یک مرد فقیر دانا
شهر کوچکی بود که مردان کمی در آن بودند؛ و پادشاه بزرگی به آن حمله کرد، آن را محاصره نمود و تلههای بزرگی در اطراف آن ساخت. اکنون در آن مرد فقیر دانایی یافت شد، و او با حکمت خود شهر را نجات داد. با این حال، هیچ کس آن مرد فقیر را به یاد نیاورد. جامعه ۹:۱۴–۱۵ جامعه ۹:۱۴-۱۵ · NKJV
لزلی ام. گرانت
افکار طبیعی قلبهای ما چقدر منحرف هستند! اگر مردی که در عزت و مقام بالا قرار دارد، طرحی خردمندانه برای نجات شهر خود از حمله مهیب یک دشمن بزرگ تدوین کند، بسیار مورد تحسین قرار میگیرد و احتمالاً باید بنای یادبودی به افتخار او برپا شود. اما مرد فقیری که چنین حکمتی از خود نشان میدهد، فراموش میشود.
خداوند با حکمتی چنان عالی مقرر فرموده است که پسر محبوب خودش، آن که شایسته عزتی بینهایت بالاتر از عالیترین مردان است، به عنوان مردی فقیر به این جهان بیاید. او با فروتنی شگفتانگیز و مهربانی بزرگ به جهانی آمد که در مقایسه با جهانی که او خلق کرده بود بسیار کوچک، و در مقایسه با نیروهای عظیم قدرت شیطانی که مردان را کاملاً احاطه کرده بود، بسیار ضعیف بود.
این مرد فقیر با حکمتی فراتر از تصور ما عمل کرد، نه تنها طرحی برای نجات جهان ابداع کرد، بلکه زندگی خود را فدا کرد تا این طرح را به کمال برساند: «او خود را فروتن ساخت و تا حد مرگ، حتی مرگ صلیب، مطیع شد» (فیلیپیان ۲:۸). کار تمام شده او سرانجام این جهان را از هر خطری آزاد خواهد کرد، و به وسیله آن، بیشمار روح قبلاً برای همیشه از پایانی وحشتناک نجات یافتهاند.
امروزه چند نفر واقعاً این مرد فقیر دانا را به یاد میآورند؟ متأسفانه، توسط بسیاری او فراموش شده است. در مقابل، بگذارید هر ایمانداری با قلبی پر و با پرستش و ستایش، او را با خوشحالی به یاد آورد.