قدرت فیض. آمین. عصر بخیر. آیا باید در دعا به خداوند نگاه کنیم؟
پدر قادر مطلق، امشب از تو سپاسگزارم. چه درسی از طریق تجربیات پولس رسول به ما دادی. او چه مرد بزرگی بود، و با این حال میگوید: «من هیچ نیستم.» پس، دعا میکنیم که بفهمیم در فروتنی و ضعف، قدرت وجود دارد. که خداوند عیسی از طریق ما کار میکند وقتی که ما به او دری باز میدهیم و هیچ بودن خود را اعتراف میکنیم. به نام عیسی، آمین.
خب، امشب میخواهیم به دوم قرنتیان باب 11 و 12 نگاه کنیم. ما در مورد شخصیتها و تصاویر مختلف، مثلهایی که خداوند برای توضیح حقیقت استفاده میکند، صحبت کردهایم. و اینجا در باب 12، چیزی داریم که به آن «خاری در جسم» میگویند. اما قبل از آن، میخواهم به طور خلاصه آنچه پولس رسول به قرنتیان در مورد چیزهایی که از سر گذرانده بود، گفت، بخوانم.
پس، به عنوان یک مسیحی، میدانید که راه آسانی نیست که مسیحی باشید. و هرگز نباید فکر کنید که از زمانی که مسیح را به عنوان خداوند و نجاتدهنده پذیرفتید، همه چیز به راحتی پیش خواهد رفت. قطعاً برای پولس رسول اینطور نبود. و هر زمان که ما برای مسیح میایستیم، به خصوص در کشورها و مکانهایی که مسیح مورد احترام نیست، جایی که ادیان دیگر در اولویت هستند، آزار و اذیت وجود خواهد داشت.
حالا، گوش کنید پولس رسول در دوم قرنتیان 11 چه میگوید. و به یاد داشته باشید، او این را میگوید زیرا مجبور است از رسالت خود در برابر قرنتیان دفاع کند، که واقعاً چیز غمانگیزی است. در باب 11، آیه 23، «آیا آنها خادمان مسیح هستند؟ من مانند یک احمق صحبت میکنم، من بیشتر هستم. در زحمات فراوانتر، در ضربات بیش از حد، در زندانها مکررتر، در مرگها اغلب. از یهودیان پنج بار چهل ضربه، به جز یکی، دریافت کردم.»
«سه بار با چوب کتک خوردم. یک بار سنگسار شدم. سه بار کشتیشکستگی را تجربه کردم. یک شب و یک روز در اعماق دریا بودم. در سفرها اغلب، در خطرات آب، در خطرات دزدان، در خطرات هموطنان خودم، در خطرات از سوی بتپرستان، در خطرات به معنای خطرات، در شهر، در خطرات در بیابان، در خطرات در دریا، در خطرات در میان برادران دروغین. در آیه 27، در خستگی و درد، در بیداریهای اغلب، در گرسنگی و تشنگی، در روزههای اغلب، در سرما و برهنگی.» وای.
و علاوه بر آن چیزهایی که در بیرون است، آنچه هر روز بر من میآید، مراقبت از همه کلیساها. چه مرد بزرگی. چه چیزی را برای مسیح تحمل کرد. آیه 33، 32، در دمشق فرماندار تحت آرتاس پادشاه، شهر دمشق را با پادگان نگه داشت و میخواست مرا دستگیر کند. و از طریق پنجرهای در سبدی از دیوار پایین آورده شدم و از دست او فرار کردم.
پس، وقتی میخواهید مسیحی باشید، خداوند از ابتدا گفت، خود را انکار کنید، صلیب خود را بردارید، و مرا پیروی کنید. پس، زندگی برای مسیح آسان نخواهد بود. اگر واقعاً به مسیح وقف شدهاید، آسان نخواهد بود. با این حال برای او بایستید، زیرا این زندگی ارزش زیستن را دارد.
حالا، در باب 12، پولس از پایین آورده شدن در سبد به بالا برده شدن به آسمان سوم میرود. برای من مصلحت نیست یا برای من سودمند نیست، بیشک، که فخر کنم. یک بار دیگر، آنها او را مجبور میکنند زیرا او را به عنوان رسول نمیپذیرند که به خود فخر کند، آخرین چیزی که او میخواست انجام دهد. من به رؤیاها و مکاشفات خداوند خواهم آمد. آیه دو، «مردی را در مسیح میشناختم بیش از چهارده سال پیش، چه در بدن نمیتوانم بگویم یا چه خارج از بدن نمیتوانم بگویم، خدا میداند. چنین کسی به آسمان سوم برده شد. و من چنین مردی را میشناختم، چه در بدن یا خارج از بدن نمیتوانم بگویم، خدا میداند، چگونه او به بهشت برده شد و کلمات ناگفتنی را شنید که برای انسان گفتن آنها جایز نیست. از چنین کسی فخر خواهم کرد، اما از خودم فخر نخواهم کرد مگر در ضعفهایم.»
پس بیایید لحظهای اینجا توقف کنیم. پولس رسول در اینجا در مورد تجربهای که داشته صحبت میکند. این میتوانست در اعمال رسولان باب 14 اتفاق افتاده باشد، زمانی که او در لستره بود و سنگسار شد و او را از شهر بیرون کشیدند به گمان اینکه مرده است. او واقعاً میتوانست مرده باشد و خدا در آن زمان این تجربه را به او داد، اما آنقدر واقعی بود. او نمیدانست که آیا در بدن است یا یک تجربه خارج از بدن بوده است. هر چه بود، چیزی چنان باورنکردنی، چنان شگفتانگیز بود. او در بهشت بود. این همان جایی است که خداوند به دزد گفت: «امروز با من در بهشت خواهی بود.» و بنابراین او چیزهایی را دید که فراتر از آن چیزی است که ذهن انسان میتواند درک کند.
در واقع، در باب 4، فکر میکنم این عالی است، در باب 4 آیه 16، «به همین دلیل ما سست نمیشویم، بلکه اگرچه انسان بیرونی ما از بین میرود، اما انسان درونی روز به روز تازه میشود.» حالا گوش کنید، «زیرا رنج سبک ما.» وای، آن یک رنج سبک بود؟ «که فقط برای لحظهای است، برای ما وزنی بسیار فراتر و ابدی از جلال را به ارمغان میآورد.» او در جلال بود. او میدانست، چیزی از آنچه در جلال پیش رو بود، اما در این میان او بسیار رنج میبرد، اما خدا این تجربه بهشت را به عنوان تشویقی به او داد. و او، توجه کنید که نمیگوید من، او میگوید مردی در مسیح. مردی در مسیح به این معنی است که او با مسیح در جلال شناخته شده است.
کتاب مقدس در اول قرنتیان 15 میگوید: «همانطور که در آدم همه میمیرند، همچنین در مسیح همه زنده خواهند شد.» پس در حال حاضر ما یا با آدم و گناه و شکست او شناخته شدهایم یا با مسیح و اطاعت کامل و عدالت او، مطیع تا مرگ، حتی مرگ صلیب، شناخته شدهایم. پس از شما میپرسم، امشب با چه کسی شناخته شدهاید؟ آیا با آدم و داوری قریبالوقوع، مرگ و داوری که در پی آن میآید، شناخته شدهاید؟ آیا با مسیح شناخته شدهاید؟ اوه دوست من، شما میتوانید با مسیح شناخته شوید. شما میتوانید یک مرد در مسیح یا یک زن در مسیح باشید با صرفاً اعتماد به او در همین لحظه به عنوان خداوند و نجاتدهنده خود. گفتن: «خداوند عیسی، تو را به عنوان خداوند خود میپذیرم. ایمان دارم که برای گناهان من مردی و در این لحظه به تو اعتماد میکنم و برای تمام کارهایی که انجام دادهام، طلب بخشش میکنم.» هللویا. شما یک مرد در مسیح یا یک زن در مسیح خواهید بود. پس با او شناخته خواهید شد. کجا؟ در جلال. او مرد در جلال است.
پس او در آیه چهار دوباره میگوید: «چگونه او به بهشت برده شد و کلمات ناگفتنی را شنید که برای انسان گفتن آنها جایز نیست. و از چنین کسی فخر خواهم کرد. اما از خودم فخر نخواهم کرد، مگر در ضعفهایم.» به همین دلیل او در مورد تمام مشکلاتی که از سر گذرانده بود صحبت کرد، زیرا میخواست آنها بفهمند که او هیچ نیست. در واقع، وقتی به آیه 11 میرسیم، او خواهد گفت: «من هیچ نیستم.» هللویا. این راز موفقیت به عنوان یک مسیحی است.
و او در آیه شش ادامه میدهد: «زیرا اگرچه میخواستم فخر کنم، احمق نخواهم بود. زیرا حقیقت را خواهم گفت، اما اکنون خودداری میکنم، مبادا کسی در مورد من بیش از آنچه مرا میبیند یا از من میشنود، فکر کند.» حالا، میخواهم به این فکر کنید. 14 سال پیش، این تجربه اتفاق افتاد. 14 سال. و او ظاهراً هرگز در مورد این تجربه به کسی نگفت. شوخی میکنید؟ ما در مورد بسیاری از افرادی میشنویم که این تجربیات پس از مرگ را دارند، و نمیتوانند صبر کنند تا کتابی بنویسند و داستان خود را بگویند. اینجا مردی است که واقعاً فراتر از قبر به جلال رفت، و آن را برای 14 سال برای خود و با خداوند نگه داشت. اما، چه تشویقی باید برای آن 14 سال بوده باشد. به همین دلیل او میتوانست در مورد آن رنج سبک صحبت کند، که فقط برای لحظهای است، برای ما وزنی بسیار فراتر و ابدی از جلال را به ارمغان میآورد. هللویا، جلال. بله.
و بنابراین، او در آیه هفت میگوید: «و مبادا از فراوانی مکاشفه بیش از حد مغرور شوم، خاری در جسم به من داده شد. فرستاده شیطان برای آزار دادن من، مبادا بیش از حد مغرور شوم.» پس، اینجا پولس رسول است. این کارگر بزرگ و بزرگ برای مسیح. و حتی او هم جسم در خود داشت. پس، جسم آن طبیعت جسمانی است که خدا در ما باقی گذاشته است تا به ما نشان دهد که گناه چقدر به شدت گناهکار است. از کجا آن را یاد میگیریم؟ با نگاه کردن به دیگران؟ نه، ما آن را در درون خودمان یاد میگیریم. وقتی خدا ما را به نور میآورد، و ما در نور زندگی میکنیم، و آن طبیعت جسمانی و خواستههای جسمانی را میبینیم که همیشه آنجاست. و البته، ما با آن طبیعت شناخته نمیشویم. هللویا. نه، ما مردان و زنان در مسیح هستیم. این هویت ماست. و این بسیار مهم است که به آن چنگ بزنیم. هویت شما با آن طبیعت گناهکار قدیمی، آن جسمی که در شما زندگی میکند، منبع انواع شرارتها، نیست. این شما نیستید. و هر زمان که آن جسم خود را تحریک میکند، مانند پولس رسول در اینجا، جایی که میخواهید مغرور باشید، شما فقط آن را محکوم میکنید، و میگویید: «گوش کن، من مردی در مسیح هستم. من، من تمام آن زندگی گذشته را انکار میکنم و از آن روی برمیگردانم زیرا وقتی عیسی مسیح مرد، من در او مردم. و آن زندگی قدیمی فراتر از قدیمی است. مرده و دفن شده است. هللویا.» و، و وقتی، وقتی خداوند میآید تا ما را به جلال ببرد، هیچ جسمی در ما نخواهد بود. میتوانید تصور کنید؟ این یکی از چیزهای بزرگ در مورد بهشت است. بدون جسم. بدون طبیعت گناهکار. هیچ چیز برای منحرف کردن ما از جستجوی خداوند عیسی، دیدن او در جلالش، و ستایش و پرستش او. هللویا.
و بنابراین، پولس میگوید: «مبادا بیش از حد مغرور شوم، خاری در جسم به من داده شد.» پس، این نمادگرایی است، خاری در جسم. خب، خار، همین است. چیزی است که درد میکند. و پولس، هر چه بود، خدا به شیطان اجازه داد. این مهم است که بفهمیم، که خدا به شیطان اجازه داد تا این خار را در جسم بیاورد تا او را آزار دهد. به عبارت دیگر، تا به او درد وارد کند، تا او همیشه به یاد داشته باشد که نباید مغرور شود. او مردی بود درست مانند هر کس دیگری، و این درد او را فروتن نگه داشت. میدانید، بسیاری از مسیحیان دائماً رنج میبرند. همسر من، با سردردها رنج برده است. نه سردردها، یک سردرد برای بیش از 35 سال. او یک سردرد داشته است. اگر در شب بیدار شود تا غلت بزند، سردرد دارد. صبح بیدار میشود، سردرد دارد. یک سردرد برای 35 سال. اما فیض خداست که برای او کافی است. و چند مؤمن دیگر هستند که چیزهای مختلفی را تحمل میکنند که هرگز در مورد آنها نمیشنوید، درست مانند پولس رسول. شما هرگز در مورد این تجربه در بهشت نشنیدید، و او در مورد این خار در جسم ناله و شکایت نمیکرد. برخی از ما، برخی پیشنهاد کردهاند که ممکن است ضعف بینایی بوده باشد. هر چه بود، خدا به ما نمیگوید چیست، اما او میخواهد ما بفهمیم که هر چه را که از سر میگذرانیم، هر تجربه دردناکی در بدن، فیض او کافی است. هللویا.
و بنابراین، شیطان برای آزار دادن من. پس، اینجا خدا اجازه داد، او از شیطان استفاده میکند. گاهی اوقات من از عبارت «شیطان، شیطان خداست» استفاده میکنم. ما آن را در کتاب ایوب میبینیم. خدا از شیطان استفاده کرد تا ایوب را تربیت کند و او را مرد بهتری بسازد. ما آن را با پولس رسول مییابیم، وقتی او در شرف صلیب کشیده شدن بود و در باغ دستگیر شد، و خداوند به پطرس گفت: «شمعون، شمعون، شیطان خواسته است که تو را مانند گندم غربال کند. و من برای تو دعا کردهام.» پس، خداوند به شیطان اجازه داد تا او را غربال کند. شیطان میخواست خوب را غربال کند، بد را بگذارد، اما البته، خداوند بر آنچه شیطان میخواست انجام دهد، غلبه کرد. و اگرچه پطرس خداوند را انکار کرد، خداوند گفت: «و وقتی بازگردانده شدی، برادران خود را تقویت خواهی کرد.» و بنابراین، چند روز بعد، در کتاب اعمال رسولان، 3000 نفر نجات یافتند زیرا پطرس بازگردانده شد و انجیل را موعظه میکرد. ما کتابهای اول و دوم پطرس را داریم. ما پطرس را داریم که در را به روی غیریهودیان باز میکند. ما فقط یک مرد بزرگ خدا را داریم که درسی را از طریق خداوند عیسی از طریق اجازه دادن خدا به شیطان برای دست گذاشتن بر او آموخت. و اینجا ما آن را با پولس رسول میبینیم. پس، این را بفهمید که برخی افراد درگیر شیطان این، شیطان آن، شیطان این، شیطان آن هستند. دوست من، گوش کن. خدا متعال است. و اگر او از شیطان استفاده میکند تا در موقعیتهای جسمانی درست مانند پولس رسول به شما حمله کند، گوش کنید او چه میگوید.
«برای این چیز، سه بار از خداوند التماس کردم که از من دور شود.» این آیه 8 است. حالا، آیا این به این معنی است که تحمل اینها، خار در جسم، این فرستاده شیطان برای آزار دادن من، آسان بود؟ نه، اصلاً آسان نبود. بسیار دشوار بود. اما او، و بنابراین او با جدیت از خداوند دعا کرد، از خداوند دعا کرد که اجازه دهد این خار از او دور شود. پولس این را بدون شک مانعی برای خدمت خود میدید. اما خداوند آن را تقویت شخصیت پولس و پیشبرد خدمت او میدید.
پس، در آیه 9 او ادامه میدهد و گوش کنید خداوند چه گفت. این پاسخ خداوند به دعای پولس است. و او به من گفت: «فیض من برای تو کافی است. زیرا قدرت من در ضعف کامل میشود.» فیض من کافی است. ببینید، شما باید چیزی را تجربه کنید تا فراوانی کفایت فیض خدا را تجربه کنید. و وقتی به خداوند تکیه میکنید، شاید آنچه را که اکنون از سر میگذرانید، خواهید یافت که فیض او کافی است. او کوزهگر است، ما گل هستیم، او زندگی ما را شکل میدهد. ما اغلب به آن توصیف، تصویر، فکر میکنیم، اما فیض او، فیض، و، و به عنوان یک کلمه اختصاری، فیض ثروت خدا به هزینه مسیح است. G. R. A. C. E.، ثروت خدا به هزینه مسیح. پس، اینجا فیض خداوند عیسی است. در دوم قرنتیان 8:9، پولس رسول گفت: «زیرا فیض خداوند ما عیسی مسیح را میدانید، زیرا اگرچه او غنی بود، اما به خاطر ما فقیر شد، تا ما از طریق فقر او غنی شویم.» این فیض است، خدا میبخشد. این فیض است. به کسانی داده میشود که شایسته آن نیستند. و چه نوع فیضی داد؟ او که در جلال غنی بود، خود را فروتن کرد و به این دنیا آمد تا سرانجام به صلیب برود و برای گناهان شما و من رنج ببرد. اوه، هللویا، چه نجاتدهندهای. و بنابراین، وقتی او میگوید: «فیض من برای تو کافی است،» ما باید آن را از صمیم قلب بپذیریم. ممکن است برای چیزی دعا کرده باشید، برای مدت طولانی برای چیزی دعا کرده باشید که خدا چیزی را تغییر دهد. تسلیم نشوید. تسلیم نشوید. فقط بفهمید که آنچه را که تحمل کردهاید به این دلیل است که فیض خداوند به وفور کافی است.
و سپس میگوید: «زیرا قدرت من در ضعف کامل میشود.» خب، البته، وقتی خاری دارید و، و اوضاع دشوار است، ضعف خود را احساس میکنید. این تمام نکته است. آیا خدا میخواهد، میدانید، ما از خاک ساخته شدهایم. چرا خدا ما را از خاک ساخت؟ تا بفهمیم که تمام وجود ما خاک است. خاک هستی، به خاک باز خواهی گشت. پس، ما در مورد خودمان زیاد فکر نخواهیم کرد. او ما را از طلا یا الماس نساخت، ما را از خاک ساخت. و بنابراین، او میگوید: «قدرت من در ضعف کامل میشود.» و چقدر مهم است که امشب اعتراف کنید: «خداوند عیسی، من نمیتوانم این کار را انجام دهم. من به تنهایی در حال مبارزه بودهام. من سعی کردهام از این وضعیت در زندگیام، از این بیماری جسمانی رها شوم. من فقط میخواهم به تو اعتماد کنم. هر چه اراده تو باشد، آن را تحمل خواهم کرد.» سالها پیش دوستی داشتم و او به شدت از یک بیماری پوستی رنج میبرد. او به موسسه پوست نیویورک رفت و آنها نتوانستند بفهمند چه بود و او در مدرسه کتاب مقدس بود که این بیماری به او عارض شد و او خود را میخاراند و به شدت در شب به برف میرفت تا درد را که تجربه میکرد، تسکین دهد. اما سرانجام، پس از چند سال، او این دعا را شبیه به آنچه پولس گفت، خواند. او گفت: «خداوندا، اگر میخواهی من رنج ببرم، پس اجازه بده به گونهای رنج ببرم که تو را جلال دهد.» و میدانید، شهادت خودش این است که پس از خواندن آن دعا، نه بلافاصله، اما شروع به بهبودی کرد. او هرگز به طور کامل بهبود نیافت، اما بسیار، بسیار متفاوت از آنچه تجربه کرده بود، بود. خداوند دعای او را شنید و فیض خداوند او را حفظ کرده بود و همچنان او را حفظ میکرد و او کشف کرد که در ضعف، این درسی بود که خداوند میخواست به او بیاموزد.
پس، نگاه کنید پولس در آیه 9 ادامه میدهد. اگر روی کاناپه روانپزشک نشسته بودید یا دراز کشیده بودید، آنها واقعاً فکر میکردند که شما مشکلی دارید اگر این را به آنها میگفتید. «پس با کمال میل در ضعفهایم فخر خواهم کرد.» خب، پولس مشکلات زیادی داشت. او مشکلات زیادی داشت که همیشه با آنها روبرو بود. قبلاً در مورد او خواندیم. و بنابراین، او میگوید: «چرا او در ضعفها فخر میکند؟ تا قدرت مسیح بر من قرار گیرد. بنابراین، من در ضعفها، در سرزنشها، در نیازها، در آزارها، در سختیها، به خاطر مسیح لذت میبرم.» حالا، میخواهم بر «به خاطر مسیح» تأکید کنم. زیرا، میدانید، ما چیزهای زیادی را از سر میگذرانیم. گاهی اوقات خودمان مشکلاتمان را ایجاد کردهایم، میدانید، باید در تختی که برای خودمان ساختهایم بخوابیم. اما این به این دلیل است که پولس برای مسیح ایستاده بود. پس، اگر قرار است در این دنیا مشکلات را از سر بگذرانیم، و میگذرانیم، چرا برای مسیح زندگی نکنیم و اجازه ندهیم آن مشکلات به این دلیل باشد که برای او زندگی میکنیم. او میگوید: «من همه این چیزها را به خاطر مسیح میپذیرم، که وقتی ضعیف هستم، آنگاه قوی هستم.»
حالا، فقط میخواهم با آیه 11 به پایان برسانم. «من در جلال احمق شدهام. شما مرا مجبور کردهاید.» به یاد داشته باشید، او سعی میکند از رسالت خود دفاع کند. «زیرا باید از سوی شما ستایش میشدم، زیرا در هیچ چیز از برجستهترین رسولان عقب نیستم.» حالا، گوش کنید. او میگوید: «من از هیچ یک از برجستهترین رسولان عقب نیستم.» حالا، گوش کنید او چه میگوید: «اگرچه من هیچ نیستم.» وای. آیا تا به حال به این فکر کردهاید، دوست من؟ ما هیچ نیستیم. مسیح همه چیز است. ما شایسته برکت نیستیم. ما شایسته داوری و لعنت هستیم. اما به فیض خدا، پولس گفت: «من آنچه هستم، هستم.» و اگر امشب در مسیح مؤمن هستید، و هر مؤمنی در مسیح است، به فیض خداست که شما آنچه هستید، هستید. بایستید و برای مسیح زندگی کنید. او را با زندگی خود گرامی بدارید. مهم نیست هزینه آن چقدر است، فیض او بیش از کافی است. آمین.
بیایید دعا کنیم. خدای ما، پدر ما، از تو بسیار سپاسگزاریم. تو را ستایش میکنیم، برای این درسهای عمیق روحانی که به پولس رسول نشان دادی، و از طریق زندگی او ما نیز آنها را میبینیم. اگر کسی امشب چیزی را از سر میگذراند، باشد که به یاد داشته باشد که فیض تو کافی است. شاید آنها دعا میکنند که تو شرایط را تغییر دهی. اما، آنچه تو میخواهی، همانطور که با پولس دیدیم، این است که ما را در شرایطمان تغییر دهی. باشد که چنین شود، خداوند مبارک، به نام عیسی. آمین. آمین.