در این روزهای پریشانی که جنگ دوباره درگرفته است؛ زمانی که نگرانی جدی در بسیاری از خانهها و در بسیاری از دلها وجود دارد؛ چقدر خوشحالکننده است که از زبان خداوند مبارک ما عیسی مسیح این کلمات دلگرمکننده را بشنویم:
«شاد باشید!»
این همان چیزی است که مؤمن واقعی به او را بر آنچه ممکن است بر او وارد شود، برتری میبخشد و او را قادر میسازد تا درک کند که چه منبع بینهایتی در او دارد که اینگونه به تشویق او میپردازد.
در کنار دریاچه
بیایید داستان زیبای متی ۱۴:۲۲-۳۳ را بخوانیم. شاگردان، همانطور که خداوند دستور داده بود، در کشتیای بودند که به سمت دیگر میرفتند؛ عصر بود و طوفانی برخاست.
«کشتی اکنون در میان دریا بود و امواج آن را به این سو و آن سو میبرد، زیرا باد مخالف بود» (آیه ۲۴)
به نظر میرسید طوفان شدیدتر میشود و خداوند عیسی با آنها نبود. او کجا بود؟ او بالا رفته بود
«به کوهی تنها» (آیه ۲۳)
او چه میکرد؟ او دعا میکرد. برای چه کسی؟ مطمئناً برای آنها، زیرا روایت مربوطه در مرقس ۶:۴۸ به ما میگوید که
«او دید که آنها در پارو زدن زحمت میکشند.» (مرقس ۶:۴۸)
«در پاس چهارم»، تاریکترین ساعت شب بود، زمانی که شاید امید از بین رفته بود، «عیسی به سوی آنها رفت و بر روی دریا راه میرفت» (آیه ۲۵). پریشانی آنها آنقدر زیاد بود که نتوانستند خداوند خود را بشناسند و
«از ترس فریاد زدند» (آیه ۲۶)
سپس صدای آشنای او را شنیدند که میگفت:
«شاد باشید، من هستم، نترسید» (آیه ۲۷)
او قدرت خود را بر باد و امواج نشان داد و وقتی وارد کشتی شد، باد آرام گرفت (آیه ۳۲)، زیرا جایی که خداوند عیسی باشد، طوفانی نمیتواند وجود داشته باشد.
آیا این مطلب توسط کسی خوانده میشود که در حال حاضر در طوفان است، کسی که شرایطش فقط برای خودش و خداوند معلوم است؟ گوش کن، دوست عزیز. او به بالا رفته است، و از جایی که در حضور خداست، میبیند، میداند، دوست دارد، اهمیت میدهد، برای تو دعا میکند. او اکنون برای تو شفاعت میکند. او ممکن است شرایط تو را تغییر ندهد، اما در گوش تو زمزمه خواهد کرد: «شاد باش، من هستم، نترس.»
کسی میگوید: «بله، من همه اینها را میدانم، اما میترسم.» آه! تو ممکن است مانند پطرس باشی. او از خداوند خواست که به او دستور دهد تا بر روی آب به سوی او بیاید، و او چنین کرد. پطرس واقعاً
«بر روی آب راه رفت تا به سوی عیسی برود» (آیه ۲۹)
اما بلافاصله،
«وقتی باد شدید را دید، ترسید» (آیه ۳۰)
نه شدیدتر از زمانی که کشتی را ترک کرد، اما با برداشتن چشم از خداوند، باد را دید، به منابع خود اعتماد کرد، خداوند را کنار گذاشت، با آنچه میتوانست نتیجه جدی داشته باشد. توبیخ خداوند مبارک چقدر مهربان بود، دست او چقدر قدرتمند بود؛
«و چون به کشتی درآمدند، باد آرام گرفت. آنگاه کسانی که در کشتی بودند آمدند و او را پرستش کردند و گفتند: به راستی تو پسر خدا هستی» (آیه ۳۳)
ما مطمئنیم که آنها هرگز آن تجربه را از دست نمیدادند، زیرا خداوند خود را به روشی کاملاً جدید شناختند. ما نمیتوانیم پطرس را سرزنش کنیم، میتوانیم؟ زیرا ما بسیار شبیه او هستیم. اگر خداوند مجبور شود ما را توبیخ کند، چقدر با محبت این کار را میکند! و ما میبینیم که قلب او به سوی ما میرود؛ قدرت او همیشه برای ما در دسترس است، خدمت کاهنی او بیوقفه به نفع ما انجام میشود، و همانطور که شاد هستیم، خود را پرستشکنندگان در پای او مییابیم.
شب خیانت او
به صحنهای دیگر میرویم، و آه چقدر تأثیرگذار است! شبی بود که خداوند به او خیانت شد، ساعت غم عمیق او. با این حال، با آن عشق از خودگذشتهای که همیشه او را مشخص میکرد، او به خود فکر نمیکرد بلکه به شاگردان غمگین خود فکر میکرد. او به آنها گفت که چقدر آنها را دوست دارد (یوحنا ۱۳:۳۴)؛ از خانه پدر (یوحنا ۱۴:۲)؛ از آمدن او برای آنها (آیه ۳)؛ از همراهی او با آنها (آیه ۱۸)؛ از آمدن روحالقدس برای ساکن شدن در آنها (آیه ۱۶)؛ از محبت پدر (آیات ۲۱، ۲۳)؛ از امتیازی که در غیاب او برای خدا میوه آوردن (یوحنا ۱۵)؛ و از بیرون آمدن در شهادت برای او در اینجا (یوحنا ۱۶) خواهند داشت. اکنون به آخرین کلماتی میرسیم که او قبل از ورود به باغ به آنها گفت. چقدر آخرین کلمات کسانی را که ما را دوست دارند و ما آنها را دوست داریم، گرامی میداریم، و ما این آخرین کلمات خداوند مبارک ما عیسی مسیح را گرامی میداریم. بیایید یوحنا ۱۶:۳۳ را بخوانیم.
«این چیزها را به شما گفتم تا در من آرامش داشته باشید. در دنیا سختی خواهید داشت؛ اما شاد باشید: من بر دنیا غلبه کردهام.» (یوحنا ۱۶:۳۳)
شدیدترین طوفانی که تا به حال درگرفته بود، در شرف شکستن بر او بود و با این حال او از صلح سخن گفت. او قبلاً از «صلح من» سخن گفته بود. در آن شب از شبها بود که او از «صلح من» و «شادی من» (یوحنا ۱۴:۲۷؛ یوحنا ۱۵:۱۱) سخن گفت؛ و آرزوی او این بود که در طوفانهایی که آنها باید از آن عبور میکردند، صلح و شادی او را داشته باشند. آنها سختی خواهند داشت، و داشتند، تا زمانی که در دنیا بودند، اما در همه اینها او میخواست که آنها آخرین کلام او را به یاد بیاورند: «شاد باشید، من بر دنیا غلبه کردهام.»
چه کلام قابل توجهی! در چند ساعت او بر صلیب مرده آویزان خواهد شد، و بلافاصله پس از آن در یک مقبره مهر و موم شده خواهد خوابید، و او گفت: «من بر دنیا غلبه کردهام.» آنچه به نظر شکست مطلق میآمد، بزرگترین پیروزی خواهد بود که تا به حال شناخته شده است. اگر آنها به رنج کشیدن فراخوانده میشدند، و شدند—اگر آنها به فدا کردن جان خود فراخوانده میشدند، و شدند—اگر به نظر میرسید که دشمن پیروز شده است، و شد؛ آنها در قدرت او که گفت: «شاد باشید، من بر دنیا غلبه کردهام»، پیروز خواهند شد. در این سرزمین مورد لطف، ما به رنج کشیدن مانند آنها فراخوانده نمیشویم؛ با این حال کلام به ما میگوید که
«ما باید از طریق سختیهای بسیار وارد ملکوت خدا شویم» (اعمال رسولان ۱۴:۲۲)
شاید برخی از خوانندگان این صفحات، به ویژه در این آشفتگی کنونی، این تجربه را داشته باشند. برخی به دلیل اینکه باید نوعی خدمت ملی را انجام دهند، و این به معنای ترک عزیزان و درگیر شدن در کاری است که به هیچ وجه خوشایند نیست. والدین و پسران، شوهران و همسران، پدران و فرزندان از هم جدا میشوند؛ غم بر بسیاری از خانهها سایه میافکند، و پیشبینیهای تاریک بسیاری از دلها را پر خواهد کرد. با این حال، ما میخواهیم به خوانندگان خود اشاره کنیم که دقیقاً در اینجا فرصتی برای نشان دادن آنچه فیض مسیح میتواند انجام دهد، وجود دارد. ما به کسی تعلق داریم که همه چیز را در مورد آن میداند؛ کسی که صلح و شادی خود را به ما ارائه میدهد؛ کسی که به ما میگوید در دنیا سختی خواهیم داشت؛ اما کسی که به ما دستور میدهد «شاد باشید!» و در نام او که بر دنیا غلبه کرده است، پیروز شویم.
پولس، زندانی
اکنون به صحنهای دیگر میرویم که در اعمال رسولان ۲۳:۱۱ مییابیم. پولس رسول از سختیهای زیادی عبور میکرد. او زندانی بود، و شاید از خود میپرسید: «آیا اشتباه کردهام؟ آیا راه خود را رفتهام، و آیا این نتیجه آن است؟» در سکوت شب او صدایی آشنا شنید، صدایی که در راه دمشق شنیده بود. همان صدایی که شاگردان بر روی زمین شنیدند، پولس از جلال شنید، و گفت: «شاد باش، پولس!» باز هم دلیلی دیگر که
«عیسی مسیح دیروز و امروز و تا ابد همان است» (عبرانیان ۱۳:۸)
نام پولس را بردار، خواننده نگران، نام خود را بگذار، و بشنو که او به تو میگوید: «شاد باش ...»
اکنون بیایید ببینیم چگونه پولس توانست آن شادی را به دیگران منتقل کند. آیا همینجا اعمال رسولان ۲۷ را میخوانیم؟ او زندانی بود در راه رم. طوفانی با شدت زیاد ایمنی کشتی و همه سرنشینان را تهدید میکرد. در واقع میخوانیم که
«تمام امید ما به نجات از بین رفته بود» (آیه ۲۰)
در آن لحظه پولس برخاست و با اطمینان کامل گفت:
«شاد باشید!»
و افزود: «من به خدا ایمان دارم.» او به سرنشینان کشتی گفت که چگونه در شب یک پیامآور فرشتهای پیامی برای او آورد؛ آن پیام این بود: «نترس، پولس.» به او اطمینان داده شد که به رم خواهد رسید؛ و گفت: «خداوند همه کسانی را که با تو سفر میکنند به تو داده است.» او به آنها از ایمان خود به خدا اطمینان داد و گفت: «من به خدا ایمان دارم،» و بار دیگر به آنها دستور داد: «شاد باشید!» آنها هنوز زمان سختی داشتند، اما پولس بر اوضاع مسلط بود و عملاً ارباب کشتی شد. او به آنها از ایمنیشان اطمینان داد، هرچند غیرممکن به نظر میرسید؛ او
«در حضور همه آنها خدا را شکر کرد» (آیه ۳۵)
با آرامش شروع به خوردن کرد.
«آنگاه همه شاد شدند و آنها نیز مقداری غذا خوردند» (آیه ۳۶)
ما نمیخواهیم کسی به ما پیشنهاد کند، و نه خودمان اعتراف کنیم که به خدا ایمان نداریم، اما آیا میتوانیم صادقانه در این زمان فشار، در آنچه که در حال حاضر از آن عبور میکنیم، بگوییم: «من به خدا ایمان دارم که چنین خواهد شد»؟ این یک سوال چالشبرانگیز است، بیایید با آن روبرو شویم؛ شکها و ترسهای بسیاری خود را به خداوند بگوییم؛ و بشنویم که او به ما میگوید: «شاد باشید!» سپس بگوییم: «من به خدا ایمان دارم»؛ و پس از اینکه او را برای خودمان ثابت کردیم، به سوی بسیاری از همایمانان خسته، نگران و شکاک خود برویم و به آنها بگوییم: «شاد باشید ... زیرا من به خدا ایمان دارم که همانطور که به من گفته شد، چنین خواهد شد.»