«بالاخره ای برادران، هر آنچه راست است، هر آنچه شریف است، هر آنچه عادلانه است، هر آنچه پاک است، هر آنچه دوستداشتنی است، هر آنچه خوشنام است؛ اگر فضیلتی هست و اگر ستایشی هست، به این چیزها فکر کنید» (فیلیپیان ۴:۸).
ما چگونه در مورد یکدیگر صحبت میکنیم و چگونه برای یکدیگر دعا میکنیم؟ آیا ما کارهای خوبی را که خدا در برادران و خواهران ما انجام داده است میبینیم یا بیشتر بر روی چیزهای منفی تمرکز داریم؟ حادثه زیر به ما نشان میدهد که عمل به اندرز پولس که در بالا ذکر شد چقدر مهم است:
درسی در شفاعت
آقای هاید تجربه فوقالعادهای داشت که به نظر من، قدرت او را با خدا و بنابراین با انسانها مدیون آن بود. او از آن به عنوان یکی از مستقیمترین و جدیترین درسهایی که خدا تا به حال به او آموخته بود، یاد میکرد. او برای مدت کوتاهی در تپهها استراحت میکرد. او در مورد وضعیت روحانی یک کشیش خاص سنگینبار بود و تصمیم گرفت زمانی را به شفاعت مشخص برای او بگذراند. او وارد «اتاق درونی» خود شد و شروع به ریختن دل خود به پدر آسمانیاش در مورد آن برادر کرد، تقریباً به این صورت:
«ای خدا! تو میدانی که آن برادر چقدر -» او میخواست بگوید «سرد»، که ناگهان دستی بر لبانش گذاشته شد و صدایی با «سرزنش شدید» به او گفت: «هر که او را لمس کند، مردمک چشم مرا لمس میکند.» وحشت بزرگی او را فرا گرفت. او در برابر خدا به «اتهامزنی به برادران» گناهکار بود. او برادرش را «قضاوت» کرده بود. او در برابر خدا سرزنش شده و فروتن شد. این خود او بود که ابتدا نیاز به اصلاح داشت. او این گناه را اعتراف کرد. او خون گرانبهای مسیح را که از هر گناهی پاک میکند، طلب کرد!
«هر آنچه دوستداشتنی است... اگر فضیلتی هست، اگر ستایشی هست، به این چیزها فکر کنید.» سپس فریاد زد: «پدر، به من نشان بده که چه چیزهایی در زندگی برادرم دوستداشتنی و خوشنام است.» مانند یک فلاش به یاد آورد که چگونه آن برادر همه چیز را برای مسیح رها کرده بود و رنج زیادی را از خویشاوندانی که رها کرده بود، تحمل کرده بود. او به یاد سالها کار سختش، تدبیری که با آن جماعت دشوارش را مدیریت میکرد، بسیاری از نزاعهایی که او شفا داده بود، و اینکه چه شوهر نمونهای بود، افتاد.
یکی پس از دیگری در برابر او ظاهر شد و بنابراین تمام فصل دعای او به جای دعا، به ستایش برادرش گذشت.
او حتی یک درخواست را به یاد نمیآورد، هیچ چیز جز شکرگزاری! خدا چشمان خادم خود را به بالاترین خدمتها، یعنی ستایش، باز میکرد.
قدرت ستایش
نتیجه را نیز در زندگی آن برادر ببینید. وقتی آقای هاید به دشتها رفت، متوجه شد که درست در همان زمان آن برادر یک ارتقای روحانی بزرگ دریافت کرده بود. در حالی که او ستایش میکرد، خدا برکت میداد. یک قانون الهی شگفتانگیز، قانون محبت پدر. در حالی که ما خدا را برای هر فرزندش برکت میدهیم، او از برکت دادن به آن شخص لذت میبرد!
این راز قدرت جان هاید با خدا بود. او خوبی را در کودکان کوچک خدا میدید و بنابراین قادر بود کار فیض خدا را در آن قلب درک کند. از این رو، او فضای آسمانی ستایش را فراهم میکرد که در آن محبت خدا آزاد بود تا با تمام کمال خود عمل کند.