اغلب وقتی به عظمت آن یگانه میاندیشیم که محبت خود را با مرگ برای ما ابراز کرده است، سیستم وسیع آسمانی را تصور میکنیم، جایی که همه چیز با دقت و صحت ریاضی حرکت میکند. ما از شگفتی و هیبت پر میشویم وقتی به اسرار آن منطقه فکر میکنیم که قدرت بزرگترین تلسکوپها را برای نفوذ به چالش میکشد، و با مزمورنویس قدیم، تکرار میکنیم:
«آسمانها جلال خدا را بیان میکنند» (مزمور ۱۹:۱).
سپس نیز، ممکن است به وسعت فضا فکر کنیم؛ شگفتیهای جذاب اعماق غلتان، با تمام اسرار عجیب و وحشتناک آن؛ از قلههای دستنخورده تپههای ابدی. در دسترس ما نظم کامل فصول متغیر را میبینیم، و مطمئن هستیم که او همه چیز را در فصل خود زیبا ساخته است.
اما این چشمانداز جلال آفریده شده، همراه با انبوه میزبانان درخشان، هرگز نمیتوانست محبت قلب انسان را جلب کند و ترس و بیاعتمادی او را نسبت به آن یگانه که آنها را با کلام قدرت خود به وجود آورد، از بین ببرد. شهادت آفرینش تمایل به ترساندن و دفع رویکرد انسان به خدا را داشت.
چقدر شگفتانگیز است که ببینیم خدا، با دانستن این موضوع، راهی یافته است که میتواند در محدوده دید و شرایط انسان قرار گیرد به گونهای که باعث نگرانی و ترس در قلب مخلوقش نشود، و بدین ترتیب او را به گرمی و آرامش آن دایره الهی، پاک شده از هر لکه و آلودگی، بیاورد. این بیان شگفتانگیز محبت و فیض، از تمایل قلب خدا، به طور کامل آشکار شده است، نه در جلال عظمت و شگفتی آفریده شده، بلکه در شخص پسر یگانه او.
عظمت او در تضاد
ما با تضادها یاد میگیریم، و در متی ۱۲، عظمت آن یگانه تحقیر شده و رد شده به وضوح برجسته میشود وقتی با سلیمان، یونس و معبد در تضاد قرار میگیرد.
هیچ پادشاه زمینی مانند سلیمان نبود، وقتی پادشاهان از دورترین نقاط زمین برای مشورت با او هجوم میآوردند. سلطنت او با صلح، فراوانی و ستایش مشخص میشد، با این حال او تنها بخشی از یک پسزمینه را تشکیل میداد تا عظمت مسیح را برجسته کند.
آیا هرگز واعظی مانند یونس وجود داشته است؟ یک شهر کامل با شنیدن صدای او توبه کرد، و حتی حیوانات صحرا نیز تحت تأثیر قرار گرفتند. چیزی شبیه آن نه قبل و نه بعد از آن. اما اینجا کسی بزرگتر از یونس بود.
برای یهودیان، معبد زندگی آنها بود؛ آواز و بخور، نظم کاهنان، و خیلی چیزهای دیگر. اما اینجا در میان آنها یک معبد زنده بود، به اندازه کافی بزرگ تا هر آرزوی روحانی پرستشکننده را برآورده کند. او میتوانست به قلب رنجدیده چیزی بدهد که هیچ نظم معبدی نمیتوانست. او بزرگتر از معبد بود.
عظمت اخلاقی او
چقدر گرانبهاست که او را در این صحنه فساد اخلاقی ببینیم؛ بدون همراهی فرشتگان، بدون محافظی از سرافیم. به همان اندازه مقدس که در اشعیا ۶ دیده شد، اما عاری از تمام آن بیان مرئی و وحشتناک.
بیایید به آن ویژگیهایی بیندیشیم که او را در دلهای ما عزیز کرده و اعتماد ما را جلب کرده است. او فروتن بود؛ او متواضع بود؛ او بیضرر بود؛ او بیعیب بود؛ او قابل دسترس بود؛ خستگان برای استراحت میآمدند؛ نابینایان برای دیدن؛ ناشنوایان برای شنیدن؛ گناهکار برای بخشش؛ عزاداران برای تسلی؛ و ضعیفان برای قدرت. خیلی بیشتر میتوان از عظمت اخلاقی او در مسیر فروتنانه او در اینجا سرود، و همانطور که به این میپردازیم، مطمئناً باعث خواهد شد که زبان گنگ از شادی بخواند، و لنگ مانند آهو بجهد.
او ثروتمند بود، اما به خاطر ما فقیر شد. آسمان آسمانها به اندازه کافی بزرگ نبود که او را در خود جای دهد، اما در اینجا او جایی برای گذاشتن سر مبارک خود نداشت. صحنهای که او ترک کرد بازتابی از جلال او بود، اما در اینجا او تحقیر و رد شد. در آنجا موضوع ستایش فرشتگان، در اینجا آواز مست و هدف تمسخر.
قدرت الوهیت او در اورشلیم کمتر از جلال نبود، اما او به آنها اجازه داد موهای صورتش را بکنند، و پشت خود را به زننده داد. او میتوانست به قدرت آفرینشی خود پناه ببرد، اما خود را بیاعتبار ساخته بود. هیچ شرایطی در مسیر او نمیتوانست او را از آن منحرف کند؛ این راهی بود که خدا برای رسیدن به ما، برای بازگرداندن ما برای جلال پسرش، در پیش گرفته بود.
و پس از مسیری از کمال اخلاقی، با پایان آن در دید، ما مفتخریم که شاهد یک درخشش دیگر از عظمت اخلاقی او باشیم؛ وقتی که مرگ هیچ ادعایی بر او نداشت، او داوطلبانه به آن وارد میشود، تا آن را از شخصیت ترسناک خود محروم کند، و بدین ترتیب ما را در آزادی پسران آزاد کند تا او را در تمام اعصار ستایش و پرستش کنیم.