مژده– نوامبر ۲۰۲۲ –مجلهٔ فیض و حقیقت
«کتاب را برایم بفرستید»
هنگامی که دبلیو. پی. مککی برای کالج خانه را ترک کرد،مادرش به او یک انجیل داد. او در داخل جلد نام خود، نام پسرش و یک آیه از انجیل را نوشت. او همچنین گفت که برای پسرش دعا خواهد کرد.
او با افتخار از دانشکدهٔ پزشکی فارغالتحصیل شد و به سرعت پیشرفت کرد تا رئیس بزرگترین بیمارستان در ادینبورگ، اسکاتلند شود. اما هرچه موفقتر میشد، در سبک زندگی خود نیز گناهآلودتر میشد. او حتی رئیس یک جامعهٔ آتئیستی شد، جامعهای که به وجود خدا اعتقاد نداشت.
کتاب آن مرد
یک روز مردی به شدت مجروح به اورژانس منتقل شد. دکتر مککی در حالی که بدن له شده و ناامیدکنندهٔ مرد را معاینه میکرد، از آرامش مرد شگفتزده شد.
مرد در حال مرگ پرسید: «وضعیتم چطور است؟ حقیقت را میخواهم. از مرگ نمیترسم. به عیسی به عنوان نجاتدهندهام اعتماد کردهام. او بهای گناهانم را بر صلیب پرداخت. میدانم که وقتی بمیرم با عیسی خواهم بود.»
دکتر گفت: «فقط چند ساعت دیگر زنده هستید.» او تعجب کرد که این موضوع نگرش مرد در حال مرگ را تغییر نداد. «آیا کسی هست که بتوانیم با او تماس بگیریم؟»
مرد گفت: «بله. با صاحبخانهام تماس بگیرید و از او بخواهید که کتاب را برایم بفرستد.»
دکتر پرسید: «کدام کتاب؟»
«فقط از او کتاب را بخواهید. او خواهد دانست.» دکتر طبق خواستهٔ مرد عمل کرد و سپس به کارهای خود ادامه داد. اما این کلمات در ذهنش ماند: «میدانم که وقتی بمیرم با عیسی خواهم بود.»
چند ساعت بعد، دکتر مککی برای بررسی وضعیت مرد بازگشت. پرستار پاسخ داد: «او چند دقیقه پیش فوت کرد.»
«آیا کتابش به موقع به دستش رسید؟»
«درست قبل از مرگش.»
دکتر پرسید: «آیا دفترچهٔ بانکیاش بود؟»
«خودتان ببینید. زیر بالش است.»
شگفتی مککی
دکتر مککی دستش را زیر بالش برد و یک انجیل پیدا کرد. با کمال تعجب، آن انجیل او بود – همان انجیل که مادرش سالها پیش به او داده بود! او آن را برای پول خرید مشروب فروخته بود.
دکتر غرق در احساسات شد. او به سرعت به دفترش رفت و از خدا خواست که او را به خاطر زندگی گناهآلودش ببخشد. در حالی که دعا میکرد، آیهای را به یاد آورد که مادرش مدتها پیش به او آموخته بود: «زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانهٔ خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودان یابد» (یوحنا ۳:۱۶ NKJV). او کشف کرد که «اگر به گناهان خود اعتراف کنیم، او امین و عادل است تا گناهان ما را ببخشد و ما را از هر ناراستی پاک سازد» (۱ یوحنا ۱:۹).
دکتر مککی بلافاصله با مادرش تماس گرفت تا به او بگوید چگونه نجات یافته است و چگونه خدا از انجیلی که او به او داده بود برای پاسخ به دعاهایش استفاده کرد. با گذشت زمان، زندگی مککی ثابت کرد که «اگر کسی در مسیح باشد، خلقت جدیدی است؛ چیزهای کهنه درگذشت؛ اینک همه چیز نو شده است» (۲ قرنتیان ۵:۱۷). دکتر دنیوی و آتئیست، واعظ انجیل شد!
فرصت شما
خدا میخواهد شما را نجات دهد، همانطور که دکتر مککی را نجات داد. او «نمیخواهد که کسی هلاک شود، بلکه همه به توبه برسند» (۲ پطرس ۳:۹). به خاطر گناهانتان در جهنم رنج نبرید، در حالی که عیسی مسیح قبلاً مجازات شما را متحمل شده است. به او اعتماد کنید و شما نیز قادر خواهید بود بگویید: «میدانم که وقتی بمیرم با عیسی خواهم بود.»ما میتوانیم به شما بگوییم چگونه.
این مقاله به عنوان یک رسالهٔ انجیلی از فیض و حقیقت در دسترس است.