزی از شیطان نمیشنویم. هدف شرور او برای برگرداندن ایوب علیه خدا شکست خورده بود.
اما داستان اینجا به پایان نمیرسد. خدا با شیطان سازش نکرده بود تا یک ایماندار وفادار را آزار دهد، زیرا خدا هرگز سازش نمیکند. دوستان ایوب برای تسلی او آمدند و از آنچه دیدند آنقدر شوکه شدند که برای یک هفته کامل هیچ کلمهای برای گفتن به او پیدا نکردند. سپس آنها از استدلال انسانی پیروی کردند و مانند بسیاری از افراد که امروز به اشتباه چنین میکنند، گفتند که خدا افراد صالح را مجازات نمیکند، بنابراین ایوب نباید صالح باشد. آنها او را به ریاکاری زیرکانه متهم کردند که ریاکاری او اکنون آشکار شده بود، و او را تشویق کردند که اگر میخواهد برکت یابد، توبه کند.
ایوب از خود در برابر این اتهامات دروغین دفاع کرد، و بحث بیشتر و بیشتر شدید شد. دوستان به حمله ادامه دادند؛ ایوب با خودپسندی از خود دفاع کرد. او شکایت کرد و پرسید که آیا خدا عادل است. با این حال، او اعتراف کرد: «اگرچه او مرا بکشد، باز هم به او اعتماد خواهم کرد. با این حال، من راههای خود را در برابر او دفاع خواهم کرد» (۱۳: ۱۵). ایوب هرگز خدا را لعنت نکرد، اما نمیتوانست بفهمد چرا اینقدر وحشتناک رنج میبرد. وقتی کلمات او سرانجام به پایان رسید، دوستانش از پاسخ دادن به او دست کشیدند زیرا او در چشمان خود صالح بود.
مردی جوانتر وارد بحث شد،و به ایوب و دوستانش نشان داد که کجا اشتباه میکنند، و از عظمت خدا سخن گفت. سپس خود خدا وارد شد و از ایوب مجموعهای طولانی از سوالات را پرسید که به طرز باشکوهی بر اساس مکاشفه او در آفرینش بود. در حضور خدا، ایوب با فروتنی از خود متنفر شد. ایوب نشان داد که خودپسندی او به پایان رسیده است، زمانی که برای دوستانش که او را با شور و حرارت متهم کرده بودند، دعا کرد.
هدف خدا برای درمان بنده خود ایوب از خودپسندی او – که در نظر او بسیار ناخوشایند بود – اکنون محقق شده بود. او او را در برابر دوستان، خویشاوندان و آشنایانش تبرئه کرد، یا پذیرفت. او ایوب را با دو برابر داراییهایی که قبلاً داشت پاداش داد.
خدا با شیطان سازش نکرده بود. او قلب ایوب را میشناخت و به قدیس صالح خود درسی بسیار لازم و ارزشمند آموخته بود. تلاش شیطان برای برگرداندن ایوب علیه خدا و خدا علیه ایوب شکست خورده بود. خدا در واقع از تلاشهای شیطان علیه ایوب برای خیریت ایوب استفاده کرد و از رنج او برکت برای او به ارمغان آورد.
تاریخ ایوب در ۴۰۰۰ سال یا بیشتر از زمانی که ایوب در این زمین زندگی میکرد، به بیشمار قدیس خدا تسلی و تشویق داده است. کاربردهای عملی بسیاری برای زندگی ما به عنوان مسیحیان وجود دارد. ما قبلاً به رومیان ۸: ۲۸ نگاه کردهایم. کتاب مقدس همچنین به ما میگوید: «هیچ وسوسهای شما را فرا نگرفته است مگر آنچه که برای انسان معمول است؛ اما خدا وفادار است، که اجازه نخواهد داد شما بیش از آنچه میتوانید وسوسه شوید، بلکه با وسوسه راه فرار را نیز فراهم خواهد کرد، تا بتوانید آن را تحمل کنید» (۱ قرنتیان ۱۰: ۱۳). خدا ما را به عنوان پسران خود «برای منفعت ما، تا شریک قدوسیت او شویم» تأدیب میکند. «اکنون هیچ تأدیبی در حال حاضر شاد به نظر نمیرسد، بلکه دردناک است؛ با این حال، پس از آن میوه صلحآمیز عدالت را به کسانی که توسط آن تربیت شدهاند، میدهد» (عبرانیان ۱۲: ۱۰-۱۱).
خداوند ما عیسی شیطان را در جلجتا شکست داد. او میخواهد مردمش در نتایج پیروزی او شریک شوند، و بنابراین به ما میگوید: «خدای صلح به زودی شیطان را زیر پاهای شما خرد خواهد کرد» (رومیان ۱۶: ۲۰). مکاشفه ۱۲ به ما نشان میدهد که روزی به زودی فرا میرسد که دسترسی شیطان به حضور خدا پایان خواهد یافت. مکاشفه ۲۰ ادامه میدهد و به ما میگوید که شیطان پس از آزاد شدن از ۱۰۰۰ سال حبس در چاه بیانتها در طول سلطنت هزار ساله خداوند بر زمین، به مبارزه بیامید خود علیه خدا ادامه خواهد داد. شیطان ارتشی بزرگ از بیباوران را علیه قدیسان خداوند جمع خواهد کرد، اما آتش از خدا از آسمان فرود خواهد آمد و آن دشمنان را خواهد بلعید. شیطان، که آنها را فریب داد، به جهنم – دریاچه آتش و گوگرد – افکنده خواهد شد و «شب و روز تا ابد و ابد عذاب خواهد کشید» (آیه ۱۰).
چه آنها را بفهمیم چه نفهمیم،«همه کارهای او از ازل برای خدا معلوم است» (اعمال ۱۵: ۱۸).
پاسخ توسط یوجین پی. ودر، جونیور.