پدر و پسر: رابطه ابدی
نگاه به بالا– جون ۲۰۲۵ —مجله فیض و حقیقت
پدر و پسر:
رابطه ابدی
مریم باکره پیامی بسیار شگفتانگیز از فرشته جبرئیل دریافت کرد: «روحالقدس بر تو نازل خواهد شد، و قدرت متعال بر تو سایه خواهد افکند؛ از این رو، آن قدوس که متولد خواهد شد، پسر خدا نامیده خواهد شد.» (لوقا ۱:۳۵)نسخه پادشاه جیمز جدید ). چقدر شگفتانگیز است، فراتر از هر فکر انسانی، که پسر خدا به انسانیت درآمده است! او «فرزند خدا» خوانده نمیشود، بلکه «پسر خدا». او در واقع در انسانیت فرزند مریم بود، زیرا «فرزند» مستلزم تولد است، اما به عنوان پسر، تولد اصلاً مطرح نیست. مسیح نبودزیږیدلیاز خدا همانطور که ایمانداران هستند. هنگامی که او با انسانها وارد رابطه شد، «پسر خدا» خوانده شد زیرا او، از ازل، از رابطه پسر با پدر برخوردار بود.
«پدر، پسر را به عنوان نجاتدهنده جهان فرستاده است» (۱ یوحنا ۴:۱۴). آیا او قبل از فرستاده شدن، پسر بود؟ قطعاً بود. برخی این را انکار کردهاند و ادعا کردهاند که مسیح تنها در تجسد، پسر شد. پس آیا خدا قبل از فرستادن پسرش، پدر نبود؟ اگر خدا پدر بود، پس قطعاً نتیجه میشود که مسیح پسر بود. آیا خدا تنها زمانی پدر شد که مسیح به جهان آمد؟ به هیچ وجه! خداوند عیسی این را به وضوح و بدون هیچ تردیدی در یوحنا ۱۶:۲۸ پاسخ داد: «من از پدر بیرون آمدم و به جهان آمدم.» او بیرون آمدن خود از پدر را از آمدن خود به جهان متمایز ساخت.
یوحنا ۳:۱۶ نیز در این باره روشن است: «زیرا خدا جهان را اینقدر محبت کرد که پسر یگانه خود را داد، تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودان یابد.» فقط بیاعتقادی احمقانه این را تغییر میدهد تا بگوید، «او کسی را داد که»شوپسرش.
عبارت «تکزاده» فقط در نوشتههای یوحنا در اشاره به خداوند عیسی به کار رفته است، اگرچه در عبرانیان ۱۱:۱۷ در مورد اسحاق، پسر ابراهیم، استفاده شده بود. این کلمه به تولد اشاره ندارد بلکه «جلال آن یک رابطه منحصر به فرد بود و کلمه "مولود" به معنای آغاز پسر بودن او نیست. در واقع به رابطه اشاره دارد، اما باید از تولید مثل که در مورد انسان به کار میرود، متمایز شود» (و. ای. واین،فرهنگ لغت تفسیری کلمات عهد جدید). اشتباه بزرگی که برخی مرتکب میشوند این است که گمان میکنند از آنجا که در روابط انسانی، پسر پس از پدرش میآید، پس مسیح به عنوان پسر خدا باید "پسر" شده باشد. اما واژه "پسر" به هیچ وجه به معنای سرچشمه گرفتن از چیز یا شخص دیگری نیست، آنگونه که واژه "فرزند" این معنا را میدهد. خداوند عیسی از ازل پسر پدر بود، که نشاندهنده جایگاه او از نظر کرامت، یگانگی و رفاقت با پدر است. و پسر بودن او، زمینه و اساس فرزندخواندگی در روابط انسانی است، نه برعکس. "همه باید پسر را همانگونه که پدر را گرامی میدارند، گرامی بدارند" (یوحنا ۵:۲۳). ما پدر را به عنوان کسی که بینهایت، دانای کل، حاضر در همه جا، قادر مطلق و ازلی است، گرامی میداریم. بنابراین پسر نیز باید دقیقاً به همین شکل گرامی داشته شود. او ذاتاً پسر خداست، اما ایمانداران از طریق فرزندخواندگی پسران خدا میشوند (غلاطیان ۴:۱-۷). آنها از طریق تولد تازه فرزندان خدا میشوند، که هرگز در مورد خداوند عیسی چنین نبوده است، زیرا اونه"فرزند خدا." او از روی طبیعت پسر است، یقیناً نه از طریق فرزندخواندگی.
سخنان خداوند عیسی در بالا ممکن است تناقضی با سخنان او در یوحنا ۱۴:۲۸ به نظر برسد، جایی که میخوانیم: «پدر من از من بزرگتر است.» او در مورد اینکه پدر شخصاً از او بزرگتر است صحبت نمیکرد، بلکه در مورد اینکه او به عنوان پسر جایگاهی را گرفته بود که آن زمان در انسانیت بر روی زمین، تحت اقتدار پدر، آشکار بود. در آنجا، او همچنین از بازگشت خود به سوی پدر سخن گفت.
یوحنا به تفصیل به این پرداخت که مسیح در جلال الوهیتش کیست. این به زیبایی در یوحنا ۱:۱۸ دیده میشود. «خدا را هیچکس هرگز ندیده است. پسر یگانه، که در آغوش پدر است، او را آشکار کرده است.» آیا او پیش از آنکه به جهان بیاید، در آغوش پدر بود؟ مسلماً، همیشه ذات او بود که در آغوش پدر باشد. با داشتن چنین رابطه صمیمانهای با پدر در تمام ابدیت گذشته، او کاملاً شایسته بود که او را آشکار کند.
یوحنا از مسیح به عنوان «کلمه» سخن گفت، قبل از اینکه از او به عنوان «پسر» سخن بگوید. «در ابتدا کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود. او در ابتدا نزد خدا بود» (آیات ۱-۲). همانطور که برخی جرأت کردهاند انکار کنند که مسیح قبل از آمدن به جهان پسر خدا بود، همچنین کسانی هستند که با جسارت ادعا میکنند که مسیح هنگامی که به جهان آمد، کلمه شد. این یک توهین آشکار به کتاب مقدس و به خود خداوند است.
په حقیقت کې، کلمې پیل نه درلود. هغه "په پیل کې" و، مخکې له دې چې هغه وخت چې موږ یې پېژنو موجود و. هغه هلته و. په بل عبارت، هغه یوابدیشخص. او «با خدا» بود، یعنی او یکمتمایزشخص. «و کلمه خدا بود.» او یکالهیشخص. بیشتر از آن، «او در ابتدا با خدا بود. او یکشخص متمایز ابدی. به عنوان «کلمه»، مسیح بیان کامل تمام افکار خداست. به عنوان «پسر»، او در آغوش پدر است، آن کسی که قلب پدر در او کاملاً آشکار شده است.
گواهی عهد عتیق
با اینکه آغور خود را «احمقتر از هر انسانی» میخواند (امثال ۳۰:۲)، او در آیه ۴ سؤالاتی پرسید که باید هوش هر اسرائیلی را عمیقاً برمیانگیخت: «کیست که به آسمان صعود کرده یا فرود آمده است؟ کیست که باد را در مشتهای خود جمع کرده است؟ کیست که آبها را در جامهای بسته است؟ کیست که تمام کرانههای زمین را استوار ساخته است؟ نام او چیست، و نام پسر او چیست، اگر میدانی؟»
اما بیایید به یاد داشته باشیم که این کتاب مقدس است، و بنابراین خداوند این سؤالات را از ما میپرسد. ما با جلال عظیم آفریننده روبرو هستیم، سپس از ما پرسیده میشود «نام او چیست، و نام پسرش چیست، اگر میدانی.» او نپرسید، «چهخواهد بودنام کسی که در آینده پسر خدا میشود؟" اما، "چه"استنام او چیست، و نام پسرش چیست؟ آیا مسیح در زمانی که آگور نوشت، پسر خدا بود؟ قطعاً! هیچ راه فراری از این قطعیت نیست.
مزمور ۲، که داوری ملتها را در نظر دارد، درباره کلام خداوند عیسی نبوت میکند: «من فرمان را اعلام خواهم کرد: خداونداُردبه من گفته است: «تو پسر من هستی، امروز من تو را زادهام» (آیه ۷). عبارت «تو پسر من هستی» در شکوهی بیهمتا کاملاً تنها ایستاده است. او پسر خداست زیرا او خداست. این به جلال شخصی او اشاره دارد که از ازل حقیقت داشته است. اما، «امروز من تو را زادهام» نبوی است و به شگفتی تجسم او اشاره دارد. برخی به این اعتراض کردهاند و گفتهاند که مسیح از طریق تجسم به عنوان پسر زاده شد. اما کتاب مقدس نمیگوید: «من تو را زادهام تا پسر من شوی.» اگر چنین چیزی قرار بود تلویحاً بیان شود، آنگاه زاده شدن ابتدا ذکر میشد، اما اینطور نیست. عظمت شخص او ابتدا ذکر میشود، سپس واقعیت زاده شدن او، که البته در انسانیت است.
مزمور ۲ همچنان یک درس ارزشمند دیگر برای ما در آیات ۱۰-۱۲ میافزاید، که در آن میخوانیم: «پس اکنون، ای پادشاهان، عاقل باشید؛ ای داوران زمین، پند گیرید. خداوند را با ترس خدمت کنید و با لرزش شادمان باشید. پسر را ببوسید، مبادا خشمگین شود و شما در راه هلاک شوید، وقتی که خشم او اندکی افروخته شود. خوشا به حال همه کسانی که بر او توکل میکنند.» اگرچه این مزمور پیشگوییکننده داوری در ایام آخر است، با این حال، این آیات اکنون هشداری برای پادشاهان و داوران است، درست همانطور که در زمان نگارش آن بود. در آن زمان به آنها گفته شد که «پسر را ببوسند،» که مدتها قبل از آن بود که او در انسانیت «تولید» شود. همچنین، «خوشا به حال همه کسانی که بر او توکل میکنند» (آیه ۱۲). نویسنده مزمور مطمئناً این را نوشت تا مردم آن زمان را تشویق کند تا بر پسر توکل کنند، که این راه «بوسیدن پسر» خواهد بود.
یکی دیگر از زیباترین شهادتها به رابطه پدر و پسر در امثال ۸:۲۲-۳۶ یافت میشود که با این کلمات آغاز میگردد: «خداوند مرا در ابتدای راه خود، پیش از کارهای قدیم خود داشت. من از ازل، از ابتدا، پیش از آنکه زمینی وجود داشته باشد، برقرار شدهام» (آیات ۲۲-۲۳). بعدها، در آیات ۳۰-۳۱ میخوانیم: «آنگاه من نزد او چون معمار ماهری بودم؛ و هر روز شادی او بودم، همیشه در حضور او شادمان بودم، در جهان مسکونی او شادمان بودم، و شادی من با پسران آدم بود.» حکمت در اینجا به وضوح شخصیتی یافته است، و آن شخص نمیتواند کسی جز خداوند عیسی، پسر پدر باشد، چنانکه اول قرنتیان ۱:۲۴ شهادت میدهد: «مسیح قدرت خدا و حکمت خداست.» چقدر از دست میدادیم اگر تشخیص نمیدادیم که پسر در اعصار گذشته همیشه «شادی او [پدر]، همیشه در حضور او شادمان» بود (امثال ۸:۳۰). این رابطه بین پدر و پسر باید قلبهای ما را عمیقاً شاد کند و شادی کنونی ما را در «مشارکت... با پدر و پسرش عیسی مسیح» (اول یوحنا ۱:۳) تشویق نماید. همچنین توجه کنید که حتی در اعصار گذشته «شادی پسر با پسران آدم بود» (امثال ۸:۳۱)، زیرا هرگز زمانی نبود که پدر و پسر برکت ابدی ایمانداران را در نظر نداشته باشند.
برخی اعتراض کردهاند که امثال ۸ نمیتواند به پسر خدا اشاره داشته باشد، بلکه فقط به حکمت به عنوان یک اصل، زیرا در امثال ۸:۱-۳ و ۹:۱-۶ از حکمت به عنوان «او» (مونث) یاد شده است. اما در امثال ۸:۲۲-۳۶ چنین نیست، زیرا در آنجا حکمت به عنوان یک شخص سخن میگوید (رجوع کنید به آیه ۱۲). هنگامی که از حکمت به عنوان «او» (مونث) یاد میشود، تأکید بر کارکرد ذهنی حکمت در افراد است، اما در امثال ۸:۲۲-۳۶ موضوع، جذب یا درک ما از حکمت نیست، بلکه حکمت به صورت عینی در یک شخص است، فارغ از اینکه ما چگونه تحت تأثیر آن قرار میگیریم. آن شخص فقط میتواند پسر خدا باشد. او حتی در این مورد به عنوان نمونه حکمت دیده نمیشود، زیرا ما هرگز نمیتوانیم چنین نمونهای را دنبال کنیم. بلکه، او به عنوان موضوع محبت و پرستش فداکارانه ما در برابر ما قرار داده شده است. باشد که چنین آیهای از کتاب مقدس، پرستش ما را نسبت به پدر و پسر عمیقتر کند.
سرانجام، میتوانیم به خوبی از حقیقتی که در دعای خداوند عیسی به پدرش در یوحنا ۱۷:۲۴ اعلام شد، شادمان باشیم: «ای پدر، آرزو دارم کسانی را نیز که به من بخشیدی، آنجا که من هستم، با من باشند تا جلال مرا که به من دادی، مشاهده کنند؛ زیرا تو مرا پیش از بنیاد عالم دوست داشتی.» پسر با خدا به عنوان پدرش سخن گفت، و به عنوان پدر، خدا پسرش را حتی پیش از بنیاد عالم دوست داشت. این چقدر کاملاً با آیات مختلفی که در این مقاله کوتاه بررسی کردیم، مطابقت دارد.
زیبایی رابطه ابدی عشق بین پدر و پسر قطعاً برای این است که ما را به پرستش و ستایش در حضور او برانگیزد.
توسط لیسلی ام. گرانت، اقتباس شده.
زبان انسانیمناسب است برای بیان روابط انسانی و چیزهایی در حوزه تصورات و ایدههای انسانی. بنابراین، این زبان برای توصیف کافی وجود الهی خدای ازلی و رابطه ناآفریدهای که باید ذاتاً بدون آغاز یا پایان بین سه شخص خدای تثلیث وجود داشته باشد، ناتوان است. عباراتی که خدا برای آشکار کردن این امور الهی به کار برد، باید در زبان انسانی گنجانده شوند، زبانی که ما انسانها مستعد تحریف و کژتابی آن هستیم با وارد کردن ایدههای انسانی خودمان در آنها.
خو خدای راغلی دیدر نیکویی حاکمانه او نسبت به ما در این ضعف طبیعیمان. او با دادن بیانات الهامشده الهیاش در مورد خودش به ما، اصلاً ما را به قوای استدلالی خودمان رها نکرده است تا در مورد آنچه او گفت حدس و گمان بزنیم. در عوض، او ما را شریک طبیعت الهی خودش ساخته است، که ظرفیتی برای درک امور مکشوف و الهی دارد. و، او روحالقدس خودش را به ما داده است تا در ما ساکن شود و کلام او را تفسیر کند و فهم تجدیدشده ما را در مورد معنای حقیقی آنها روشن سازد. این یک موهبت بزرگ است، اما تنها زمانی که ما بر فهم خود تکیه نکنیم و ارادهای مطیع و قلبی تعلیمپذیر داشته باشیم، او میتواند ما را به سوی تمام حقیقت هدایت کند (Jn. 7:17; Prov. 3:5-6; 1 Cor. 2:10,12,14; Jn. 16:13).—ای. سی. هادلی، اقتباس شده از «پسر ازلی»