مخفف فیض. ثروت خدا به قیمت مسیح. تنها چاره گناه. برای فیض فریاد بزنید، و در مسیح فیض شگفتانگیز را خواهید یافت، که با ثروتهای بیکران فیض سرعت میگیرد. خداوند بر گناهکاران دور و نزدیک. هیچ کاری نیست که من و شما بتوانیم انجام دهیم. هیچ عمل صالحی نمیتوانست بر صلیب باشد. همه چیز انجام شد. فیض از طریق پسر خود خدا غالب شد. ثروت خدا به قیمت مسیح. این برای من فیض را هجی میکند. ثروت خدا به قیمت مسیح. تنها چاره گناه. دوست گناهکار شما را از جایی که هستید بلند میکند و شما را بالاتر از بالا میبرد. فیض در مسیح و فقط در مسیح. بره خدا ما را ساخته است. هیچ کاری نیست که من و شما بتوانیم انجام دهیم. اعمال صالح ایستادند. ثروت خدا به قیمت مسیح. فیض از طریق پسر خود خدا غالب شد. آمین. خدا شما را برکت دهد.
آیا به خداوند نگاه کنیم؟ خدای مبارک ما، تو را برای فیض خدا و خون گرانبهای خداوند عیسی شکر و ستایش میکنیم که ما را کاملاً از تمام گناهانمان پاک میکند. هللویا! متشکرم، خداوند عیسی، برای رستاخیزت، و تو زندگی ابدی را به همه کسانی که به تو ایمان دارند، میبخشی. آمرزش و زندگی ابدی. چه چیزی میتواند بهتر باشد؟ اکنون که کلام تو را باز میکنیم، به ما کمک کن. ما آن را به نام تو میخواهیم، خداوند. آمین.
فیض عظیم خدا برای گناهکاران بزرگ
پس، امشب میخواهم به اعمال رسولان باب ۷ و اعمال رسولان باب ۹ نگاه کنم. اکنون، هر دوی این آیات مربوط به شائول طرسوسی است که بعدها پولس رسول شد. اما آنچه میخواهم در مورد آن صحبت کنم، فیض عظیم خدا برای گناهکاران بزرگ است. میدانید، اگر امشب یک گناهکار بزرگ هستید، باید بدانید که خدا فیض عظیمی برای شما دارد. جایی که گناه فراوان بود، فیض بسیار بیشتر فراوان شد. هللویا!
میخواهم در مورد شائول طرسوسی صحبت کنم که پولس رسول شد، اما همچنین فقط به عهد عتیق فکر کنم. پادشاهی به نام منسی بود. اوه، او مردی وحشتناک بود. او تا آنجا که به یهوه خدا مربوط میشد، مرتد بود. او بتپرست بود. او حتی فرزندان خود را برای قربانی کردن به خدایان دروغین خود تقدیم کرد. او در جادوگری دست داشت. منظورم این است که او مردی شرور و شرور بود. اما، میدانید، خدا او را به اسارت فرستاد. و در اسارت، او توبه کرد، و خدا او را آزاد کرد. او به اورشلیم بازگشت و سعی کرد تمام کارهای شیطانی و کثیفی را که انجام داده بود پاک کند و پرستش یهوه خدا را دوباره برقرار کند. بله، این مرد به شدت شرور نجات یافت. هللویا!
سپس مرد دیگری، فقط چند سال پس از منسی، پادشاه نبوکدنصر. اوه، میخواهم به شما بگویم، وقتی در مورد اوج غرور صحبت میکنید، این تکبر است. منظورم این است که این غرور را به بالاترین سطح میرساند. نبوکدنصر مردی متکبر، مغرور، بتپرست و بیادب بود. پس خدا چه میکند؟ او او را به داوری میآورد. اکنون، او او را به اسارت نفرستاد، همانطور که منسی را فرستاد. خب، او او را به نوعی اسارت فرستاد. او باعث شد که او به مدت هفت سال عقل خود را از دست بدهد. او مانند یک حیوان بود. و سپس پس از هفت سال، خدا عقل او را به او بازگرداند. و ما این را میدانیم زیرا در دانیال باب ۴، او شهادت خود را مینویسد. اکنون به یاد داشته باشید، یک مرد مغرور گناه خود را پنهان میکند، ضعف خود را پنهان میکند. نبوکدنصر نامهای فرستاد که در آن توضیح میداد چگونه خدا او را فروتن کرده است. و نبوکدنصر خدا را پادشاه آسمان مینامد. پس، به عبارت دیگر، او نجات یافت، و شواهد نجات یافتن او این است که او داستان شکست خود و بازگرداندن او توسط خدا را تعریف کرد. پس، خداوند را شکر! مهم نیست امشب چه کاری انجام دادهاید، فیض خدا کافی است. این نکته است.
و اکنون به این گناهکار بزرگ دیگر، شائول طرسوسی میرسیم. و گناه او آنقدر بزرگ بود، و خدا آنقدر با او رنج کشید، که در اول تیموتائوس ۱:۱۶، این را میخوانیم. پولس شهادت خود را میدهد: «اما به این دلیل رحمت یافتم که در من اول عیسی مسیح تمام صبر خود را به عنوان الگو یا برای نمایش به کسانی که بعداً به او ایمان میآوردند تا زندگی ابدی نشان دهد.» به عبارت دیگر، خدا در نحوه برخورد با پولس رسول، یا با شائول طرسوسی، نشان میداد که صبر او آنقدر بزرگ است. مهم نیست چه کاری انجام دادهاید، خدا آن را تحمل کرده است. او مدتها با آن رنج کشید. اما رحمتهای او، رحمتهای او بزرگ است، بزرگتر از گناه شما. اوه، اگر هرگز به او روی نیاوردهاید، به او روی آورید. هللویا!
پس پولس در فیلیپیان ۳:۵ میگوید: «در روز هشتم ختنه شدم، از نسل اسرائیل، از قبیله بنیامین.» به یاد داشته باشید که این کوچکترین پسر یعقوب بود، «یک عبرانی از عبرانیان، از نظر شریعت، یک فریسی.» پس شائول یک فریسی بود. پس در مقطعی از طرسوس به اورشلیم آمده بود. او توسط معلم بزرگ گامالیل آموزش دیده بود. و این یک امتیاز باورنکردنی بود. و او یک فریسی است. او به این فرقه، در واقع، از این مردان خودپسند پیوسته بود که تمام این قوانین و مقررات را به شریعت خدا اضافه کرده بودند، به طوری که خداوند عیسی گفت: «شما سنتهای انسانها را جایگزین فرمانهای خدا کردهاید.» به عبارت دیگر، آنها دین خود را اختراع کرده بودند که تماماً بر اساس اعمال بود. تمام ادیان جهان که عیسی مسیح را به عنوان نجاتدهنده، که برای گناهکاران میمیرد، ندارند، بر اساس اعمال هستند. و تعداد زیادی هستند که میگویند به مرگ عیسی بر صلیب برای گناهکاران ایمان دارند، اما هنوز اعمالی دارند که به دنبال آن میآیند. نه، او فریاد زد: «تمام شد!» دوست من، امشب گوش کن، مهم نیست چه کاری انجام دادهای، عیسی مسیح بر آن صلیب برای گناهان تو و من مرد. تو به او به عنوان خداوند و نجاتدهنده اعتماد میکنی، بر بنیادی خواهی بود که محکم و امن است. هللویا! هرگز لازم نیست در مورد نجات خود تعجب کنی زیرا عیسی مسیح در آسمان است، و او لنگر امید ماست، و آن لنگر محکم، مطمئن و استوار است. هللویا! خداوند را شکر!
به هر حال، برگردیم به شائول طرسوسی. پس او این مرد مذهبی است، و در عین حال یک قاتل خونسرد است. او پر از خشونت است، و دین او چیزی است که او را به این سمت سوق داده است. و میدانید این ادیان جهان، اسلام، بوداییها و غیره، هیچ چیز بدتر از این نیست که یک مرد یا زن فریب بخورد و باور کند که میتواند نسبت به دیگران خشونت به کار ببرد و اراده خدا را انجام دهد. این همان چیزی بود که شائول فکر میکرد. نه، خدا نسبت به بشریت خشونت به کار نمیبرد. نه، داوری او بعداً خواهد آمد، اما امروز روز فیض است. امروز روز فیض است. شائول طرسوسی در روز فیض زندگی میکرد. او حتی نمیدانست زیرا کار مسیح تمام شده بود.
و بنابراین، این مرد اینجاست. و سپس در اعمال رسولان باب ۷، در سنگسار استیفان، با او آشنا میشویم. پس استیفان، به یاد دارید، او این پیام باورنکردنی را موعظه میکرد، و این افراد مذهبی، فریسیان مانند شائول طرسوسی، به شدت، به شدت علیه او بودند، و او را بیرون کشیدند و سنگسار کردند زیرا او حقیقت را گفته بود، اما حقیقت قلبهای آنها را آزرده بود و علیه آنها بود. و بنابراین من اینجا در اعمال رسولان باب ۷ و آیه ۵۷ میخوانم: «و آنها با صدای بلند فریاد زدند، گوشهای خود را گرفتند، و با یک دل بر او هجوم آوردند، و او را از شهر بیرون انداختند و سنگسار کردند. و شاهدان لباسهای خود را در پای جوانی به نام شائول گذاشتند.» این معرفی ما به شائول در این روند جنایی مرگ استیفان است. و او به آن رضایت میدهد و لباسهای آنها را میگیرد تا در هنگام پرتاب سنگ به استیفان مانع نشوند.
آیه ۵۹: «و آنها استیفان را سنگسار کردند، و خدا را خواندند و گفتند: 'خداوند عیسی، روح مرا بپذیر.'» ما آن را نخواندیم، اما میدانید، آسمان باز شده بود، و استیفان خداوند عیسی را در جلال آنجا دید، و او با او صحبت میکند. و او در آیه ۶۰ میگوید، «و او زانو زد.» این بسیار زیباست. او سنگسار میشود. نفرت همه جا او را احاطه کرده است. و درست مانند خداوند عیسی، برهای که به کشتارگاه برده شد، دهان خود را باز نکرد. اینجا، استیفان، مانند خداوندش. چرا او مانند خداوندش است؟ زیرا ما قبلاً در این فصل آموختیم که او پر از روحالقدس است. او توسط روح خدا کنترل میشود. پس طبیعتاً، او مانند استاد است. و بنابراین او گفت: «خداوند عیسی، روح مرا بپذیر.» و او زانو زد و با صدای بلند فریاد زد: «خداوندا، این گناه را به حساب آنها مگذار.» به یاد داشته باشید خداوند عیسی گفت: «پدر، آنها را ببخش. آنها نمیدانند چه میکنند.» او زانو زد. آیا میتوانید چیزی زیباتر از آن تصور کنید؟ در مواجهه با تمام این نفرت زشت، که مردی در حالی که سنگها به او پرتاب میشوند، زانو بزند، و دعا کند: «خداوندا، این گناه را به حساب آنها مگذار.» و وقتی این را گفت، به خواب رفت. آخرین کلمات او: «این گناه را به حساب آنها مگذار.» اوه، هللویا!
اکنون نگاه کنید، اکنون فقط به باب ۸ بروید: «و شائول به مرگ او رضایت داد. و در آن زمان آزار و اذیت بزرگی علیه کلیسایی که در اورشلیم بود، وجود داشت، و همه آنها در سراسر مناطق یهودیه، سامره، به جز رسولان، پراکنده شدند.» آیه سه: «اما شائول، او کلیسا را ویران کرد، وارد شد،» به این گوش دهید، «وارد هر خانهای شد و مردان و زنان را بیرون کشید و آنها را به زندان انداخت.» چه مرد شروری بود! اما به این گوش دهید: خدا متعال است. «بنابراین، کسانی که پراکنده شده بودند، همه جا کلام را موعظه میکردند.» پس از طریق این آزار و اذیت، خدا مبلغان خود را فرستاد، مردان و زنان یهودی که به خداوند عیسی ایمان آورده بودند، و او آنها را میفرستد. پیام همچنان ادامه مییابد. این باید واقعاً شیطان را ناامید کرده باشد زیرا او کسی بود که تمام این نفرت را علیه خداوند عیسی و علیه کسانی که او را دنبال میکردند، الهام میبخشید.
و فقط برای درک عمق نفرت شائول طرسوسی، خب، ما اعمال رسولان ۲۶:۱۰ و ۱۲ را خواهیم خواند. پس از اینکه شائول نجات مییابد، پولس میشود. و این شهادت اوست: «که این کار را در اورشلیم انجام دادم و بسیاری از مقدسین را در زندان حبس کردم.» مقدسین، البته، نشانههای کوچکی نیستند که روی قفسه خود بگذارید. آنها ایمانداران هستند. مقدس به معنای جدا شده است. جدا شده برای خدا. «او آنها را در زندان حبس کرد، با دریافت اختیار از کاهنان اعظم. و هنگامی که آنها به مرگ سپرده شدند، من صدای خود را علیه آنها دادم.» این نفرت است. این شرارت است. این بیرحمی است. «و من آنها را اغلب در هر کنیسه مجازات کردم و آنها را مجبور به کفرگویی کردم.» او آنها را شکنجه کرد. «و از آنها به شدت دیوانه بودم، آنها را حتی تا شهرهای دوردست آزار دادم. پس از آنکه با اختیار و مأموریت از کاهن اعظم به دمشق رفتم.»
پس در اعمال رسولان باب نهم، ما فیض، فیض شگفتانگیز را داریم که به کسی که به اعتراف خودش بزرگترین گناهکاران بود، گسترش مییابد. این رحمت است که به این شورشی بزرگ میرسد. اکنون گوش کنید که در آیه اول باب نهم چه میگوید: «و شائول، هنوز تهدید و کشتار را علیه شاگردان خداوند نفس میکشید، نزد کاهن اعظم رفت، از آنها نامههایی به دمشق، به کنیسهها خواست، و اگر کسی از این راه را یافت،» این راه اشاره به ایمان به عیسی است، «چه مرد باشند و چه زن، او میتوانست آنها را بسته به اورشلیم بیاورد.» اوه خدای من، این مرد فقط پر از این نفرت زشت، این خشونت زشت در طبیعت خود است، فکر میکند که اراده خدا را انجام میدهد. اوه، این بسیار غمانگیز است.
«و همانطور که او سفر میکرد،» آیه سه، «نزدیک دمشق رسید،» پس هر چقدر هم که آن سفر طولانی بود، احتمالاً سه روز یا بیشتر بوده است. «ناگهان نوری از آسمان در اطراف او درخشید.» اوه جلال، نور جهان! «و او به زمین افتاد و صدایی شنید که به او میگفت: 'شائول، شائول، چرا مرا آزار میدهی؟'» امشب میخواهم به شما بگویم، همانطور که خداوند عیسی نام شائول طرسوسی را میدانست، «شائول، شائول،» او نام شما را میداند. او همین الان نام شما را صدا میزند. اگر هرگز او را به عنوان خداوند و نجاتدهنده نپذیرفتهاید، او نام شما را صدا میزند. او درست در جایی که هستید، درست در گناه شما، با شما ملاقات میکند. این شائول در گناه خود در این لحظه است. او نمیتوانست فاسدتر از این باشد. ممکن است با بیوفایی به همسرتان دست و پنجه نرم کنید. ممکن است به نوعی دروغ زندگی کنید. هر چه که در آن باشید، تاریکی که شما را در چنگال خود گرفته است، عیسی درست همانجا با شما ملاقات میکند. هللویا! و عشق و رحمت و فیض. اوه دوست من، این خبر خوبی است.
نگویید: «خب، من آدم خوبی هستم. میدانید، من پسر خوبی هستم، مرد خوبی هستم، زن خوبی هستم، دختر خوبی هستم.» نه، نه، نه، نه. شما یک گناهکار هستید. مسیح برای گناهکاران مرد. او به دنیا آمد تا گناهکاران را نجات دهد. پولس رسول گفت: «که من بزرگترین آنها هستم.» اکنون، ممکن است احساس نکنید که بزرگترین گناهکاران هستید. اما اجازه دهید روحالقدس قلب شما و انگیزههای قلب شما را آشکار کند، خواهید دید، نظر شما در مورد اینکه چقدر گناهکار بزرگی هستید، تغییر خواهد کرد.
و بنابراین، خداوند عیسی گفت: «چرا مرا آزار میدهی؟» خب، منظورش چه بود؟ خب، شائول کلیسا را آزار میداد. میبینید، وقتی مردم خدا را آزار میدهید، خداوند عیسی را آزار میدهید. این کلیسای او بود. او خود را برای کلیسا داد. این همان مروارید گرانبها است. او آنها را دوست داشت. و گوش کنید، اگر امشب مسیحی نیستید، اگر به عیسی ایمان ندارید، باید به او روی آورید زیرا او شما را به نام میشناسد، همانطور که شائول را میشناخت. شائول، همین الان نام شما را صدا میزند. هیچ یک از ما نمیتوانیم تصور کنیم که در آن لحظه برای این مرد پر از نفرت چه بود. این مردی که از نام عیسی متنفر بود، که باید در حضور عیسی باشد. و وقتی عیسی با او صحبت کرد، این صحبت با قلب و روح او بود. این پایه دروغین را در روح او میشکست زیرا اکنون کسی که او علیه او صحبت میکرد، در حضور اوست، و او و این یکی نور آسمان است. هللویا!
و او گفت: «تو کیستی، خداوند؟» و خداوند گفت: «من عیسی هستم که تو او را آزار میدهی.» و او لرزان، آیه شش، شائول لرزان و متحیر گفت: «خداوند، چه میخواهی که انجام دهم؟» اوه، اینجا شروع میشود. وقتی صدای خداوند را میشنوی، متوجه میشوی که او خداوند است. سپس اولین چیزی که باید بپرسی این است: «خداوند، بعد چه کاری انجام دهم؟» این همان معنای آن است. عیسی خداوند است. «خداوند، چه میخواهی که انجام دهم؟ چه میخواهی که با زندگیام انجام دهم؟» این سؤال است. و شائول این سؤال را پرسید. و خداوند به او گفت: «برخیز و به شهر برو. به تو گفته خواهد شد که چه باید کرد.»
پس، به یاد داشته باشید که در مورد چه چیزی صحبت میکنیم، فیض خدا، فیض شگفتانگیز و حیرتانگیز خدا به گناهکاران. و بنابراین، من به آیه ۱۵ میروم: «اما خداوند به او گفت،» با حنانیا صحبت میکند، «برو، زیرا او، شائول، ظرفی برگزیده برای من است تا نام مرا در برابر غیریهودیان و پادشاهان و فرزندان اسرائیل ببرد.» چه کسی میتوانست هرگز، هرگز، هرگز تصور کند که خدا شائول طرسوسی را برای سخنگویی خود انتخاب کند؟ چه کسی میتوانست هرگز تصور کند که خدا میتواند زندگی این مرد را متحول کند؟ اوه، هللویا!
آیه ۲۰ میگوید: «و بلافاصله او مسیح را در کنیسهها موعظه کرد که او پسر خداست.» این همان چیزی است که وقتی خدا مرد یا زنی را در دست میگیرد، اتفاق میافتد. آنها عیسی را موعظه میکنند. آنها در مورد عیسی صحبت میکنند، این کسی که مرا نجات داد، کسی که مرا دوست داشت، و او مرا نجات داد. و میخواهم در مورد او به شما بگویم. من جایی ندارم. خدا جایی برای این مسیحیت بیتفاوت ندارد. وقتی در مورد عیسی صحبت میکنید، باید از ته دل صحبت کنید. باید به یاد داشته باشید که او برای شما چه کرد. اگر واقعاً یک ایماندار هستید، تمام این چیزهای مذهبی بیرونی را کنار بگذارید و عشق خود را به او ابراز کنید، درست مانند همسرتان یا فرزندانتان. هللویا!
و اکنون در پایان، فقط میخواهم یک آیه، بخشی از شهادت پولس رسول را در اول قرنتیان ۱۵:۹ بخوانم. او میگوید: «من کوچکترین رسولان هستم، و شایسته نیستم که رسول نامیده شوم زیرا کلیسای خدا را آزار دادم، اما به فیض خدا، آنچه هستم، هستم.» اوه، هللویا! میبینید، من حتی شایسته رسول بودن هم نیستم. نمیتوانم باور کنم که فیض خدا آنقدر بزرگ است که مرا رسول کند، اما من آنچه هستم، به فیض او هستم. و سپس در افسسیان ۳:۸، به من، با همان نوع نگرش صحبت میکند، «به من که کمتر از کوچکترین همه مقدسین هستم، این فیض داده شده است.» میبینید، دوست من، وقتی واقعاً نجات مییابید، همه چیز در مورد فیض است. این شما هستید. فیض چیزی است که شما شایسته آن نیستید. این یک هدیه است. این یک هدیه فوقالعاده، فوقالعاده است. خدا پسر خود را میدهد. نجاتی که عیسی برای من و شما تضمین کرد. اوه، چه هدیهای است! «به فیض از طریق ایمان نجات یافتهاید و این، نه از خودتان.»
و بنابراین فقط برای پایان دادن به جایی که قبلاً ذکر کردیم که نجات پولس رسول، که خود را بزرگترین گناهکاران مینامید. او گفت نجات من به این دلیل است که دیگران پس از من، و این شامل ما امشب میشود، که او ممکن است نشان دهد، خدا ممکن است صبر خود را به عنوان الگویی برای کسانی که بعداً به او ایمان میآورند تا زندگی ابدی نشان دهد. اوه دوست من، دیر نیست. اگر امشب گوش میدهید، دیر نیست. مهم نیست چه کاری انجام دادهاید، مهم نیست گناه شما در این لحظه چیست، ممکن است همین الان در گناه باشید. خدا آن را میداند. او با شائول طرسوسی در میان گناهش ملاقات کرد. او امشب با شما ملاقات خواهد کرد. زانو بزنید. قلب خود را باز کنید.
بیایید دعا کنیم. خدای مبارک ما، از تو برای خداوند عیسی بسیار سپاسگزاریم. اوه، هللویا! چه نجاتدهندهای! از تو برای نیکویی و رحمت و فیض سپاسگزاریم که ما را هر چه کردهایم، میپذیرد. تمام گناهان ما، تمام شرم آن را بشوی. متشکرم، خداوند عیسی. به نام شایسته تو. آمین. آمین.