صبح بخیر، وایفای لند در سراسر جهان. امروز ما به نام بدفهمیدهترین مردی که تا به حال در این جهان متولد شده است، به شما سلام میکنیم. و به همین دلیل و دلایل دیگر، او واقعاً مرد غمها بود. به نام خداوند عیسی مسیح، که جلال از آن اوست، هم اکنون و تا ابد. آمین.
خب، هیچ کس دوست ندارد بدفهمیده شود. ما ارتباط برقرار میکنیم تا دیگران آنچه را که ما فکر میکنیم و احساس میکنیم، درک کنند. ما ارتباط برقرار میکنیم تا بتوانیم اعتماد و روابط بسازیم. ارتباط، بیان هویت ماست، اینکه ما چه کسی هستیم. بسیاری از مردم در جهان هم ناشنوا و هم لال هستند. چه چالش بزرگی باید برای آنها باشد. مانند همه، آنها میخواهند و نیاز دارند که درک شوند. آنها بدون شک بارها و بارها ناامیدی و درد عاطفی را تجربه میکنند زیرا کسی آنها را درک نمیکند. و در سطحی بسیار پایینتر، آیا تا به حال تجربه کردهاید که در یک کشور خارجی با زبانی باشید که آن را نمیفهمید؟ سفارش ناهار یا گرفتن راهنمایی میتواند یک چالش باشد.
حالا، بیایید خداوند عیسی را در نظر بگیریم. یکی از عناوین الوهیت او «کلمه» است. اوست که آرزوی رابطه با خلقت خود را دارد و عالیترین ارتباطگر است. او خود الف و امگا، الف و ی است. تمام ارتباطات او کامل و بینقص است. البته هر همسری آرزو میکند که شوهرش حتی یک ذره از چنین مهارتهای ارتباطی فوقالعادهای را داشت. و کلمه، خداوند عیسی، منبع تمام وحی و ارتباط الهی با خلقت اوست. تمام ستایشها از نام پرجلال او باد.
پس با در نظر گرفتن این حقیقت، چگونه است که خداوند عیسی بدفهمیدهترین مردی است که تا به حال زندگی کرده است؟ من قطعاً این پاسخ را ندارم. اما میخواهم شش رابطه مختلف را در نظر بگیرم که در آنها خداوند عیسی بدفهمیده شد.
اول، مادر و پدرخواندهاش او را درک نکردند.
لوقا 2:48: «و چون او را دیدند، متحیر شدند. و مادرش به او گفت: «پسرم، چرا با ما چنین کردی؟ ببین، پدرت و من با اندوه تو را جستجو میکردیم.» و او به آنها گفت: «چرا مرا جستجو میکردید؟ آیا نمیدانستید که من باید در کارهای پدرم باشم؟» و آنها سخنی را که او به آنها گفت، نفهمیدند.»
همه ما تجربه بدفهمیده شدن توسط والدینمان را داشتهایم. و ممکن است فرزندانی داشته باشیم که این را با ما تجربه میکنند. شاید اگر مریم و یوسف زمان بیشتری را صرف مطالعه او، شناخت این فرد منحصر به فرد میکردند، او را کمی بهتر درک میکردند. او قطعاً فکر میکرد که آنها باید او را، اینکه او چه کسی بود، بهتر درک میکردند. و شاید اگر ما دانشآموز فرزندان و نوههایمان شویم، ارتباطات ما با آنها بهبود یابد.
دوم، تمام خانوادهاش او را درک نکردند.
مرقس 3:20: «و جمعیت دوباره جمع شدند، به طوری که حتی نمیتوانستند نان بخورند. و چون خانوادهاش این را شنیدند، بیرون رفتند تا او را بگیرند، زیرا گفتند: «او دیوانه شده است.»
یوحنا 7:5: «زیرا حتی برادرانش نیز به او ایمان نداشتند.»
چقدر باید برای او دشوار بوده باشد که در خانهای از بیاعتقادی زندگی کند. شاید کسی که گوش میدهد در چنین خانهای زندگی میکند. شما تنها ایماندار هستید. خداوند عیسی درک میکند. در دعا به او روی آورید.
سوم، جامعهاش به او ایمان نداشتند.
مرقس 6:2 و 3: «و چون سبت فرا رسید، او شروع به تعلیم در کنیسه کرد، و بسیاری از شنوندگان او متحیر شدند و گفتند: «این مرد این چیزها را از کجا آورده است؟ و این چه حکمتی است که به او داده شده است، که حتی چنین کارهای قدرتمندی توسط دستان او انجام میشود؟ آیا این نجار، پسر مریم، برادر یعقوب و یوسف و یهودا و شمعون نیست؟ و آیا خواهرانش اینجا با ما نیستند؟» و آنها از او رنجیدند.»
وای. او حدود 30 سال در ناصره زندگی کرده بود و آنها او را نمیشناختند. اوه، آنها میدانستند که او یک پسر خوب یهودی است که به طور منظم در کنیسه شرکت میکند. آنها میدانستند که او یک نجار خوب و کسی بود که با آنها مهربان و باگذشت بود، اما اینکه او در رابطه با خدا بالاتر از آنها بود، آنها نمیپذیرفتند.
چهارم، رهبری یهود او را درک نکردند و از او تهدید شدند.
یوحنا 5:18: «به همین دلیل یهودیان بیشتر به دنبال کشتن او بودند، زیرا او نه تنها سبت را شکسته بود، بلکه همچنین میگفت که خدا پدر اوست و خود را با خدا برابر میساخت.»
فقط تصور کنید مردی را که مانند دیگر مردان به نظر میرسد، اما برابری با خدا را اعلام میکند. آیا ما چنین مردی را باور میکنیم؟ امیدوارم نه. اما اگر این مرد جذامیان را شفا میداد، لنگان را راه میانداخت، کوران را بینا میکرد، مردگان را زنده میکرد، هزاران نفر را با چند ماهی و نان سیر میکرد، و کارهای معجزهآسای دیگری انجام میداد؟ میبینید، معجزات او ادعای الوهیت او را تأیید میکرد. و ما، مانند مردم اورشلیم، هر دلیلی برای باور او داشتیم. ناگفته نماند که هیچ مردی هرگز مانند او سخن نگفت. یوحنا 7:46.
پنجم، اگرچه شاگردانش به او ایمان داشتند، اما او فراتر از درک آنها بود.
متی 8:27: «اما مردان، شاگردان، متحیر شدند و گفتند: «این چه جور مردی است که حتی بادها و دریا نیز از او اطاعت میکنند!»
اگرچه شاگردان در طول آن سه و نیم سال بسیار به او نزدیک بودند، اما ایمان آنها هرگز به اعتراف آنها مبنی بر اینکه او پسر خداست، نرسید. احتمالاً همیشه آن حس پرسشگری در درون آنها وجود داشت که او چه جور مردی است. اما آرزوی او فقط این بود که آنها از او پیروی کنند و به او اعتماد کنند. و این، البته، آنها انجام دادند.
ششم، همه هدف او را بدفهمیدند.
متی 16:21: «از آن زمان به بعد عیسی شروع کرد به شاگردان خود نشان دهد که چگونه باید به اورشلیم برود و از بزرگان و کاهنان اعظم و کاتبان رنجهای بسیاری ببیند و کشته شود و در روز سوم دوباره زنده شود. سپس پطرس او را گرفت و شروع به سرزنش او کرد و گفت: «حاشا از تو، ای خداوند: این بر تو نخواهد آمد.»
این باید یکی از بزرگترین سوءتفاهمها برای خداوند عیسی بوده باشد که با آن روبرو شود. شاگردان میخواستند او پادشاه مسیحای مورد انتظار آنها باشد، همانطور که معلمشان یحیی تعمیددهنده به آنها گفته بود. بنابراین پیام او در مورد طرد شدن و مرگ خشونتآمیز برای آنها بسیار دشوار بود که درک کنند. اما او برای سلطنت نیامد و بر ملتی از بیاعتقادی سلطنت نمیکرد. و از ابتدا، هدف او فراخواندن گناهکاران به توبه بود. و در مورد این هدف، امیدوارم هیچ یک از ما در نام عیسی سوءتفاهمی نداشته باشیم. آمین.